این پاییز قرمز است!

در ایران پاییز فصل آغاز سال تحصیلی است. سال 1359 در عراق، رئیس‌جمهوری حاکم بود که برای شروع پاییز برنامه‌های دیگری داشت و پاییز را فصل آغاز جنگی خونین انتخاب کرده بود. صدام روز شروع جنگ را روز «صاعقه» و نام جنگ را «قادسیه» و خود را «سردار قادسیه» نامیده بود.

این پاییز قرمز است! - اصفهان زیبا

به گزارش اصفهان زیبا؛ در ایران پاییز فصل آغاز سال تحصیلی است. سال 1359 در عراق، رئیس‌جمهوری حاکم بود که برای شروع پاییز برنامه‌های دیگری داشت و پاییز را فصل آغاز جنگی خونین انتخاب کرده بود. صدام روز شروع جنگ را روز «صاعقه» و نام جنگ را «قادسیه» و خود را «سردار قادسیه» نامیده بود.

قادسیه همان جنگی بود که در صدر اسلام، مسلمانان ایران را فتح کرده بودند. شهریور 59 که به پایان رسید، جنگی در ایران آغاز شد که پاییز آن سال را خونین کرد! آنچه در ادامه آمده برگرفته از کتاب «هشت سال این‌گونه گذشت»؛ روایت آغاز تا پایان هشت سال دفاع مقدس، است !

بذرهای یک جنگ تمام عیار

ده روز از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود که کردستان بحرانی شد. مدتی بعد از گنبد از شمال تا شهرهای خوزستان در جنوب ایران بحرانی شدند. بین سیاست‌مدارها هم اختلاف افتاد. سازمان جاسوسی آمریکا گفته بود «تمام بذرهای یک جنگ تمام عیار داخلی در ایران کاشته شده است، ما تسلیحات زیادی در ایران داریم و در آستانه پیروزی هستیم.»

پنجه عقاب

آمریکا شاه را پذیرفته بود و مردم می‌خواستند شاه را در ایران محاکمه کنند. وقتی آمریکا شاه را پس نداد، جوان‌های دانشجوی پیرو خط امام سفارت آمریکا را در ایران گرفتند. دانشجویان می‌گفتند شاه را بدهید تا کارمندهای لانه‌جاسوسی را آزاد کنیم اما آنها اول دارایی‌های ایران را بلوکه کردند. بعد با طرح پنجه عقاب، بالگردها و هواپیماهایشان را وارد ایران کردند تا به تهران حمله کنند و کارمندهایشان را آزاد کنند اما در طبس گرفتار طوفان شن شدند؛ برخی سوختند و برخی فرار کردند.

کودتای نوژه

حمله نظامی که شکست خورد، کودتا طراحی کردند. می‌خواستند اقامتگاه امام، رئیس جمهور، نخست وزیر، نمایندگان مجلس و خیلی جاهای مهم دیگر را بزنند. رادیو را بگیرند و بختیار استقرار دولت خودش را اعلام کند. سی هواپیما، شصت خلبان و پانصد نیروی نظامی آماده کرده بودند اما شب عملیات یکی از خلبان‌ها کودتا را لو داد. کودتا، حمله مقطعی، ترور کور، ترور رهبران انقلاب، اختلاف افکنی در قومیت‌ها و تهدید و تحریم نتیجه نداد، عراق به ایران حمله کرد.

دشمنی با انقلاب

عراق، کشوری که از مدت‌ها قبل روابطش با ایران تیره بود. از وقتی حزب بعث و صدام بر آن کشور حاکم شدند، مشکلات به دشمنی بدل شد. ایرانی‌ها ردپای عراق و حزب بعث را در ناآرامی‌های داخلی می‌دیدند.

صدام از اولین روز بعد از اعلام حکومت جمهوری اسلامی ایران (13/1/1358) در مرزهای ایران درگیری درست کرد، بعد هم به گروه‌هایی که با جمهوری‌اسلامی می‌جنگیدند، کمک کرد. برای مردم خوزستان رادیو راه انداخت تا تشویقشان کند از ایران مستقل شوند.

نقشه جغرافیایی منتشر کرد و در آن خوزستان را کشوری مستقل به نام عربستان نشان داد. نیروها و تحرکاتش را در مرزهای ایران افزایش دادو تماس‌های دیپلماتیکش را با دیگر کشورها و علیه ایران بیشتر کرد و بارها و بارها هواپیماها و کشتی‌هایش وارد خاک ایران شدند.

سایه‌های هجوم

در مرزهایشان جاده‌های ارتباطی جدید، سنگرهای محکم و فرودگاه‌های اضطراری ساختند. تانک‌هایشان را در مرز مستقر کردند. لشکرهایشان را به مرز نزدیک کردند. شهرها و مناطق مرزی را بمباران کردند و حتی برخی ایرانی‌های شهرهای مرزی را بازداشت کردند تا اطلاعات بگیرند. شهریور 59 تحرکات عراقی‌ها در مرز آنقدر زیاد شد که اکثر مرزنشین‌ها فهمیده بودند به زودی عراق به ایران حمله می‌کند اما رئیس دولت، بنی‌صدر، می‌گفت خبری نیست!

خیال‌پردازی‌های دیکتاتور

هرچه مسئولان ایرانی غافل بودند، مسئولان عراقی با برنامه جلو آمدند. با سازمان ملل، سازمان کنفرانس اسلامی و کشورهای غیرمتعهد نامه‌نگاری کردند تا آن‌ها را برای شروع حمله توجیه کنند. 26 شهریور 59 صدام در مجلس عراق اعلام کرد به نظرش قرارداد الجزایر بی‌اعتبار است؛ ما سرزمین‌هایمان را با زور پس می‌گیریم. قرارداد الجزایر قراردادی بود که صدام با شاه ایران امضا کرده بود.

شروع آتش

192 جنگنده عراقی، فرودگاه‌های بسیاری از شهرهای ایران را بمباران کردند تا جنگنده‌های ایران را روی زمین از بین ببرند. ساعتی بعد، 12 لشکر پیاده و زرهی عراق با تانک‌ها، توپ‌ها و نفربرهایشان از مرز 1200 کیلومتریشان با ایران گذشتند و از سه جبهه وارد خاک ایران شدند؛ خوزستان در جنوب، کرمانشاه و ایلام در مرکز و کردستان در غرب. تمرکز اصلی ارتش عراق در جنوب بود و می‌خواستند سه روزه خرمشهر، آبادان، دزفول و اندیمشک را بگیرند و به اهواز برسند تا خوزستان را از ایران جدا کنند.

درجه بحران بالاست

سپاه تازه‌تاسیس بود و امکانات و نیرویی نداشت. تمام نیروهایش به سی‌هزار نفر نمی‌رسید. نیرویی برای امنیت داخلی که سازمان رسمی نظامی نداشت. ارتش هم مشکلات فراوانی داشت؛ بسیاری از افسران رده یک ارتش به خارج از ایران فرار کرده بودند، بعضی اعدام شده بودند، برخی را هم بازنشسته کرده بودند.

خیلی‌ها هم قبل و بعد از انقلاب، ارتش را ترک کرده بودند. دولت موقت سربازی را یکسال کرده بود، برخی قراردادهای خرید تجهیزات را لغو کرده بود و خیلی‌ها را هم نمی‎‌توانست تحویل بگیرد. هم کمبود نیرو داشتند، هم کمبود تجهیزات و اداوات. لشکر 92 زرهی اهواز که در جنوب بود، پانزده روز قبل از شروع جنگ کمبود نیروهایش را 10919 نفر ذکر کرده بود.

نیروی هوایی زنده است

بیست ساعت از شروع جنگ می‌گذشت، 140 جنگنده نیروی هوایی ارتش با طرحی دقیق بسیاری از مراکز حساس و پایگاه‌های هوایی عراق را بمباران کردند؛ مردم شادمان به استقبال خلبان‌هایشان رفتند.

همه با هم

خبر آغاز جنگ به همه کشور رسیده بود و مردم و مسئولان خودشان را به شهرهای درگیر جنگ می‌رساندند. گروهی در بستان و سوسنگرد می‌جنگیدند، گروهی در قصر شیرین، گروهی در غرب کرخه و گروهی در ارتفاعات میمک. در فکه که از شهر دور بود، ارتشی‌ها با گروه کوچکی از مردم و پاسدارها حضور داشتند.

پرچم مقاومت

در خرمشهر- که نماد مقاومت شده بود- همه بودند؛ بچه‌های سپاه خرمشهر و دیگر شهرها، تکاوران نیروی دریایی ارتش، نیروهای ژاندارمری و شهربانی، عشایر خرم‌آبادی و شهرهای اطراف، بهروز مرادیِ معلم و شاگردهایش و کسانی چون شیخ شریف قنوتی که با گروهش از بروجرد آمده بود، احمد شوش و هم‌دوره‌ای‌هایش که در لبنان آموزش دیده بودند و رسول نورانی و بهنام محمدیِ سیزده ساله.

خانم‌ها هم در خرمشهر بودند؛ برخی کنار مسجد جامعه غذا می‌پختند، برخی که کوچه پس‌کوچه‌ها را بلد بودند به رزمنده‌ها آب، غذا، نیرو و مهمات می‌رساندند، برخی نگهبانی می‌دادند و بسیاری هم در بیمارستان و قبرستان شهر مشغول بودند. بعضی هم می‌جنگیدند.

خونین شهر

بالاخره چهارم آبان عراقی‌ها خرمشهری‌ را که بنا بود یک روزه بگیرند، پس از سی و پنج روز گرفتند؛ خرمشهری که خونین شهر شده بود. مدافعان، شهر را از دست دادند، اما نگذاشتند ارتش عراق، دزفول، اندیمشک و آبادان را بگیرد. قصر شیرین را هم خیلی سخت‌تر از آنچه فکر می‌کردند، گرفتند.