به گزارش اصفهان زیبا؛ حجتالاسلاموالمسلمین احمد سالک كاشانی، پنج دوره نمایندگی مردم اصفهان در مجلس شورای اسلامی را برعهده داشته و اتفاقهای خاصی در کارنامه زندگی اش به ثبت رسیده است. او زمانی مسئول حوزه نمایندگی ولیفقیه در نیروی قدس سپاه بود. در این خصوص آنچه در این مدت بر او گذشته است، در یک گفتوگو روایت میکند.
درباره حضورتان در سپاه قدس توضیح دهید و بفرمایید از چه زمانی نمایندگی ولیفقیه را برعهده گرفتید و این فعالیت تا چه زمانی ادامه داشت؟
تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران، ازجمله برنامههایی بود که امام خمینی(ره) در ذهن پروراند و در زمان مناسب اعلام کرد. اگرچه ارتش، شهربانی و ژاندارمری وجود داشتند، نیروهای انقلابی که در قالب سپاه پاسداران شکل گرفتند، تبلور اراده مردم در دفاع از آرمانهای حضرت امام(ره) بودند. همانطور که جهادسازندگی به فرمان حضرت امام(ره) در وزارت کشاورزی تأسیس شد، ایشان نیز به موازات دستگاههای کشوری، نهادهایی را ایجاد کردند که قویترینِ آنها بسیج مستضعفان بود.
نخستین اقدام حضرت امام(ره) پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ۲۲بهمن۱۳۵۷، تشکیل کمیتههای انقلاب اسلامی در ۲۳بهمن بود و مرحوم آیتالله مهدویکنی بهعنوان اولین فرمانده این کمیتهها منصوب شد و اینجانب نیز در ۱۳۶۴ بهعنوان فرمانده کمیتههای کل کشور منصوب شدم.
پس از آن، به فرمان حضرت امام خمینی(ره) سپاه، بسیج، جهاد و سایر نیروها تأسیس شدند. در آن زمان ما در اصفهان کمیته دفاع شهری داشتیم و پس از آن، شورای فرماندهی سپاه پاسداران شکل گرفت. در ادامه، برای مدتی به فرماندهی بسیج کل کشور منصوب و وارد شورای فرماندهی سپاه شدم.
پس از دورههای مختلف، مقام معظم رهبری حضرت آیتالله خامنهای (مدظلهالعالی) نیروهای متعددی را تأسیس کردند، ازجمله نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. سردار احمد وحیدی اولینفرمانده این نیرو بود که در دوره ریاستجمهوری آقای رئیسی، وزیر کشور شد.
حدود سه تا شش ماه پس از تشکیل این نیرو، به پیشنهاد نمایندگان رهبری در کل سپاه، ایشان بنده را بهعنوان نماینده خود در نیروی قدس سپاه پاسداران منصوب کرد.
سال دقیق آن را به خاطر ندارم؛ اما احتمالا بین سالهای ۷۸ تا ۸۲ بوده است. پس از انتصاب، بهعنوان نماینده مقام معظم رهبری در نیروی قدس سپاه پاسداران، چند سالی را تحت فرماندهی آقای وحیدی در قدس خدمت کردم. درنهایت، پس از حدود چهار تا پنج سال، آقای وحیدی جای خود را به سردار سپهبد شهید حاجقاسم سلیمانی داد و ایشان به فرماندهی سپاه قدس منصوب شد.
از این زمان خاطرهای در ذهن ندارید؟
بد نیست این خاطره را اینجا نقل کنم؛ شاید ماندگار شود. جلسهای بسیار مهم و قوی در تهران برگزار شد. همه فرماندهان سپاه، ستاد کل نیروهای مسلح، دکتر پیرزادی و معاونانشان، نمایندگیهای ولیفقیه در سپاه، ارتش و سایر نهادها حضور داشتند؛ جمعیت کثیری گرد هم آمده بودند.
پس از قرائت قرآن، پخش سرود و سخنرانی مسئولان، شهید حاجقاسم سلیمانی از جانب آقا معرفی شد. آقای وحیدی و شهید حاجقاسم سخنرانی کردند و نوبت به من رسید. وقتی پشت تریبون قرار گرفتم، شهید حاجقاسم سمت راست من ایستاده بود. من گزارشی از عملکرد نمایندگی در قدس و فرماندهی ارائه دادم؛ سپس روایتی فشرده و خلاصه از حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) مطرح کردم.
خلاصه روایت حضرت امیرالمؤمنین(ع) این بود: «هشت روایت از امیرالمؤمنین علی(ع) وجود دارد که یهود از غرب به شرق میآید و چندین عملیات انجام میدهد؛ سپس لشکر اسلام به محوریت شرق (منظور از شرق، ایران است) شکل میگیرد و از طریق دریای مدیترانه -به تعبیر من- غاصبان بیتالمقدس رانده میشوند. به عبارتی دیگر، این لشکر اسلام به سمت کربلای امامحسین(ع) میرود و از آنجا به بیتالمقدس. در آنجا نبرد سنگینی آغاز میشود؛ بهطوریکه لشکر اسلام برای عبور از آبها و ورود، پای خود را روی پیکرهای یهودیانی که کشته شدهاند، میگذارد و وارد میشود و بیتالمقدس آزاد میشود.»
وقتی این روایت را خواندم،البته با تمام جزئیات، صف اول جمعیت که آقای فیروزآبادی، آقای موحدیکرمانی و فرماندهان سپاه نشسته بودند، همگی بلند شدند و گفتند دوباره بخوان. من دوباره آن را تکرار کردم. در این هنگام، سردار شهید حاجقاسم سلیمانی ایستاده بود. این لحظه واقعاً الهامبخش بود. نگاهی به او انداختم و این جمله را گفتم: «این جوان بیتالمقدس را آزاد میکند.» این جمله تأثیر عمیقی بر جلسه گذاشت و حاجقاسم سرش را پایین انداخت. من دوباره تکرار کردم: «این جوان بیتالمقدس را آزاد میکند.»
وقتی آقای هنیه پس از شهادت حاجقاسم، ایشان را «شهیدالقدس» خطاب کرد، برای من یادآور خاطرهای از زمان معرفی حاجقاسم در قدس بود. پس از آن ما با یکدیگر بودیم و در کشورهای مختلف ازجمله بوسنیوهرزگوین، عراق، لبنان، فلسطین، افغانستان و غیره، فعالیتهای بسیاری انجام دادیم و داستانهای زیادی داریم. من حدود چهار تا پنج سال با حاجقاسم همکاری و فعالیت داشتم.
فعالیتهای نمایندگی در سپاه قدس بیشتر در حوزههای فرهنگی، معنوی و گزینشی بوده است. از فعالیتهایتان در آن سالها بگویید؟
بله، فعالیتهای نمایندگی در سپاه قدس بیشتر در حوزههای فرهنگی، معنوی و گزینشی متمرکز بود.
از آنجا که نیروی قدس سازمانی بسیار حساس بود، گزینش نیروها با دقت و کنترل ویژهای انجامشده و آموزشهای متعدد برای کارکنان و خانوادههایشان ارائه میشد. من یک دوره مباحث نهضتی را از دیدگاه حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری، بر اساس مبانی قرآن، نهجالبلاغه و عترت، برای نیروهای قدس ارائه کردم.
پیشتر نیز در حفاظت اطلاعات سپاه، همین اقدام را از منظر اطلاعاتی و امنیتی انجام داده بودم که یک کار سنگین و دقیق علمی بود؛ بهعنوانمثال، در ماه مبارک رمضان در لبنان، برنامههای جذابی داشتیم که تلویزیونهای هفت کشور عربی آنها را پوشش میدادند.
ما کودکان حافظ کل قرآن را از ایران به آنجا برده بودیم؛ ازجمله فرزندان آقای اشکبوس که چهار یا پنج سال داشتند. تلاوت این کودکان، توجه بسیاری را به خود جلب میکرد و برنامهای بسیار مؤثر بود؛ همچنین برنامههای مفصلی با حضور قاریان مصری، ایرانی و غیره در بیروت برگزار میکردیم که آثار گستردهای داشت. این فعالیتها، علاوهبر آموزشهایی بود که به نیروهای مقاومت و غیره ارائه میشد.
در کشور عراق و بوسنی هم فعالیتی داشتید؟ خاطرهای از آن دوران به یاد دارید؟
بله، در عراق، بوسنیوهرزگوین نیز فعالیتهایی داشتیم؛ بهعنوانمثال، در هرزگوین، طلبهای به نام آقای مطهری، یک لغتنامه بوسنیایی-فارسی تهیه کرد که برای نیروهایی که به آنجا اعزام میشدند، بسیار مفید بود؛ البته خاطرهای هم از آن دوران دارم. یک شب در میان برف و بوران، راننده ما اشتباه کرد و ما را نزدیک نیروهای صرب برد.
در تاریکی شب، متوجه شدیم در پشت اردوگاه آنها هستیم. به راننده گفتیم: «ما را کجا آوردهای؟» و به او دستور دادیم چراغها را خاموش کند و با دندهعقب از مهلکه بگریزد؛ و الا لقمه قشنگی برای صربها میشدیم. بهطورکلی، مأموریت نمایندگی، هم در داخل نیروی قدس و هم در کشورهای مرتبط، به شکل مناسبی انجام میشد. این فعالیتها شامل جنبههای فرهنگی، آموزشی و معنوی بود و با هدف تقویت نیروها و پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی صورت میگرفت.
در این سالها در تهران مستقر بودید یا اصفهان؟
ما در اصفهان و تهران مستقر بودیم؛ اما بیشتر اوقات در تهران میماندیم و بهندرت برای دیدار نزدیکان و مادر به اصفهان میرفتیم. کارها آنقدر سنگین بود که ساعت شش صبح میرفتیم و حدود ۱۲ یا یک نیمهشب برمیگشتیم و نمیتوانستیم از کار جدا شویم. برنامهها دقیق و نیازمند رعایت مسائل امنیتی و اطلاعاتی بود و کنترل نیروها نیز بخشی از وظایف ما بود.
از حالوهوای نیروهای قدس بگویید.
آن زمان، بچههای نیروی قدس نیز به خوراک معنوی نیاز داشتند. این افراد کارهای سنگینی انجام میدادند و اگر ارتباطشان با خدا قطع میشد، ممکن بود مشکلاتی پیش بیاید؛ بنابراین، مسئولیت سنگینی با ابعاد مختلف برعهده ما بود.
پادگانهای مختلفی وجود داشت و آموزشهای گوناگونی انجام میشد؛ البته در ایام خاص مانند دهه محرم و فاطمیه، برنامههای ویژهای برای نیروی قدس و خانوادههایشان داشتیم که بیشتر در تهران اجرا میشد. شرایط کشورها متفاوت بود و نمیتوان آنها را با ایران مقایسه کرد و تحت آن حکومتها باید دقت زیادی به خرج میدادیم.
نکته مهم این است که نقش نیروی قدس سپاه عمدتا برونمرزی بود و این امر نیازمند لوازم خاص خود است. فعالیتهایی که درزمینه جذب نیروها و دیگر اقدامها انجام میشد، هرکدام راهکارهای خاص خود را داشتند؛ بهعنوانمثال، ما در آمستردام هلند تلویزیون و رادیویی داشتیم و در طول هشت سال جنگ تحمیلی، اخبار جنگ و عملیاتها را از طریق تلویزیون به اروپا منتقل میکردیم.
از آنجایی که از نظر تعداد بینندگان تلویزیونی و شنوندگان رادیویی در اروپا چهارم شدیم، دولت هلند به ما پیشنهاد داد اگر ایستگاهی در شهری غیر از آمستردام راهاندازی کنیم، اخبار ما را بهصورت رایگان در کل اروپا پخش خواهند کرد؛ بهاینترتیب، توانستیم مدتی از این تلویزیون و رادیو در کل اروپا بهره ببریم. این کار سنگین و پیچیده بود.
فعالیت شما در آلمان و دیگر کشورها چگونه بود؟
در آلمان نیز ۱۰ سال کار کردیم و شورای فقاهت از شخصیتها و استادان دانشگاهی و غیردانشگاهی شکل گرفت؛ همچنین در بوسنیوهرزگوین، آمریکا و کشورهای خلیجفارس فعالیتهایی انجام شد؛ بنابراین نیروی مقاومت در لبنان، فلسطین، یمن و… یکشبه شکل نگرفت و کار بسیار سنگینی در این راستا انجام شد.
در مطلبی خواندم شما از اولینافرادی بودید که رادیو را به بیروت آوردید؛ درست است؟
دقیقا همینطور است. ما از اولینافرادی بودیم که رادیو را به بیروت آوردیم و آنتن رادیوی ما چندین بار مورد حمله اسرائیل قرار گرفت و مقدمهای شد برای شکلگیری المنار.
در یمن نیز علیه عبدالعلی صالح رادیویی سیار داشتیم که این موارد مربوط به زمانهای گذشته است؛ اما نکتهای که باید به آن اشاره کرد، این است که نیروهای اصفهان از پیشتازان نیروی قدس سپاه بودند. نمیتوانم اسامی را ذکر کنم؛ اما افرادی داشتیم که رئیس ستاد قدس بودند؛ انسانهای جنگدیده که هشت سال در دفاعمقدس حضور داشتند؛ باتدبیر و مدیر و قوی بودند؛ یا فرد دیگری که در اتاق مخابرات من بود و فرمانده آنجا بود، بعداً در قدس نقش بسیار مهمی ایفا کرد و کارهای زیادی انجام داد.
بهطورکلی، افراد زیادی از بچههای اصفهان و شهرکرد در این زمینه فعال بودند. یکی از آنها، فردی بختیاری از شهرکرد بود که مدیر مالی تشکیلات بود؛ بهعنوانمثال، احمدشاه مسعود یک روز به من گفت که میخواهد بچههایش را آموزش دهد و درخواست کرد فردی را بفرستیم. او یکی از سرداران اصفهانی را انتخاب کرد. بسیاری از بچههای اصفهان در نیروی قدس فعال بودند.
نیروی طراز اول سپاه قدس به نظر شما چه کسی بود؟
شهید سردار محمد حجازی در نیروی قدس را میتوان از پیشکسوتهای قدر این حرکت نام برد که بسیار فعال بود و تا جانشینی پیش رفت. ایشان دورههایی را در مدیریت کل سپاه گذرانده بود، فرمانده بسیج بود و در جاهای مختلف خدمت کرد تا به ستاد کل رفت و بعد به قدس آمد و مأمور شد به لبنان برود.
شهید حجازی بیش از هشت سال در دو دوره به لبنان رفت و تحولی در لبنان ایجاد کرد که نمیتوان آن را نادیده گرفت. پس از او، مرحوم سردار شهید زاهدی دو بار به فرمان مقام معظم رهبری به لبنان رفت.
ما با این افراد مستقیماً در ارتباط بودیم و کار میکردیم. از دیگر سرداران اصفهانی، سردار شهید عباس نیلفروشان، دانشمند و شخصیتی فوقالعاده، مدیر، مدبر، طراح و عملیاتی بود که به شهید سید حسن نصرالله، سید هاشم صفیالدین و دیگران کمک میکرد و بیش از پنج سال در کنار نیروهای مقاومت لبنان کار کرد.
اینها انسانهای بزرگی بودند. شهید سیدرضی از رفقای شهید زاهدی نیز اصفهانی بود که بسیار فرد تیزهوشی بود و واقعا مظلومانه شهید شد. سیدرضی از مدیران قوی بود که با مرحوم شهید سرلشکر زاهدی ارتباط مستقیم داشت. اینها افرادی از اصفهان بودند که پیشتاز بودند.
خاطرهای از سرداران سپاه قدس به یادتان مانده است؟
به یاد دارم، سردار شهید حجازی قبل از رفتن به لبنان پیش من استخاره کرد و گفت: «برای سفر من استخاره بگیر.» من برای ایشان استخاره کردم و گفتم: «نیازی به استخاره نیست؛ شما فرمان را اجرا کن.»
اما ایشان اصرار داشت. به ایشان گفتم: «استخاره خیلی خوب و پایانش شیرین است.» پرسید: «یعنی شهادت؟» گفتم: «بله؛ اما در این راه زحمت و فرازونشیب زیادی وجود دارد. آیات قرآنی که من دیدم، اینگونه است؛ اما پایانش بسیار شیرین است؛ یعنی شهادت.»
و همینطور هم شد. من دیدم که سردار سرلشکر زاهدی به این آیات عمل کرد. ما در جبهه و جاهای مختلف با هم بودیم و هشت سال در دفاعمقدس حضور داشتیم. ایشان فرمانده لشکر قدس گیلان بود و پنج سال در آنجا خدمت کرد و دو عملیات بسیار سنگین در خلیجفارس و کردستان انجام داد.
اینها پیشکسوتهایی بودند که در نیروی قدس همیشه خطشکن بودند و با تدبیر و برنامههایشان در میدان عمل حضور داشتند. به قول ما، در خانه ننشستند و فرمان ندادند یا در اتاق شیشهای ننشستند و دستور صادر نکردند؛ بلکه خودشان در میدان میدویدند. حرکتکردن و رفتن به دل جریان داعش که شوخی نبود.
فرد دیگری از بچههای اصفهان نیز بود که بسیار مدیر و مدبر است. در جنگ تحمیلی هشتساله، در یکی از عملیاتها که ما در خط اول دپوی دشمن بودیم و با بعثیهای عراقی هزار متر فاصله داشتیم، ایشان معاون پشتیبانی بود و ناهار گرم به بچههای خطمقدم میرساند و بچهها در آن شرایط سخت تابستانی یا زمستانی از آن استفاده میکردند. ایشان هم به قدس آمد و الان هم در این زمینه فعال است؛ بنابراین، بچههای زیادی از اصفهان در قدس حضور داشتند.
آنگونه که شما بیان میکنید، اصفهانیها در حرکت های انقلابی پیشتاز بودند.
مردم اصفهان در تمام حرکتهای انقلابی پیشتاز بودند؛ برای نمونه، در ارتباط با مسائل فرهنگی، اصفهان پایگاه بزرگان و علما بوده و هنوز هم هست. یادم نمیرود جلسههایی که مرحوم استاد جعفری در اصفهان برگزار میکردند.
یکی از این جلسهها که علامهطباطبایی، صاحب المیزان، در منزل حاجحسین ذرهبینی با حضور صدها عالم برگزار کرد، خاطرهای جالب دارد. زمانی که آقای طباطبایی به اصفهان دعوت شدند و سخنرانی کردند، قبل از صحبتهای ایشان، فردی از تهران که مخالف فلسفه بود، به منبر رفت و در جمع علما بهشدت علیه فلسفه و مرحوم علامه سخن گفت.
پس از پایان صحبتهای او، همه به علامه طباطبایی نگاه کردند که چه واکنشی نشان خواهد داد؛ اما اخلاق اسلامی ایشان باعث شد واکنشی نشان ندهند؛ حتی علامه با لهجه ترکی فرمودند: «ایشان نظرشان را فرمودند.» و این جمله یک دنیا درس برای همه بود. اصفهان همواره پاتوق علمای بزرگ بوده و سلف و دیگر بزرگان به آنجا رفتوآمد داشتهاند.
اصفهانیها در مبارزات انقلابی پیشتاز بودند؛ اولین حکومتنظامی در اصفهان برقرار شد و اولینجلسهای که علیه ساواک برگزار شد، در خانه آیتالله خادمی صورت گرفت. ۵رمضان در اصفهان بهخاطر این قضیه مشهور است و بیش از ۱۶۰ شهید قبل از پیروزی انقلاب اسلامی گویای این مدعاست؛ بهعنواننمونه، مرحوم شهید مغربی در چهارباغ خواجو توسط حکومتنظامی شاه به شهادت رسید. مرحوم موحدیان در خیابان آب۲۵۰ به شهادت رسید و مرحوم عباس نبوی نیز در بازارچه بیدآباد مقابل دبیرستان احمدیه جان خود را از دست داد؛ همچنین، مرحوم نمنبات در خیابان ابنسینا و مرحوم کرمیها در کردوات به شهادت رسیدند.
این موارد نشان میدهد بسیاری از شهدا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی پیشتاز بودند. ما قویترین منبریها را داشتیم؛ مثلا مرحوم فلسفی هر بار که به اصفهان میآمد، مسجدسید مملو از جمعیت میشد؛ زیرا شخصیت بزرگی بود.
در بحثهای نظامی نیز، اصفهان پیشتاز بود. ما اجازه ندادیم پادگانهای ما در اصفهان غارت شوند؛ زیرا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، یک شبکه منسجم در اصفهان زیر نظر مرحوم شهید مظلوم دکتر بهشتی ایجاد کرده بودیم که شامل دانشگاه، دبیرستان، بازار و حوزه میشد. ما دهها تظاهرات قوی در زمان شاه در اصفهان برگزار کردیم و درگیریهای زیادی داشتیم.
اگر بخواهم خاطرههای آن زمان را بیان کنم، میتوانید به مرکز اسناد مراجعه کنید. ما با انجمن حجتیه و آنتیمسیحیها درگیر بودیم و جلسههای آنها را بههممیریختیم. به آنها میگفتیم که شما جمع شدهاید تا یک بهایی را برگردانید؛ اینها اعتقادی به مبارزه نداشتند.
اصفهان در عمده زمینهها پیشکسوت بود. ما در اصفهان افتخار داریم که در تشکیل سپاه و کمیته پس از پیروزی انقلاب اسلامی پیشقدم بودیم و نیز اولینبسیج را در اصفهان قبل از فرمان امام راه انداختیم که مرحوم شهید خلیفهسلطانی طراح این حرکت بود. وقتی در ۵رمضان سال ۵۸ امام فرمان تشکیل بسیج مستضعفین را دادند، ما جشن گرفتیم و نیروها را سازماندهی کردیم.
ادغام ارتش و سپاه در کل کشور، ابتدا در اصفهان شکل گرفت. شهید صیادشیرازی، شهید بابایی، امیر هاشمی و سرهنگ ریاحی بههمراه دیگر دوستان ما در این کار سهیم بودند و من مسئولیت آنها را برعهده داشتم. ما ستاد عملیات کردستان را در اصفهان تشکیل دادیم و در این زمینه با بنیصدر اختلافهایی داشتیم. اصفهان واقعاً در این قضایا پیشکسوت بود و این موضوع بسیار مهمی است؛ در نیروی قدس نیز رجال بسیاری از اصفهان سردمدار این حرکت بزرگ در خارج از کشور بودند که نمونههایی از آنها را خدمت شما عرض کردم.
اصفهانیها چه ویژگیهایی داشتند که همیشه فعال و پیشتاز بودند؟
اصفهانیها چند ویژگی مهم داشتند: اولاً، خانوادههایشان مذهبی و متدین بودند و فرزندان در دامان پدر و مادرانی تربیت میشدند که اهل قرآن، نماز، عبادت و توسل بودند. این ویژگی بسیار مهم است؛ یعنی تربیتیافته مکتب، آنهم مکتب اسلام ناب بودند.
دوماً، اصفهانیها دیر به میدان فعالیت میآیند؛ اما وقتی وارد میشوند، تا آخر میایستند و استقامت و مقاومتشان در مقابل سختیها بسیار بالاست؛ برای مثال، در روستای کفروم زیر شهر ورزنه، به خانه مادر شهیدی رفتم که میگفت مادر ۹ شهید است. داغ ۹ شهید به دل داشتن مسئله مهمی است و اگر بخواهیم زنی را به عنوان الگوی زنان در دنیا معرفی کنیم، باید این مادر پیر را معرفی کنیم.
همچنین مادر شش شهید جعفریان نمونه دیگری است. یک روز به خانه این شهدا رفتم و چند بچه کوچک را دیدم که پرچم در دست داشتند. مادر و پدرشان آنجا بودند و گفتند: این بچهها، فرزندان حسن و دختر من هستند.
میگفتند: در این خانه برای آنها شعر مقاومت میخوانیم و پرچم را دستشان میدهیم و به آنها میگوییم شما پرچم پدر و مادرتان را بلند کنید. اینها آدمهای بزرگی هستند؛ خانواده شهید امینی هم سه شهید تقدیم کرده است. اصفهانیها در دفاع از دین و اسلام پیشتاز بودند و این خود یک ویژگی بزرگ است. نکته دیگر، ارتباط قوی آنها با علما، شخصیتها و رجال علمی است که در تمامی ابعاد اقتصادی، سیاسی، حکومتی، علمی و دانشگاهی بسیار مؤثر بوده و این ویژگی اهمیت زیادی دارد.
قبل از پیروزی انقلاب، اصفهانیها در دفاع از رهبری حضرت امام نیز نقش داشتند. یادمان نمیرود که در حمایت از حضرت امام قبل از پیروزی انقلاب، علمای اصفهان مانند مرحوم حاج آقا فخر کلباسی، مرحوم سحری و مرحوم آقای فیروزیان، فعال بودند؛ همچنین مرحوم آیتالله سید محمد احمدی، امامجمعه خمینیشهر و رفیق نوابصفوی، از زندانیان رژیم شاه بودند.
بسیاری از این علما قبل و بعد از پیروزی انقلاب در صحنههای مختلف حضور داشتند و بهعنوان پیشکسوتان حرکت جامعه اسلامی اصفهان شناخته میشوند؛ بنابراین، شاخصهای متعددی وجود دارد که نشاندهنده نقش برجسته اصفهانیها در تاریخ انقلاب اسلامی است.
ایمان، بصیرت، آیندهنگری و روحیه اقتصادی ازجمله این شاخصهها هستند. اصفهان شهر هنر است و ۳۰۰ رشته هنری در آن وجود دارد.
خانم زینبالسادات امامی تابلویی به نام «تابلوی معراج» با هنر سوخت به تصویر کشید که تنها در کل دنیا همین یک نمونه وجود داشت. این تابلو میلیاردی بود؛ اما متأسفانه هرچه به استاندار وقت گفتیم که آن را برای موزه نگه دارید، به دلیل مشکلات مالی، نتوانستند آن را نگه دارند و یک عربزبان آن تابلو را خرید و برد و پس از فوت خانم امامی، این رشته هنری نیز از بین رفت. خانم امامی این هنر را از پدرش به ارث برده و هنرمند بزرگی بود.
اصفهان همچنین حاجخانم امین را داشت که پیشکسوت بود و مرحوم آیتالله مرعشی و آیتالله گلپایگانی برای مباحثات علمی و فلسفی به دیدن ایشان میآمدند. اصفهان در تمام اقشار و صحنههای مختلف، شاخصههای قوی دارد؛ حتی در شهادت که 24هزار شهید تقدیم کرده است. اصفهان اولیناستان با بیشترین شهید روحانی به نسبت کل شهدای روحانی کشور است و در میان دانشآموزان و دانشجویان نیز همینطور بوده است. اصفهانیها خطشکن جبهههای جنگ در طول هشت سال دفاعمقدس بودند.
ما نام شهید حسین خرازی، شهید مصطفی ردانیپور، شهید همت و شهید اردستانی را به یاد داریم و اصفهان واقعا شهدای بزرگی دارد. یادم میآید سردار شهید حاج محمد حجازی با شهید اردستانی به کردستان رفتند. ما آنها را به آنجا مأمور کرده بودیم و پس از مدتی حضور در کردستان، به جنوب رفتند و به شهادت رسیدند. آنها در کردستان کارهای زیادی انجام دادند.
شخصی به نام کاظمزاده بود که کوملهها برای سرش جایزه تعیین کرده بودند. کاظمزاده واقعاً شیر نری در سینه کومله بود.
شهید رضاییان فرمانده نجاتدهنده سنندج از دست کوموله و دموکرات بود. درحالیکه من خودم در فرودگاه سنندج حضور داشتم، از فرودگاه سنندج تا مقابل بیمارستان توحید، هلالاحمر و پادگان ارتش که محاصره شده بود، هر ۳۰-۴۰ متر یک شهید دادیم. قطعه شهدا روبهروی مرحوم شهید آیتالله شمسآبادی متعلق به بچههای کردستان است و ما همه آنها را میشناسیم. انصافاً اصفهان در همه معیارها پیشتاز بوده است.