فرهنگ نمایش؛ از عشق تا تبلیغ

داستان مرگ پرنسس دایانا در سال ۱۹۹۷ رخدادی است که هنوز هم سایه‌اش بر جهان رسانه و سلبریتی‌ها سنگینی می‌کند. او زنی بود که از همان روزهای اول ازدواجش با شاهزاده چارلز، دوربین‌ها سایه به سایه دنبالش می‌کردند

فرهنگ نمایش؛ از عشق تا تبلیغ - اصفهان زیبا

به گزارش اصفهان زیبا؛ داستان مرگ پرنسس دایانا در سال ۱۹۹۷ رخدادی است که هنوز هم سایه‌اش بر جهان رسانه و سلبریتی‌ها سنگینی می‌کند. او زنی بود که از همان روزهای اول ازدواجش با شاهزاده چارلز، دوربین‌ها سایه به سایه دنبالش می‌کردند؛ زندگی خصوصی‌اش، از لباس و آرایش گرفته تا روابط عاطفی و سفرهایش، خوراک همیشگی پاپاراتزی‌ها بود. آن شب در پاریس، وقتی خودرو او برای فرار از لنزهای بی‌پایان خبرنگاران به سرعتی مرگبار افتاد، جهان ناگهان با پرسشی جدی روبه‌رو شد: مرز نمایش زندگی سلبریتی‌ها تا کجاست؟

آن طور که گفته می‌شود، مرگ پرنسس دایانا به‌عنوان یک سلبریتی بریتانیایی، معلول کنجکاوی رسانه‌ها برای سردرآوردن از زندگی شخصی‌اش و روابط او بود.

رخدادی که بعد از آن توجه سلبریتی‌ها را به نمایش زندگی‌شان معطوف کرد و آنها آگاهانه تصمیم گرفتند تا زندگی شخصی‌شان را روایت کنند.

پس از این واقعه بسیاری از سلبریتی‌ها دریافتند که اگر به‌هرحال مردم به دنبال دانستن جزئیات زندگی‌شان هستند، بهتر است خودشان این جزئیات را با طراحی و صحنه‌آرایی ارائه و کنترل کنند.

نظریه‌ اروینگ گافمن درباره‌ زندگی روزمره به مثابه‌ نمایش صحنه‌ای، بهترین ابزار برای فهم این تحولات است.

گافمن معتقد بود هر فرد در جامعه در حال ایفای نقش است و تلاش می‌کند تصویری مدیریت‌شده از خود ارائه دهد.

وقتی این نظریه را بر زندگی سلبریتی‌ها تطبیق دهیم، می‌بینیم که آن‌ها این روزها عمداً صحنه‌هایی از زندگی خصوصی‌شان را به نمایش می‌گذارند؛ صحنه‌هایی که در ظاهر طبیعی و خودجوش‌اند، اما در واقع حاصل طراحی و کارگردانی دقیق‌اند.

مراسم ازدواج، طلاق، جشن تولد یا حتی سفرهای خانوادگی به ابزارهایی بدل می‌شوند برای تولید تصاویری که با خود سرمایه‌ای نمادین به نام شهرت و در نهایت سرمایه‌ای اقتصادی به همراه دارد.

زندگی نمایشی ایرانی‌ها

این روند در ایران با تاخیری چندساله نسبت به غرب آغاز شد. در دهه‌ ۱۳۷۰ و اوایل دهه‌ ۱۳۸۰، مجلات زرد نخستین رسانه‌هایی بودند که خبرهای ازدواج یا طلاق بازیگران را برجسته می‌کردند.
هنوز شبکه‌های اجتماعی فراگیر نشده بود و تلویزیون نیز به دلیل ملاحظات رسمی از پرداختن به زندگی شخصی هنرمندان خودداری می‌کرد.
اما با ظهور اینستاگرام در دهه‌۱۳۹۰، شرایط دگرگون شد. بازیگران و خوانندگان به‌تدریج فهمیدند که می‌توانند بدون واسطه، مستقیم با مخاطبان ارتباط بگیرند و صحنه زندگی به‌ظاهر خصوصی‌شان را به نمایش بگذارند. همین فضا بود که به‌تدریج صنعت تازه‌ای در ایران شکل داد: پیوند میان مراسم خصوصی سلبریتی‌ها و تبلیغات اقتصادی.

ازدواج متین ستوده و کامران تفتی نمونه‌ تازه‌ای از این روند است. این روزها حتی اگر اکسپلور اینستاگرام شما به طور کامل از چنین موضوعاتی دور باشد، اما بازهم فیلم و تصاویر این مراسم را آن هم نه با عبارت «فیلم لو رفته» که اتفاقاً به‌صورت «عامدانه منتشر یافته» خواهید دید.

تصاویر این مراسم نه صرفا ثبت یک لحظه‌ خانوادگی که یک تولید رسانه‌ای؛ با آرایشگاه‌های مشخص، استودیوهای فیلم‌برداری حرفه‌ای و طراحی‌هایی حرفه‌ای بود که آمار دو و نیم‌میلیونی بازدید‌های پست اینستاگرامی‌شان این سخن را تائید می‌کند.

سلبریتی‌های نمایشی

از منظر جامعه‌شناسیِ مصرف، این پدیده را می‌توان با مفهوم «مصرف نمایشی» تورستین وبلن توضیح داد.

وبلن معتقد بود طبقات اجتماعی برای نشان‌دادن موقعیت و برتری خود، به مصرف کالاها و خدماتی می‌پردازند که بیشتر ارزش نمادین دارند تا کارکرد واقعی.

در مراسم عروسی سلبریتی‌ها، لباس‌های چند ده‌میلیونی، آرایشگاه‌های لاکچری، تالارهای خاص و فیلم‌برداری سینمایی همگی نمادهایی از مصرف نمایشی‌اند. به طور مثال باتوجه‌به همین ازدواج نمایشی که در روزهای گذشته شاهد بودیم، سایت‌ها و صفحات مختلفی به محاسبه هزینه‌های این مراسم پرداختند تا ارزش برگزاری این مهمانی را به تصویر بکشند.

چنین مصرف‌هایی نه‌تنها موقعیت اجتماعی سلبریتی را تثبیت می‌کند؛ بلکه برای جوانان و هواداران هم تبدیل به الگو می‌شود؛ الگویی که میل به تجمل‌گرایی و مصرف‌گرایی را در کل جامعه تقویت می‌کند.

مصداق این امر برگزاری مراسم‌های عروسی امروزی توسط عامه مردم است که ثبت تصاویر مراسم به‌عنوان قسمت اصلی این رخداد شناخته می‌شود. به طور نمونه شنیده می‌شود که گاهی عروس‌ها می‌گویند دلیلی ندارد برای تالار و مهمان‌ها هزینه کنیم، همین‌که فیلم و عکس‌های باغ و عمارتمان خوب شود، کافی است. یا دیده می‌شود به‌خاطر برنامه‌هایی که عروس و داماد قبل از رسیدن به تالار دارند، عملاً خسته و بی‌حوصله هستند و دیگر لذت‌بردن از مراسم با دیگران معنایی برایشان ندارد.

از سوی دیگر، در نظریه‌ «اقتصاد توجه» هم می‌توان این رویدادها را تحلیل کرد. در جهان امروز، توجه مخاطب، یک منبع اقتصادی کمیاب است. هر چیزی که بتواند توجه بیشتری جلب کند، قابلیت تبدیل‌شدن به پول دارد.

سلبریتی‌ها با انتشار فیلم ازدواج یا تصاویر خصوصی، توجه انبوهی از مخاطبان را به خود جلب می‌کنند و همین توجه بعدادر قالب قراردادهای تبلیغاتی و اسپانسرینگ به پول نقد بدل می‌شود.

همان‌طور که چند روز گذشته فیلمی از مصاحبه پرستو صالحی منتشر شد و او بیان می‌کند که به دلیل نبود تبلیغات کافی، مجبور شده است مجری‌گری برنامه‌ای رئالیتی‌شو در خارج از کشور را به عهده بگیرد.

این نشان می‌دهد که فعالیت حرفه‌ای بازیگری یا اجرا دیگر به‌تنهایی منبع درآمد نیست و تبلیغات به اصلی‌ترین محل درآمد آنها تبدیل شده است.در سینمای ایران، نمونه‌های مشابه دیگری هم وجود دارد.

ازدواج بهاره رهنما در سال‌های اخیر به یکی از پرحاشیه‌ترین رویدادهای رسانه‌ای بدل شد. او با انتشار تصاویر عروسی‌اش در فضایی مجلل، عملا به نماد یک عروسی لاکچری بدل شد.

همین موضوع واکنش‌های گسترده‌ای را برانگیخت؛ یا ماجرای مهاجرت و ازدواج مهناز افشار که بارها سوژه‌ رسانه‌ها شد و حتی پیامدهای سیاسی و اجتماعی پیدا کرد.

این مثال‌ها نشان می‌دهد که زندگی خصوصی هنرمندان دیگر امری شخصی نیست، بلکه به پدیده‌ای عمومی با تبعات اجتماعی بدل شده است.از زاویه‌ای دیگر، این نمایش‌ها نشان‌دهنده‌ تغییری در هویت اجتماعی سلبریتی‌ها نیز هستند.

در گذشته، بازیگران و هنرمندان هویت خود را بیشتر از طریق آثار هنری تعریف می‌کردند: فیلم‌ها، نمایش‌ها یا آلبوم‌ها، اما امروز هویت آن‌ها بیش از هر چیز از طریق نمایش زندگی شخصی شکل می‌گیرد.

در واقع، شهرت دیگر به نقش هنری وابسته نیست، بلکه به توانایی در مدیریت صحنه‌ زندگی روزمره متکی است. به همین دلیل است که برخی بازیگران حتی با حضور کم‌رنگ در سینما یا تلویزیون، همچنان در صدر اخبار و توجه‌ها باقی می‌مانند؛ چرا که زندگی‌شان به خودی خود یک «فیلم ادامه‌دار» است.

زندگی تبلیغاتی

همان‌طور که به نقش تبلیغات اشاره کردیم، مسئله نهفته در این زندگی نمایشی، پیوند صنعت اقتصادی و فرهنگی است.

آنچه امروز در ازدواج‌های سلبریتی‌ها می‌بینیم این است که این مراسم به بخشی از «صنعت فرهنگ» تبدیل شده؛ اصطلاحی که تئودور آدورنو و ماکس هورکهایمر برای توصیف پیوند سرگرمی و اقتصاد در جامعه مدرن به کار بردند. در صنعت فرهنگ، حتی لحظات صمیمی زندگی فردی به کالاهایی برای عرضه و مصرف عمومی بدل می‌شوند.

در ایران نیز ازدواج‌های نمایشی بازیگران به حلقه‌ای از همین زنجیره پیوسته‌اند: سالن‌های زیبایی که آرایش عروس را انجام می‌دهند، مزون‌هایی که لباس طراحی می‌کنند، آتلیه‌های فیلم‌برداری و استودیوهای تبلیغاتی همگی در این چرخه سهم دارند.
وقتی متین ستوده و کامران تفتی در صفحه‌های شخصی خود از مراکز خدماتی مراسمشان قدردانی می‌کنند، در واقع وارد «منطق اینفلوئنسر مارکتینگ» می‌شوند.

در این مدل تبلیغاتی، افراد مشهور به‌جای تیزرهای رسمی، تجربه‌ شخصی خود را با مخاطبان به اشتراک می‌گذارند و همین تجربه، خود به ابزاری برای بازاریابی تبدیل می‌شود. به بیان بوردیو، این افراد از «سرمایه نمادین» خود (شهرت، اعتبار و محبوبیت) برای تولید «سرمایه اقتصادی» استفاده می‌کنند.

مصداق این امر را می‌توان در واکنش‌های کاربران هم دید: دنبال‌کنندگان ستوده و تفتی با دیدن تشکرهای آن‌ها از فلان سالن زیبایی یا مزون، ناخودآگاه این مراکز را معتبرتر تلقی می‌کنند. این همان چیزی است که در تبلیغات به «اثر هاله‌ای» معروف است: وقتی یک برند یا خدمت با فرد محبوب یا مشهور گره می‌خورد، اعتبار آن برند در ذهن مخاطب به طور خودکار افزایش پیدا می‌کند.

پیوند مقدس یا نمایشی

بعد دیگر ماجرا تأثیر این نمایش خاص بر مفهوم خانواده است. در ظاهر، وقتی دو سلبریتی ازدواجشان را رسانه‌ای می‌کنند، به‌ظاهر از خانواده به‌عنوان یک ارزش اجتماعی پاسداری می‌کنند.

رسانه‌ها هم گاهی این ازدواج‌ها را به‌عنوان «الگو» یی برای جوانان نمایش می‌دهند. مثلا این‌طور گفته می‌شود که ازدواج محمدرضا گلزار به‌عنوان سلبریتی موردعلاقه نوجوانان، بر اهمیت تشکیل خانواده در بین نوجوانان تاثیرگذار بوده است، اما در واقعیت، وقتی ازدواج به یک پرفورمنس رسانه‌ای و یک صحنه تبلیغاتی بدل می‌شود، بنیان خانواده بیش‌ازپیش متزلزل می‌گردد.

در همین نمونه ازدواج اخیر، هر دو بازیگر ازدواج دوم خود را جشن گرفته‌اند و در ذهن مخاطب این‌طور تثبیت می‌شود که به گفته آنتونی گیدنز، زندگی در عصر جدید نه یک پیوند پایدار که امری صرفاعاطفی است. به همین دلیل، حتی اگر نیت اولیه تقویت خانواده باشد، نتیجه نهایی تضعیف آن است. همان‌طور که بر اساس آمارهای رسمی منتشر شده، نسبت به ازدواج‌های صورت‌گرفته، نرخ طلاق بالا است. اگرچه نرخ هشدارآمیز جدایی زوجین منحصر به یک دلیل نیست، اما بی‌شک انگاره‌های جامعه‌شناختی بر آن تاثیرگذار است.

از طرفی ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که طبق برخی آمارهای اخیر، حدود ۱۷ میلیون مجرد در سن ازدواج وجود دارد. یعنی افرادی که باید نیازهای مختلف انسانی‌شان در بستر خانواده تأمین شود، اما به دلایل مختلفی از این منبع دور هستند و حالا نمایش چنین زندگی‌هایی آن را تشدید هم می‌کند. به این جهت که چنین نمایش‌هایی هرچقدر هم دور از دسترس باشند، اما ناخودآگاه بر مخاطب تأثیر گذاشته و شخص چنین روندی را مطلوب می‌خواند. این موضوع در کشورهایی که بدون زیرساخت‌های مناسب فرهنگی با رسانه‌ها مواجهه داشته و سواد رسانه‌ای و نقادانه مناسبی ندارند، تشدید هم می‌شود.

در نهایت باید گفت که ازدواج‌های رسانه‌ای مانند آنچه در مورد متین ستوده و کامران تفتی دیدیم، صرفا رویدادهایی شخصی نیستند؛ بلکه آیینه‌ای‌اند از تحولات گسترده‌تر در جامعه‌ ایرانی و جهانی. این مراسم‌ها نشان می‌دهند که چگونه زندگی خصوصی به کالایی برای مصرف عمومی بدل شده است، چگونه خانواده در ظاهر پاس داشته می‌شود اما در واقعیت تضعیف می‌گردد، و چگونه اقتصادِ تبلیغات بر تمامی جنبه‌های زندگی سایه افکنده است.

جهان امروز بیش از هر زمان دیگری جهان نمایش است؛ نمایشی که صحنه‌ اصلی‌اش دیگر نه تئاتر یا سینما، بلکه زندگی روزمره‌ سلبریتی‌ها است. در چنین شرایطی است که نگاه نقادانه شهروندان اهمیت پیدا می‌کند؛ چراکه هیچ شخص یا نهادی نسبت به آن‌ها از خودشان دلسوزتر نیست.