به گزارش اصفهان زیبا؛ فیلم «دختر برقی» حسین قناعت، یک نمونه تمامعیار از سینمای کودک امروز ایران است که در ظاهر لبخند بر لب مخاطب مینشاند، اما در عمق، فریادی خاموش از سطحینگری و کمکاری فنی دارد. فیلم با ایدهای بالقوه درخشان آغاز میشود؛ یک دختر ربات با صفات انسانی که میخواهد عشق، شجاعت و فداکاری را ثابت کند. اما همانقدر که ایدهاش ناب است، اما در اجرا و روایت، فیلم چنان خام و ناپخته پیش میرود که ایده اولیهاش زیر بار ضعفها دفن میشود.
قهرمان خوب در میان ویرانههای فیلم
نفس، دختر برقی فیلم، بیتردید تنها ستارهای است که در این آسمان کدر میدرخشد. او قهرمانی است که کودکان با او همذاتپنداری میکنند و دوستش دارند. حضور یک قهرمان دختر، آن هم در ژانر کودک، اتفاقی ارزشمند است. اما سوال اساسی اینجاست: آیا صرف محبوب بودن یک شخصیت، میتواند ضعفهای فاحش در سایر ابعاد فیلم را توجیه کند؟ فیلم قناعت دقیقاً همین اشتباه را مرتکب شده است. همه چیز در خدمت نفس است؛ اما هیچ چیز در خدمت سینما نیست.
فیلمنامهای بیجان و روایتی بینفس
فیلم شروع پرشور دارد، اما خیلی زود خاموش میشود. فیلمنامه هیچ گره دراماتیک محکمی ندارد، کشمکشها سطحی و پیشبینیپذیرند و پایان فیلم به جای برانگیختن احساس، تنها یک لبخند خسته بر لب مینشاند. فیلمنامهنویس ظاهراً فراموش کرده که حتی در سینمای کودک هم باید منطق، تداوم و رشد شخصیتی وجود داشته باشد.
پیامهای فرهنگی با پتک، نه با لطافت
یکی از ضعفهای آزاردهنده «دختر برقی»، ارائه مستقیم و گلدرشت پیامهای فرهنگی و اخلاقی است. فیلمساز بهجای آنکه مفاهیم انسانی را در بطن داستان جاری کند، با پتک شعار، بر سر تماشاگر میکوبد. پیامهایی مثل دوست داشتن خانواده، فداکاری، عشق و دوستی، بهجای آنکه در رفتار و کنش شخصیتها تنیده شوند، بهصورت جملههای آماده و شعاری از دهان شخصیتها بیرون میآیند.
کودک تماشاگر هوشمند است؛ او نیازی ندارد کسی برایش خطابه بخواند تا معنای عشق یا شجاعت را بفهمد. اما فیلم، مدام به او درس میدهد، نه اینکه او را با تجربه مواجه کند. نتیجه این میشود که بهجای تأثیرگذاری عاطفی، مخاطب با نوعی خستگی از شعار روبهرو میشود. فیلم بهظاهر میخواهد تربیتی باشد، اما در واقع با سادهانگاری ذهن کودک، از او یک شنونده مطیع میسازد؛ نه یک اندیشمند کوچک.
موسیقی آبگوشتی
موسیقی فیلم نیز یکی از نقاط سیاه اثر است. آهنگها و قطعاتی که قرار بود هیجان و لطافت کودکی را منتقل کنند، بیشتر شبیه موسیقیهای بازاری و خالتوریاند. نه از حس تعلیق خبری هست، نه از لطافت احساسی و عاطفی؛ گویی موسیقی به اجبار در فیلم چپانده شده، نه بهعنوان مکملی برای احساس و روایت.
تکرار ایده، بدون رشد
بدیهی است که «دختر برقی۲»، ادامهای بر فیلم «دختر برقی 1» است؛ اما در این دنباله، بهجای توسعه ایده، شاهد مصرف دوباره آن هستیم. فیلمساز به جای رشد دادن جهان داستانی و عمیقتر کردن مفاهیم، تنها همان فرمول سال گذشته را تکرار کرده است؛ فرمولی که حالا دیگر نخنما شده و بیشتر به تقلیدی از خودش شباهت دارد.
محبوبیت به چه قیمت؟
فیلم «دختر برقی» نشان داد که یک قهرمان محبوب، میتواند فیلمی ضعیف را موقتا نجات دهد، اما نه برای همیشه.
اگر قرار باشد تمام سرمایه، انرژی و خلاقیت صرف خلق یک شخصیت شود و سایر ارکان سینما قربانی شوند، آنوقت باید پرسید آیا ارزش دارد برای چند دقیقه لبخند کودکانه، هزینه سنگین سقوط سینمای کودک را بپردازیم؟
شاید دختران کوچک، از دیدن قهرمان فیلم لذت برده باشند و این، دستاورد کوچکی نیست، اما اگر سینمای کودک ما به همین حد قناعت کند، در واقع به سقوط رضایت داده است.
«دختر برقی» نمونهای است از فیلمی که به جای رشد دادن بینش کودک، تنها به دنبال سرگرم کردن اوست؛ فیلمی که میخواهد دوستداشتنی باشد، اما یادش رفته دوستداشتنی بودن زمانی ماندگار میشود که ریشه در کیفیت، روایت درست، و اصالت هنری داشته باشد.