فیلم خوب و سالنی که خالی شد

به گمانم راس ساعت ۱۰:۳۰ صبح روز یکشنبه، دومین روز سی‌وهفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم کودک و نوجوان، به سینما ساحل، سینمای مخصوص اکران دختران رسیدم.

فیلم خوب و سالنی که خالی شد - اصفهان زیبا

به گزارش اصفهان زیبا؛ به گمانم راس ساعت ۱۰:۳۰ صبح روز یکشنبه، دومین روز سی‌وهفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم کودک و نوجوان، به سینما ساحل، سینمای مخصوص اکران دختران رسیدم.

برخلاف تجربه‌ روز گذشته در سینمای پسران که به‌خاطر مسافت پیاده‌روی دانش‌آموزان، فیلم با تاخیر پخش شد، برای دختران فیلم کاملا به‌موقع اکران می‌شود.
این بار در سانسی که فیلم مخصوص نوجوانان اکران می‌شود، نوجوانان دانش‌آموز مهمان سالن‌های سینما شده‌اند و حدسم این است که به احتمال زیاد دیگر نباید مشکل جذاب نبودن فیلم برایشان تکرار شود.

همین‌طور هم می‌شود. فیلم حتی برای من هم تا حدود خوبی کشش دارد و رفت‌وآمد و سر و صداهای سالن، قابل چشم‌پوشی است؛

اما همه چیز تا آنجایی خوب پیش می‌رود که عقربه‌ها به ۱۲ نرسیده‌اند.
راس این ساعت مدیر یکی از مدارس از میان جمع بلند می‌شود و به دانش‌آموزانش می‌گوید که باید از سالن بیرون بیایند!

مسئولان سالن گیج شده‌اند. یکی‌شان می‌گوید: «خانم! نظم سالن را چرا به‌هم می‌زنید؟» و او جواب می‌دهد: «اتوبوس‌ها رسیده‌اند.»

بچه‌ها به‌همراه سر و صدایشان یکی‌یکی بلند می‌شوند. مسئول سالن که می‌بیند کار خودشان را می‌کنند و رفتنی هستند، مجبور می‌شود چراغ انتهای سالن را روشن کند.
این بار صدای دانش‌آموزانی که نشسته‌اند بلند می‌شود و می‌گویند: «ببخشیدها! در حال تماشای فیلم هستیم.»

بچه‌ها که خارج می‌شوند، چراغ‌ها دوباره خاموش می‌شود و ساعت ۱۲:۱۵ است.

یک نفر می‌پرسد مگر چقدر از فیلم مانده بود که صبر نکردند؟ و بعدا می‌فهمیم زمان فیلم دو ساعته بوده است.
هنوز این گفت‌وگوها در میان است که مسئول مدرسه‌ای دیگر می‌گوید بچه‌ها سالن را ترک کنند و آن بنده‌خداها که درِ خروج را اشتباه می‌روند، دوباره صدای همهمه بلند می‌شود.

چراغ‌ها مجددا روشن می‌شود و یک نفر آن میان زمین می‌خورد.

مسئول پخش به معلم مدرسه می‌گوید: «این کارتان توهین به عوامل فیلم است!»

و آنجاست که می‌فهمیم عوامل فیلم هم آمده‌اند تا با بچه‌ها گپ‌وگفتی داشته باشند؛ اما این‌طور به نظر می‌رسد که دیگر دیداری درمیان نباشد.
دانش‌آموزان آخرین مدرسه هم بلند می‌شوند و هنوز فیلم تمام نشده است.

مدیر از ردیف‌های پایین سالن خطاب می‌کند: «توروخدا بروید بیرون، اتوبوس‌ها معطل‌اند.»

دانش‌آموزهایش هم می‌گویند: «توروخدا بگذارید ببینیم آخرش چه می‌شود.»

قسم‌هایشان که به اینجا می‌رسد، تیتراژ فیلم پخش می‌شود.

چراغ که روشن می‌شود، دانش‌آموزان چشمشان به عوامل فیلم می‌افتد و حسابی تشویقشان می‌کنند.

آنها هم لبخندی می‌زنند، دستی تکان می‌دهند و انگار که کمی بهشان برخورده باشد، از سالن بیرون می‌روند.
مسئول سالن می‌گوید: «دفعه‌ بعد درهای سالن را قفل می‌کنیم که چنین بی‌نظمی رخ ندهد.»

مسئول نظارت می‌گوید: «مسئول مدرسه بنده‌خدا چه تقصیری دارد؟ اگر نرود با راننده‌ اتوبوس به مشکل می‌خورد.»

آن یکی می‌گوید: «خب باید از ابتدا ساعت فیلم را بپرسند که این‌طور نشود.» جوابش می‌دهند: «خود ما هم دیشب فهمیدیم.»

تیر آخر را مسئول هماهنگی‌های سالن می‌زند: «مسئول جشنواره هم لحظه‌ای آمد روی صحنه تا با بچه‌ها خوش‌وبش کند و راجع‌به فیلم صحبت کند، همان موقع بچه‌ها رفتند.»