به گزارش اصفهان زیبا؛ مریم بهزادنژاد، نویسنده اصفهانی، از همان هفتسالگی که خواندن و نوشتن را آموخت، رؤیای نویسندهشدن را در سر داشت. نخستین شنونده داستانهایش مادربزرگی بود فرهنگی و فرهنگدوست که همواره با حوصله به نوشتههای کودکانه او گوش میداد و هیچگاه او را سرزنش نمیکرد.
همین توجه و دلگرمی، نخستین جرقههای جدی نوشتن را در ذهن و دلش روشن کرد. او امروز خود را همچنان مدیون مهربانی و همراهی آن سالها میداند و با یادآوری خاطرات، از مادربزرگش با سپاس و قدردانی یاد میکند. کمی بعد، در مدرسه، زنگ انشا برایش به محبوبترین ساعت تبدیل شد؛ جایی که با اشتیاق داستان مینوشت و از تشویقهای معلمش نیرو میگرفت.
این علاقه پیوسته به نوشتن در سالهای بعد نیز ادامه یافت و سرانجام در مسیر نویسندگی و انتشار آثارش تبلور پیدا کرد. از او یک رمان نوجوان با عنوان «شاپشال خان و اسرار کویر» منتشر شده و اخیرا نیز در اولین دوره جایزه ملی داستان و بازآفرینی صاحب رتبه شده است. به همین بهانه و برای گفتوگو درباره تجربههای زیسته، دغدغهها و نگاهش به ادبیات، پای صحبتهای او نشستیم.
ورودتان به حوزه ادبیات کودک و نوجوان چگونه بود؟
مدتی که از ورودم به کلاسهای داستاننویسی و جمعهای داستانخوانی گذشته بود، فهمیدم دیگر نمیتوانم بنویسم. کتابهای زیادی خوانده بودم و در کلاس، داستانهای زیادی مینوشتم؛ اما بعد از مدتی دیگر نمیتوانستم چیزی بنویسم. انگار موتور نوشتنم برای همیشه سوخته و چراغ رویاهایم برای همیشه خاموش شده بود.
عاشق داستاننویسی بودم؛ اما دوست نداشتم داستانهایی شبیه آنچه در کتابهای بزرگسال میدیدم بنویسم. یک روز رمان نوجوانی در ژانر فانتزی دیدم. من هیچوقت رمانهای نوجوان ندیده بودم و تمام نوجوانیام فقط کتابهای بزرگسالان را میخواندم.
با جهان فانتزیها آشنا نبودم و گمشدهای داشتم که باید پیدایش میکردم. با خواندن آن کتاب به ادبیات کودک و نوجوان علاقهمند شدم. مرتب به کتابخانه نوجوان میرفتم تا رمانهای فانتزی بخوانم. من گمشدهام را پیدا کرده بودم و این همان حوزهای بود که دوست داشتم در آن بنویسم. اولین کتابم، «شاپشالخان و اسرار کویر» را در ژانر فانتزی برای نوجوانان نوشتم. این کتاب، فینالیست چهارمین دوره مسابقه افسانهها در بخش فانتزی شد.
در کلاسهای داستاننویسی برای نوجوانان، بیشترین تأکید شما بر چه مهارتها یا تجربههایی است؟
من به آنها تأکید میکنم همه قرار نیست مثل هم بنویسند. ژانرها و سبکهای مختلفی در داستاننویسی وجود دارد. اگر من از داستان فانتزی کسی در کلاس تعریف کردم، دلیل نمیشود همه فانتزی بنویسند. بعضی از نویسندهها رئالنویسهای خوبی هستند، بعضی جنایی و پلیسی مینویسند و بعضی به نوشتن داستانهای تاریخی علاقه دارند.
هیچکدام از این انواع بر نوع دیگری برتری ندارد و هرکس باید خودش و استعدادش را در نوشتن پیدا کند. گاهی کتابی بین نوجوانان معروف میشود و همه میخواهند مثل آن بنویسند. من به آنها میگویم این تفاوتها و انواع مختلف است که جهان داستان را بی نهایت و جذاب میکند. لازم نیست تقلیدی بنویسید تا به نویسنده بزرگی تبدیل شوید.
در میان آثارتان مانند «شاپشالخان و اسرار کویر»، «آقای پشم و پیلی» و همکاری در «ترانههای شهر»، کدام را بیشتر دوست دارید و دلیل این علاقه چیست؟
هرکدام فرآیند مخصوص به خود را داشتند و نمیتوانم بگویم کدام را بیشتر دوست دارم. تنها قهرمانان داستان نیستند که در مسیر داستان با تجربههای جدید، آزمونها، موانع و به طور کلی سفر قهرمان روبهرو میشوند. نویسندگان هم در فرآیند نوشتن داستان چنین تجربهای دارند. نوشتن سفری به درون و کاوش در ذهن و بازگشتن با اکسیر، یعنی داستان است. هر داستانی که نوشتم چیزهایی به من یاد داد و من را به اعماق ذهنم هدایت کرد. آقای شهسواری در کتاب «حرکت در مه» میگوید حرکت رماننویس در هنگام نگارش رمان، حرکت از تاریکی مطلق به سمت روشنایی است.
اصفهان در آثار شما چه حضوری دارد و این شهر چگونه الهامبخش روایتها و تصویرهای داستانیتان شده است؟
اصفهان شهری زیبا و اسرارآمیز با قابلیتهای بینظیر در عرصه داستاننویسی است. رمانی در دست چاپ دارم که مکانها و شخصیتش را با الهام از قصهها و آثار تاریخی اصفهان نوشتهام. اسم این رمان «میسان» است و در اولین دوره جایزه ملی داستان و بازآفرینی تقدیر شد. مکان به عنوان یکی از عناصر داستان، یعنی اجزایی که داستان را شکل میدهند، از اهمیت زیادی برخوردار است.
مکان مثل ابزاری است که نویسنده به کمک آن میتواند حس و حال داستان را به خواننده منتقل کند؛ مثلاً در فیلم یا کتابهای ترسناک، نویسنده از خانههای متروک، گورستانها یا مکانهایی استفاده میکند که خلوت هستند؛ چون میخواهد حس ترس را به خواننده منتقل کند.
با مکان، شخصیتپردازی هم میتوان انجام داد. یک اتاق درهمریخته میتواند شلختگی شخصیت داستان را به خواننده نشان دهد. البته اینها فقط قسمتی از کاربردهای مکان در داستان هستند.
در این رمانم، از مکانهای مختلف تاریخی در استان اصفهان مثل بازار قیصریه، میدان نقشجهان، کویر ورزنه، باتلاق گاوخونی و زایندهرود استفاده کردم. زمانی که شخصیت داستانم ناامید بود، باتلاق را خشکیده نشان میدادم. زمانی که لازم بود شخصتهای داستانم به مکانی مرموز بروند، از قلعه تاریخی مورچهخورت استفاده کردم. از شهر مدفونشده سرا برای مکانی اسرارآمیز در داستانم استفاده کردم.
نویسندهها میتوانند به جای ساختن مکانهای جدید در داستانشان، از مکانهای ارزشمند و تاریخی استفاده کنند. ارزشمندی آن مکان به داستان ما اعتبار میدهد و ما آن مکان را به مخاطبان معرفی میکنیم و مخاطب هم با فرهنگ خودش آشنا میشود.
استفاده از مکانهای تاریخی در داستانها و بازآفرینی، یک انتخاب بردبرد و هم به نفع نویسنده و هم به نفع مکانهای تاریخی و فرهنگی کشور است. چرا وقتی اسم بعض از شهرها و روستاهای کشورمان میآید، تصویری از آن در ذهن نداریم، اما اگر اسم کشورها و شهرهای خارجی مثل توکیو و پاریس بیاید، ذهن ما پر از تصویر میشود؟ دلیلش این است که ما هیچ اثری، منظورم فیلم، داستان، اثر هنری و هرچیزی که انسان خلق کرده است، از مکانهای خود ندیدهایم و در عوض، آثار مختلفی از فرهنگهای دیگر دیدهایم.
قبل از چاپ، داستانم را به نوجوانان میدهم تا بخوانند و نظرشان را بگویند. یکی از نوجوانها گفت آیا واقعاً اصفهان این مکانها را دارد؟ من فکر کردم اینجا مصر است یا کارشناسی از انتشارات گفت بعد از خواندن داستانت علاقهمند شدم به اصفهان بیایم تا آثار آن را ببینم. این حرفها برای من یک دنیا ارزش داشت.
فرمودید که جایزه ملی داستان و بازآفرینی را هم دریافت کردهاید. این تجربه چه تغییری در نگاه شما به ادبیات کودک و نوجوان ایجاد کرد و چه افقهای تازهای پیش رویتان گذاشت؟
باعث شد بیشتر به متون کهن و میراث فرهنگی توجه کنم. فهمیدم متون کهن جهانی پر از ایدههایی برای نوشتن است. بازآفرینی از یک اثر، شبیه رابطه مادر و کودکش است. کودک در شکم مادر رشد میکند و از دل او بیرون میآید، اما خود مادر نیست. از وجود مادر ریشه گرفته، اما هویت مستقلی دارد. نویسنده بازآفرین نیز با آفرینش نو از یک متن، جهان جدیدی را شکل میدهد.
بازآفرینیها در ادبیات کودک و نوجوان بسیار مهم است؛ چون باعث آشنایی و ارتباط نسل جدید با فرهنگ و گذشته خود میشود. در متون بازآفرینیشده، دوباره اسطورهها، قهرمانان، قصهها و تاریخ، زنده میشوند و به شکلی جدید با مخاطب ارتباط برقرار میکنند؛ به شیوهای نه کهنه و دور؛ بلکه جدید و قابل ارتباط و این یکی از دلایل اهمیت بازآفرینی در ادبیات کودک و نوجوان است. بازآفرینی دو قسمت مهم دارد؛ یکی فهم متنی که بازآفرینی بر اساس آن است و دیگری تطبیق متن با زبان و فهم مخاطب امروزی؛ یعنی شناخت اثر دیروز و تطبیق با نیازهای امروز.
به نظر شما برای تقویت و دیدهشدن نویسندگان جوان اصفهانی چه بسترها و حمایتهایی لازم است تا بتوانند در سطح ملی و بینالمللی حضور پررنگتری داشته باشند؟
اولین و مهمترین حمایت، باوری است که نویسنده باید به خودش داشته باشد. نویسندگی کار آسانی نیست. غیر از استعداد باید عاشق نوشتن بود.
نویسنده ممکن است درک نشود، ممکن است مثل لاوکرافت در دوره خودش او را نویسنده سطح پایینی بدانند و نفهمند که شاهکار خلق کرده است، ممکن است مثل نویسنده هری پاتر، بارها و بارها داستانش از طرف ناشران رد شده باشد، ممکن است در جلسه داستاننویسی، منتقدان طوری از داستانش انتقاد کنند که حس کند دیگر نباید بنویسد. موانع زیادی سر راه نویسنده شدن قرار دارد و تنها کسانی نویسنده خواهند شد که ناامید نشوند و از موانع گذر کنند.