به گزارش اصفهان زیبا؛ بدن، پیونددهندهای است میان انسان و هستی؛ هم ابزار درک جهان است و هم موضوع تامل و نشانهای از حضور و معنا. بدن، محوری برای تجربه است و از خلال آن، جهان دیده، لمس و تجربه میشود و جهانبینی انسان شکل میگیرد.
نمایشگاه «بدنمندی» با نمایش آثاری از هنرمندان در گالری دیدار اصفهان برپا شد و روز جمعه به کار خود خاتمه داد. بر اساس اعلامیه این نمایشگاه، «بدن» بهعنوان مفهومی زنده، در گذر تاریخ همواره مورد تعریف و بازتعریف قرار گرفته است؛ مفهومی که در پیوندی عمیق با اندیشهها و رفتارهای انسانی، شکل زیست او را در برابر تاریخ قرار میدهد. در این توضیح آمده است که ارتباط بدن با جهان صرفا پیوندی فیزیکی نیست؛ بدن واسطهای میان انسان و هستی است، هم ابزار و هم موضوع، هم هدف و هم نشانه. بدن محور معنا و تجربه است؛ ماهیت دارد، هویت دارد، حقوق و ارزش دارد. اهمیت آن چنان است که تصور زندگی بدون بدن یا حذف بخشی از آن، تصور زیستن را ناممکن میسازد. به باور برگزارکنندگان، جهان از خلال بدن درک میشود و جهانبینی ما نیز حاصل تجربههای بدنی ما از هستی است. آثار به نمایش درآمده در این مجموعه، با تمرکز بر «موضوع بدنمندی در زیستمکان ایران امروز»، نگاهی هنرمندانه به این پیوند بنیادین میان بدن، زیست و جامعه دارند.
درک و تجربه جهان به واسطه بدن
طهمورث بهادرانی، هنرمند و نمایشگاهگردان نمایشگاه «بدنمندی»، در خصوص ایده اولیه در برپایی این نمایشگاه، در گفتوگو با اصفهانزیبا، میگوید: «چند سالی بود که ذهنم درگیر چنین ایدهای بود. همواره برایم این پرسش مطرح بوده که زیست ما در جهان از منظر تاریخی چگونه بوده و در این مسیر چه تغییراتی داشته؟ به عبارت دیگر، تجربههای ما از جهان که به واسطه همین بدن بدست میآید چقدر توانسته بر تنظیم و تعریف رفتارهای شخصی و اجتماعی ما در این زیستمکان که ایران باشد، نمود یابد.»
بهادرانی با اشاره به روند شکلگیری این نمایشگاه، یادآور میشود: «برهمین اساس این موضوع را با برخی از هنرمندان در میان گذاشتم و از آنها دعوت کردم تا درباره چگونگی ورود این مفهوم به عرصه هنر همفکری کنیم. یکی از دلایل اصلی پرداختن به این موضوع، تغییراتی است که در لایههای اجتماعی در حال وقوع است؛ در واقع ما در یک دوره گذار قرار گرفتهایم؛ دورهای که نگاه اجتماع به خصوص نسل جدید به بدن و رفتارهای بدنمند تغییر کرده و متناسب با این نگاه در پی باز تعریف زندگی است.»
او ادامه میدهد: «تصمیم گرفته شد هر هنرمند از زاویه نگاه خود به این موضوع بپردازد و برداشت شخصیاش را در قالب یک اثری هنری ارائه دهد. در این نمایشگاه ۹ هنرمند حضور داشتند که هر کدام یک اثر را به نمایش گذاشتند. آثار به نمایش درآمده در حیطه هنر معاصر قرار میگیرند که در قالبهای مختلف مثل ویدیو، چیدمان، فتومونتاژ و … ارائه شد.»
بدن، موضوعی زیستی، اجتماعی و جامعهشناختی است
این هنرمند با اشاره به ابعاد نظری این نمایشگاه، تصریح میکند: «بحث “بدن” در وهله نخست، موضوعی زیستی، اجتماعی و جامعهشناختی است؛ ما با این بدن زیست میکنیم و هویت و تجربه ما از جهان از خلال آن شکل میگیرد. در طول تاریخ، بسته به شناخت و علم روز تعاریف گوناگونی از بدن ارائه شده و متناسب با هر تعریف، شیوههای زیستی خاصی نیز پدید آمده است. البته امروز با رشد علوم و فناوری و پدیدهای به نام شبکههای اجتماعی و رسانههای شخصی، نوعی سبک زندگی نیز در حال باز تعریف است که نهتنها متفاوت از گذشته، بلکه گاهی در مقابل آن قرار دارد.»
بدن، زندان روح یا ابزاری برای درک هستی؟
او ادامه میدهد: «برای نمونه، در ادبیات ما، بهخصوص در ادبیات عرفانی، بدن اغلب بهعنوان “زندان روح” توصیف شده است، که ما به ناچار در آن افتادهایم و تنها با مرگ از آن رهایی پیدا میکنیم. بحث بر سر درست یا غلط بودن این نگاه نیست، بلکه تأکید بر این نکته است که در روزگار کنونی این نگاه تغییر کرده و متناسب با آن شیوه و سبک زندگی نیز در حال تغییر است.»
او میگوید: «در چند دهه اخیر، این تغییر روند گاه در تقابل با برخی قوانین مدنی قرار گرفته است؛ برای نمونه، حقوقی که زنان برای خود و نوع پوشش قائلاند، از جمله این موارد است. در چنین شرایطی، وظیفه جامعهشناسان است که این نیازها را شناسایی و تحلیل کنند و در نهایت متناسب با آن قوانین را بهروزرسانی کنند، اما متأسفانه این فرآیند به دلایل مختلف در جامعه ما بهدرستی شکل نمیگیرد.»
این نمایشگاهگردان درباره جایگاه این موضوع در عرصه هنر، عنوان میکند: «در این رویداد هنری، هنرمند بهعنوان یک مشاهدهگر و همچنین بهعنوان یک شهروند که در این زیست مکان زندگی میکند، مسئله “بدنمندی” را در برابر خود قرار داد و آن را به اثری هنری تبدیل کرد. این اثر، هنگامی که در معرض دید مخاطب قرار میگیرد، واکنشها و بازخوردهای گوناگونی برمیانگیزد. این مخاطب میتواند فردی عادی باشد، یا جامعهشناسی که به دنبال تحلیل معناهای اجتماعی اثر است، یا حتی قانونگذاری که از زاویه دیگری به آن مینگرد.»
بدنمندی، یک کنش هنری است
او در ادامه تأکید میکند: «این فرایند در واقع یک کنش هنری است. بدن همواره موضوع بوده است، امروز نیز باید به این مسئله از منظر فلسفی، روانشناختی، جامعه شناختی، زیستی و فرهنگی دوباره نگریسته شود. همانطور که در روزگار کنونی، اگر بدن دچار نقص یا کاستی باشد، آن را به حال خود رها نمیکنیم و نمیگوییم که آفرینش چنین خواسته است؛ بلکه تا حد امکان میکوشیم سلامت و کارکرد طبیعی آن را بازگردانیم میباید در وجوه دیگر نیز به ترمیم نقصها روی آوریم.»
بهادرانی در پایان صحبتهایش یادآور میشود: «این نمایشگاه پایان کار نبود و تنها ورود به موضوع است و به طور قطع نگاه مبسوطتری برای خوانش این امر لازم است. بنابراین قصد داریم گامبهگام پیش برویم و از حالت صرفا مشاهدهمحور عبور کنیم و به سمت نمایشگاههای پژوهشمحور حرکت کنیم. در ادامه، برخی از تخصصها مانند جامعهشناسان و روانشناسان را نیز در فرایند کار دخیل خواهیم کرد تا وضعیت زیست امروز کشور را بهدقت بررسی کنیم.»
تحلیل و تعبیر رسول معرکنژاد از مجموعه نهگانه بدنمندی
همچنین، رسول معرکنژاد، نقاش و هنرمند، نگاهی عمیق و تحلیلی به آثار نمایشگاه «بدنمندی» دارد. او در یادداشتی، این مجموعه را واکاوی چندلایه از حضور و غیاب بدن در هنر معاصر میداند؛ بدنی که نه صرفا برای زیستن، بلکه برای ساختن و بودن معنا مییابد.
به باور او، مفهوم «بدنمندی» در آثار ارائهشده، نوعی خوانش تجربی و انتقادی از دیدهها و نادیدههاست؛ از حذف تا حضور. بدن در وضعیتهای متنوعی چون سوگ، نظارت، مصرف و مقاومت بازنمایی میشود و در این میان، بیش از آنکه فرمی زیباشناختی باشد، به میدان تنش، حافظه و حذف بدل میگردد.
در این مجموعه نهگانه، بدنهایی دیده میشوند که حضور فیزیکی ندارند، اما ردشان باقی است. در نگاه معرکنژاد، بدنمندی در این آثار نه یک وضعیت ایستا، بلکه فرآیندی پویاست، از نظارت بصری تا سوگ مادری، از زخمهای رسانهای تا خمیرهای دندانزده؛ همه در حرکت و تحولاند.
در تحلیل او، پنج محور اصلی برای درک بدن در این مجموعه قابل تشخیص است:
- بدن بهمثابه حذف:
در آثار نیکوخواه و تمیزی، بدن زن در وضعیت حذف قرار دارد. چشمهایی دیده میشوند، اما چهرهای نیست؛ سنگقبری نشان از تولد نوزاد دارد، اما مادر از هستی حذف شده است. این حذفها فیزیکی نیستند، بلکه نمادین هستند؛ حذفهایی که قانون، تاریخ و زبان بر بدن تحمیل کردهاند.
- بدن بهمثابه حافظه:
در آثار سیلانی و بهادرانی، بدن به حافظه بدل میشود. زخمها نوشته شدهاند نه برای درمان، بلکه برای ثبت؛ بارکدهایی که بدن را به داده تبدیل کردهاند، نه برای شناخت، بلکه برای نظارت. بدن در اینجا سندی است از درد، عبور و فرسایش.
- بدن بهمثابه مصرف:
در اثر حقیقی، بدن در چرخه کار و مصرف بازنمایی میشود. دستهایی که خمیر میسازند، اما زن دیده نمیشود؛ خمیرهایی جویده شدهاند، اما نان نشدهاند. بدن در اینجا نه خالق، بلکه حلقهای است در زنجیره تولید و حذف.
- بدن بهمثابه تعلیق:
در اثر معرکنژاد، بدن در وضعیت تعلیق است؛ نه درون، نه بیرون، نه دیدهشده و نه پنهان. بدنی که پشت نرده ایستاده، در سکوت و انتظار. این تعلیق، نوعی حذف آرام است؛ حذفی که نه با خشونت، بلکه با بیتفاوتی شکل میگیرد.
- بدن بهمثابه مقاومت:
در همه آثار، نشانههایی از مقاومت وجود دارد؛ مقاومتی بیصدا، اما موثر. این بدنها فریاد نمیزنند، بلکه در سکوت ایستادگی میکنند، با خاطره، با زخم، با نگاه، با خمیر. بدنی که هنوز سخن نگفته، اما دیگر خاموش نیست.
در نگاه معرکنژاد، «بدنمندی» در این نمایشگاه نه تعریفی قطعی، بلکه زبانی زنده است؛ زبانی که با حذف و زخم، با جویدن و نگاه، سخن میگوید. در این آثار، بدن نه فرم است و نه تزئین، بلکه تجربه، معنا و تنش است؛ و اگر این زبان جسارت اجرا بیابد، از اشاره به حضور، از اتود به اثر، و از سکوت به فریاد خواهد رسید.