به گزارش اصفهان زیبا؛ بسیاری از کارشناسان و اندیشمندان وقتی میخواهند به یکی از دوران طلایی فکری و هنری اشاره کنند، از عصر صفوی با شاخص فکری مکتب اصفهان یاد میکنند. در اصل مکتب اصفهان عنوانی است که برای اوجگیری فعالیتهای مختلف فلسفی، فقهی و هنری و معماری در طی سالهای ۱۰ و ۱۱ قمری در اصفهان به کار برده میشود.
اصفهان به عنوان شهری که برای سالیان متمادی پایتخت حکمرانان و امرای صفوی بود، نقش تعیینکننده و بهسزایی در شکلگیری نحلههای فکری و هنری ایران آن زمان داشت.
آثار این شعب فکری که در مکتب اصفهان جمع شده بودند، تا سالها و قرنهای بعد ادامه داشته و حتی اکنون نیز افراد مختلف باتوجه به سابقه هنری و فکری که دارند، سعی در احیای وجوه مختلف آن هستند.
یکی از این وجوه معماری خاص عصر صفوی در اصفهان است که بسیاری از بناها و آثار آن هنوز هم وجود دارد و میتواند الگوی موثر و مناسبی برای رفع بسیاری از کژکاریهای شهرسازی و معماری ایران باشد؛ بنابراین شناخت مؤلفههای این مکتب معماری خاص در دوره امروزه، اهمیت بهسزایی دارد.
اصفهان؛ شهر نظرگاهها
روح مکتب معماری اصفهان، ارتباط دوسویه بین شهر و شهروند بوده و یکی از جلوههای بارز این ارتباط دوسویه، منظرگاههایی است که شهروندان از آن به شهر نظاره میکردند.
بناها و خیابانهایی در دوره صفویه بوجود آمد که علاوه بر کارکرد شهری، سیاسی و اجتماعی، کارکرد نظرگاهی نیز داشت.
غلامرضا کیانی دهکیانی، استادیار دانشكده حفاظت و مرمت دانشگاه هنر اصفهان در پژوهشی که تحت عنوان «اصفهان شهر نظاره؛ بازشناسی معماری نظرگاهی صفوی» انجام داده سعی کرده با بررسی نقاط مختلف شهر اصفهان به عنوان مهمترین نمود معماری دوره صفویه، معماری نظرگاهی در این دوره را تشریح کند تا از قِبَل آن بتوان دستورالعمل مناسبی برای تولیدات معماری و كیفیتهای منظرین در دیگر شهرهای ایران ارائه داد.
چرا منظرگاه مهم است؟
به نظر کیانی «انسان پیوسته برای زندگی و تأمین امنیت و تسلط بر مواهب و موانع طبیعی، نیازمند دید گسترده به محیط اطراف و تسلط بر دشتهای هموار بوده است. ازاینرو نقاط مهم و مرتفع طبیعی را در محیط خویش شناسایی و از آنها بهعنوان دیدگاههایی مناسب برای رصد کردن مناظر پیرامون و رویدادهای درون آن بهره میجست.»
به نظر این استاد دانشگاه، نظرگاههای شهری فصل مشترک شهر و شهروندان هستند و میتواند از به شهروندان خاطره مشترکی بدهد. اگر بخواهیم نظر این استاد دانشگاه را به شکلی اجتماعیتر بیان کنیم باید بگوییم نظرگاهها نقاط اتصال شهر با شهروند و جایی است که شهروند به واسطه آن، هویت شهری پیدا میکند.
پایتخت آرمانی صفویان
به نظر نویسنده مقاله، از نظر طراحان، مهندسان، فیلسوفان، منجمان این دوره و در رأس همه آنها شاه، پایتخت آرمانی به عنوان مظهر خیر، اقتدار و عظمت دولت صفوی بود و بر همین مبنا اصفهان باید به گونهای طراحی و ساخته میشد که در گستردگی، نمادی از نصف جهان، در فرحبخشی و زیبایی، مرادف با اوصاف بهشتی و در نظاره، شگفتیآفرین باشد. برای دستیابی به چنین مقصودی، شهر بایستی كیفیتهای متعالی موردنظر را به بهترین وجهی در ساخت و پرداخت پایتخت ترجمه و به مخاطبین منتقل میکرد»
اما چگونه چنین چیزی امکان تحقق داشت؟ کیانی ادامه میدهد: «طراحان صفوی از یك سو شهر قدیمی و از سوی دیگر باغات دره زایندهرود و كوههای جنوبی را پیش رو داشتند. اتفاق نظر وجود دارد كه هنر صفویان در اصفهان، بهرهوری آگاهانه از استعدادهای محیطی و اتصال هوشمندانه شهر نو با شهر كهنه بوده است. آنها برای طراحی پایتختی نو، زمینی هموار و شیبی محدود در اختیار داشتند. بر این پایه، طرحاندازان به منظور تأمین تمنیات منظرین موردنظر به طراحی فضاهای گسترده و بناهای بلند رو آوردند. از این طریق نهتنها نشانههای شهری شاخص، بلكه نظرگاههایی ویژه را پیافكندند كه امکان دیدهای مناسب از منظر پایتخت را فراهم میكرد.»
کیانی در ادامه نظرگاههای شهری را به چند دسته تقسیم میکند که ما برخی از آنها را در ادامه شرح میدهیم. این تقسیمبندی عبارتست از: باغ نظرگاه، راه نظرگاه، كاخ نظرگاه، پل نظرگاه، میدان نظرگاه.
باغ نظرگاه
به نظر نویسنده، باغها اولین دستاوردهای معمارانهای بودند كه ضرورت خلق مكانهای نظرگاهی را بهعنوان نقطهای خاص رو به منظره باغ برای جاری ساختن فعل دیدن و لذت بردن از آن رقم زدند.
کیانی با اشاره به باغ هزارجریب، که یکی از باغهای شاخص دوره صفویه بود، مینویسد: «این باغ به واسطه موقعیت توپوگرافی و نوع ساخت و رابطه دوسویه با شهر به نظرگاهی شهری بدل شد . . . صفویان برای ساخت باغات ییلاقی هزارجریب اقدام به سطحبندی تپهها و دامنههای جنوبی كرده و باغات را با نظمی هندسی به سمت رودخانه و چهارباغ امتداد دادند.»
او در ادامه به دو باغ دیگر مهم اصفهان عصر صفوی اشاره میکند؛ یعنی باغهای چهلستون و هشتبهشت. به نظر او «چهلستون كه در نزدیكی میدان و دورتر از رودخانه واقع شده است با سه پله و هشتبهشت كه از میدان دورتر و به رودخانه نزدیكتر است با هفت پله به محیط پیرامون مسلط میشوند. این توجه نهتنها در كوشكها كه در اغلب عمارتها هم وجود داشت و بنا بر روی صفهمانندی ساخته میشده است تا دید كافی و مناسب را به اطراف داشته باشد.»
راه نظرگاه
یکی دیگر از شعب نظرگاهی در معماری عصر صفوی از نظر کیانی، «راه» است. به نظر او در این دوره بوده که مفهوم خیابان در شهر تجلی پیدا کرده است. به گفته این استاد دانشگاه، «در طرح صفوی مقیاسهای معماری شهری كهن متحول شده و راستا و عرض گذرها نسبت به آنچه تا پیش از آن معمول بوده تغییر كرده و مفهوم “خیابان” در شهر تجلی عینی مییابد. خیابان شهر به تأسی و مجاورت با میدان شهر، ًفراخ و کاملا مستقیم طرحاندازی میشود.»
دراین میان او از چهارباغ به عنوان مهمترین محور اتصالدهنده، تفكیككننده و از زیباترین خیابانها با مقیاس متفاوت و با لایههای كاركردی مختلف یاد میکند که به مكان و فضایی جمعی و سیرگاهی عمومی بدل شد. «این خیابان نظرگاهی شد باز و مفرح با نقاط دیدگاهی متعدد و منظرههای متنوع برای دیدن و دیده شدن.»
او در توصیف این خیابان به عنوان خیابانی با شخصیت نوظهور، از وجه نظرگاهی میگوید: «همنشینی جداره خیابان با ردیف درختان و جویهای آب، مرزهای بصری تعریفشدهای را فراهم آورده و عرض زیاد چهارباغ شخصیت نوظهوری را به معماری شهری عرضه میكند و رفتوآمد كه تا پیش از آن كاركرد اصلی گذر بود در كنار كاركردهای دیگری قرار میگیرد. چهارباغ عریضترین خیابان و طولانیترین سیرگاه شهری طرح صفوی است که در عرض میان باغات چهارباغ و در طول مابین دو بنای نظرگاهی، یعنی عمارت هزارجریب در جنوب زایندهرود و عمارت جهاننما، در شمال آن ایجاد شده است. در میانه چهارباغ، سیوسهپل ساخته شده تا امتداد خیابان را از روی رودخانه عبور دهد. این خیابان باز و گشاده با استفاده از عوامل طبیعی چون آب و گیاه، خیابانی سبز با مناظر جذاب در هر دو سوی خود پدید میآورد، كه نظرگاهی مفرح برای خواص، منظری برای واردشدگان به شهر و در برخی اوقات به سیرگاهی عمومیتر برای تماشای همگان تبدیل میشد.»
به گفته این پژوهشگر و استاد دانشگاه، «شاردن معتقد است كه چهارباغ برای “نظاره” ساخته شده است. خیابان چهارباغ با ابعاد گسترده و جذاب خود علاوه بر كاركردهای اصلی در ایامی از سال، به صفحه میدانی شهری برای برگزاری برخی فعالیتهای آیینی و تفریحی و صحنهای تماشایی بدل میشد.»
کاخ نظرگاه
از دیگر شعب وجوه نظرگاهی شهر، کاخهای صفوی بودند. کیانی به دو عمارت كاخ جهاننما و كوشكباغ هزارجریب اشاره میکند و توضیح میدهد: «این دو بنا، بناهایی هستند كه طراحان با رفیع ساختن كاخ جهاننما در انتهای شمالی چهارباغ و قرار دادن كوشكباغ هزارجریب بر روی تپههای جنوبی، آنها را به دو نظرگاه شهری مهم تبدیل کردند که بهعنوان دو عنصر نشانهای، در یک راستا در شمالیترین و جنوبیترین نقطه چهارباغ قرار داشته باشند.»
او در تفسیر این فضای کلی، یعنی قرار گرفتن یک خیابان مستقیم بین دو کاخ و دو عمارت بلند شرح میدهد: «این خیابان مستقیم و همراه با توپوگرافی محیط توسط سیوسهپل در میانه خود ارتباط تپههای جنوبی را به زمینهای هموار شمالی و مركز شهر قدیم برقرار میساخت. ویژگی بارز خیابانهای مستقیم این بود كه با قرارگیری یک عنصر قطبیکننده در انتهای محور با جهتگیری راه به سمت خود به عنصر قطبیکننده دیگر ختم میشده است.
خیابان چهارباغ بیرون از شهر كهنه در ارتباط با شهر و میدان نو طرحاندازی شد و کاخ جهاننما، بنا به موقعیت قرارگیریاش در منتهی الیه شمالی چهارباغ و نقطه اتصال به ورودی دولتخانه و ارتفاع مسلطی که بر چهارباغ داشت یکی از نقاط مهم نظرگاهی به شمار میآمد.»
همآغوشی شهر با طبیعت
نویسنده در این مقاله به بسیاری از بناها و عرصههای تاریخی شهر اصفهان میپردازد و مولفه نظرگاهی آنها را بررسی میکند که ما به آن نپرداختیم. اما بهترین نتیجهگیری را نیز برای امروز ما ارائه میدهد.
او معتقد است: «بررسیها روی فراوردههای معماری شهری اصفهان نشان میدهد كه طراحان صفوی ارادهای قوی برای همآغوشی فضاهای شهری با طبیعت داشته و با انتخاب هندسە مستطیل، ایجاد نهرهای آب و كاشت ردیف درختان در همە فضاهای شهری خواستی مؤكد در ساخت مكانهایی با خصلت باغ داشتند.
آنها به پیروی از کهنالگوی باغ ایرانی، مؤلفههای بنیادی آب، درخت و نظرگاه را تا درونیترین فضاها و مرتفعترین كد ارتفاعی در عرصههای شهری گرد میآوردهاند. ازاینرو اصفهان را چون باغی گسترده و فراوردههای معماری شهری را نیمباز و نیمبسته بهمثابه نظرگاه طراحی و به اجرا درآوردهاند.
درنهایت این تصور متجلی میشود كه “کهنالگوی باغ ایرانی” سرمشقی برای معماری شهری صفوی و اصفهان صفوی شهری برای نظاره بوده است».
این را نیز اضافه باید کرد که شهر اصفهان در حال حاضر از این کهن الگو دور شده و متاسفانه همآغوشی شهر با طبیعت به دلیل از بین رفتن مؤلفههای نظرگاهی و همچنین تاکید بر توسعه افسارگسیخته شهری از بین رفته است و شاید باید با تاسف اذعان کرد امکان احیای کهن الگوی باغ ایرانی در اصفهان امروز تا حد زیادی از بین رفته است.