سفیدپوشان بی‌نام‌ونشان!

عشق در جانش رخنه کرده بود که ایمان از چشم‌هایش می‌بارید. حیای نگاهش پر از آرامش بود، پر از امیدواری… درد را باید تسکین می‌داد… درد را باید قرار می‌داد…!

به گزارش اصفهان زیبا؛ عشق در جانش رخنه کرده بود که ایمان از چشم‌هایش می‌بارید. حیای نگاهش پر از آرامش بود، پر از امیدواری… درد را باید تسکین می‌داد… درد را باید قرار می‌داد…!

توسل بر خدا کرده بود و همین برایش کافی بود تا قرار دلش، برای دردهای مجروحان مرهم شود. مرهم و درمان برای دردهایی که جنسش با همه دردها تفاوت داشت.

تصورش هم سخت است، اما همه را به جان خرید، گویی صبر را از مکتب ایوب گرفته بود و شده بود راوی عشق، عشقی که حرف حرفش پر از از حرف‌های ناب بندگی بود.

سخن کوتاه می‌کنم. این راه پر از حرف است. پر از حرف‌های ناتمام. این حرف‌ها را باید دید. این حرف‌ها را باید جور دیگر دید. این حرف‌ها را باید لحظه به لحظه حس کرد!