به گزارش اصفهان زیبا؛ صفحه نخست روز گذشته روزنامه هممیهن با تصویری از زنی در چادر سیاه، چهرهای پنهان در سایه و تیتر بزرگ «ناگفتههای پرونده سوپراستار»، نمونهای گویا از کاربست آگاهانه نشانههای بصری در جهت تحریک مخاطب است.
در نگاه نخست، این قاب نه حامل خبر، بلکه بازتولید یک حس جمعی از ترس، ابهام و قضاوت است. از منظر نشانهشناسی رسانه، چنین تصاویری از غیاب چهره بهره میگیرند تا معنایی دوگانه بیافرینند؛ هم قربانی را بیهویت نشان دهند، هم کنجکاوی و اضطراب مخاطب را برانگیزند. در واقع تصویر، حامل دلالت ناگفتهای است که بهجای انتقال اطلاعات، میکوشد ذهن بیننده را بهسمت جرمپنداری سوق دهد؛ بیآنکه هنوز گزارشی رسمی از تخلف یا محکومیت وجود داشته باشد.
در نشانهشناسی حوزه ارتباطات، انتخاب رنگ، زاویه و میزان نور یک تصویر، نوعی رمزگذاری ارزشی محسوب میشود. رنگ سیاه، تاریکی و پوشیدگی در فرهنگ بصری ایرانی معمولا با سوگ، خطا یا گناه پیوند دارد.
وقتی روزنامهای از این زبان بصری برای قاببندی یک سوژه هنری استفاده میکند، در سطح ناخودآگاه، نوعی برچسب معنایی را القا میکند: چیزی تاریک در پس ماجراست؛ درحالیکه گزارش مکتوب همان روزنامه هر دو سوی ماجرا را روایت میکند.
لایه تجسمی صفحه اول بهمثابه نشانهای فرادست، قضاوت را پیش از خواندن بر خواننده تحمیل میکند؛ این همان نقطهای است که مخاطب بهجای دریافت خبر، درگیر حسی از تردید و هیجان میشود و از موقعیت دریافتکنندۀ آگاه به مصرفکنندۀ احساسی تنزل مییابد.
از زاویه مفهوم اقتصاد توجه نیز میتوان این رفتار رسانهای را تحلیل کرد. در دنیایی که خبر دیگر کالای رایگان نیست و ارزش آن با میزان درگیری ذهنی مخاطب سنجیده میشود، صفحات مطبوعات نیز به صحنه رقابت برای جلب نگاه بدل شدهاند.
تیترهایی با بار احساسی، فونت درشت و تصاویری تیره و مرموز، سازوکارهای کلاسیک این اقتصادند. روزنامه میداند در بازاری که خبر با شتاب در شبکههای اجتماعی میچرخد، فقط آن تصویری دیده میشود که حس ایجاد کند، نه خرد؛ ازاینرو از تصویر بهعنوان قلاب توجه بهره میگیرد، قلابی که گرچه فروش را بالا میبرد، اما به قیمت فرسایش اعتماد عمومی تمام میشود.
در سطح اجتماعی، تداوم این نوع دراماتیزهکردن خبر، اثرات روانی فراوانی بر جامعه دارد: نخست، باعث تقویت ذهنیت مظنونانگار در مخاطب میشود؛ ذهنی که بهجای کشف حقیقت، بهدنبال افشاگری و رسوایی است؛ دوم، سوژۀ خبر در اینجا یک هنرمند یا چهرۀ عمومی است که پیش از طی فرایند منطقی اطلاعرسانی، در میدان افکار عمومی محاکمه میشود.
چنین الگوی رسانهای بهمرور موجب عادیسازی خشونت نمادین علیه افراد و بیاعتمادی به نهاد رسانه میشود. جامعهای که هر صبح با تصویر ترس و تیتر بحران روبهروست، دیگر بهدنبال تعمق نمیرود؛ تنها واکنش نشان میدهد، نه تحلیل.
از منظر اخلاق رسانه نیز، این ترکیب تصویر و تیتر با اصل بیطرفی مغایر است. رسانه در چنین قابهایی، بهجای روایت، صحنهآرایی میکند. انتخاب عکسی مبهم و تیره، بدون زمینهسازی خبری روشن، یعنی استفاده از زبان نشانه برای برجستهسازی احساس، نه انتقال معنا.
این همان جایی است که رسانه از واسطه آگاهی به تولیدکننده هیجان بدل میشود. در ظاهر هنوز ژست رسانهای دارد، اما در عمل در منطق اقتصاد توجه حل شده است؛ جایی که ارزش تیتر با میزان شوک آن سنجیده میشود.
نتیجه آنکه، صفحه نخست هممیهن در این شماره، بیش از آنکه بازتابدهنده حرفهایگری باشد، نشانهای است از لغزش به سمت ژورنالیسم هیجانی؛ جایی که هر نشانه در خدمت جلب واکنش است، نه تبیین واقعیت. این تصویر، اگرچه از منظر طراحی جذاب است، در بطن خود پیام خطرناکی دارد: عادتدادن جامعه به قضاوت پیش از دانستن. در عصر رسانههای بیمرز، این عادت میتواند از هر بحران واقعی خطرناکتر باشد.