از تصدیق رسالت تا تکذیب ولایت

جنگ جمل به‌عنوان نخستین رویارویی داخلی در دوره خلافت امیرالمؤمنین علی(ع)، از نقاط عطف تاریخ صدر اسلام به‌شمار می‌آید.

رقابت کسب‌وکارهای بزرگ و کوچک در اصفهان - اصفهان زیبا

به گزارش اصفهان زیبا؛ جنگ جمل به‌عنوان نخستین رویارویی داخلی در دوره خلافت امیرالمؤمنین علی(ع)، از نقاط عطف تاریخ صدر اسلام به‌شمار می‌آید. در این رویداد که با محوریت طلحه، زبیر و عایشه و به بهانه خون‌خواهی عثمان شکل گرفت، گروهی که بعدها به‌عنوان ناکثین شناخته شدند، بر امیرالمؤمنین شورش کردند. به‌منظور تبیین عمیق‌تر ریشه‌های این شورش و سیره حکومتی امام‌علی(ع) در مدیریت آن، «اصفهان‌زیبا» گفت‌وگویی را با استادان گروه تاریخ دانشگاه اصفهان ترتیب داده است.

راهبرد‌های استراتژیک امام‌علی(ع) در کنترل و مهار شورش جمل

علی‌اکبر عباسی
عضو هیئت‌علمی گروه تاریخ دانشگاه اصفهان

مهم‌ترین مقاطع تاریخی که بسترساز بروز فتنه جمل شد، کدام است و هر یک چه نقشی در شکل‌گیری این واقعه ایفا کرد؟

عواملی که به بروز جنگ جمل منجر شد، ریشه در اتفاق‌های دو مقطع زمانی دارد: یکی، اواخر عمر خلیفه دوم و دستور او مبنی‌بر تشکیل شورای شش‌نفره تعیین خلیفه و دیگری، دوران حکومت عثمان و اوضاع و حوادث آن دوره. مقطع زمانی اول مربوط به اتخاذ تصمیم خلیفه دوم در خصوص خلافت بود.

او شش نفر از مسلمانانی را که از صدر اسلام در کنار پیامبر(ص) و دیگر خلفا، نقشی کارآمد در گسترش دین اسلام داشتند، انتخاب و آن‌ها را به‌عنوان جانشین خلیفه به مسلمانان معرفی کرد.
این شش نفر عبارت بودند از: علی‌(ع)، عثمان، طلحه، زبیر، سعدبن‌ابی‌وقاص و عبدالرحمن.

از بین این گروه شش‌نفری، علی‌(ع) و عثمان به خلافت رسیدند؛ اما چهار منتخب دیگر که عُمر آن‌ها را شایسته تکیه بر تخت خلافت دانسته بود، دستشان از حکومت کوتاه ماند؛ ازاین‌رو، توهم شایستگی و شأن حکمرانی در اذهان طلحه و زبیر از یک‌سو و ممنوعیت دریافت حقوق بالایی که در دوران خلافت عمر و عثمان برای آن‌ها تثبیت شده بود، از سوی امام‌علی‌(ع) از طرف دیگر، به بروز نارضایتی شدید این دو شخص منجر شد.

اما آنچه نباید مغفول بماند، بستر دومی است که سبب وقوع این بحران شد و آن کوتاه‌ماندن دست طلحه و زبیر از مسند قدرت بود. شایان ذکر است؛ اگرچه شعار عاملان جنگ جمل، خون‌خواهی عثمان بود، درحقیقت این شعار، بهانه‌ای بیش نبود؛ چراکه گزارش‌های تاریخی نشان می‌دهد طلحه و زبیر خود از عاملان قتل عثمان بودند و با هدف دستیابی به خلافت، علیه او شورش کردند و در قتلش دست داشتند؛ اما چون پس از عثمان، محبوبیت لازم برای تکیه بر مقام خلافت را نداشتند، ناچار با امام‌علی‌(ع) برای خلافت بیعت کردند؛ به امید اینکه روزی حداقل به فرمانداری بصره یا کوفه برسند؛ چیزی که در همان ابتدا از امام‌علی‌(ع) مطالبه کردند و امام با آن مخالفت کرد؛ زیرا امام از نیات دنیوی و قدرت‌طلبی آن‌ها آگاه بود.

هنگامی که فتنه‌گران اقدام به تشدید بحران و ایجاد ناامنی در بصره کردند، حضرت علی‌(ع) چه تمهیدها و راهبردهایی برای مهار اوضاع و احقاق حق به‌کار بستند؟

طلحه و زبیر برای شروع اقدام‌های معترضانه خود و پیگیری فتنه‌ای که در سر داشتند، راهی مکه شدند و در آنجا پس از رایزنی با عایشه، تصمیم گرفتند به بهانه خون‌خواهی عثمان، با همیاری گروهی از قریشیان به جنگ با امام‌علی‌(ع) برخیزند. آنان ابتدا قصد داشتند برای جذب نیروی نبرد به‌سمت شام بروند و به معاویه بپیوندند؛ اما معاویه شخصی نبود که اجازه حکمرانی و تسلط طلحه و زبیر بر شام را بدهد و صرفا آن‌ها را ذیل پرچم حکمرانی خویش می‌پذیرفت؛ لذا، آن‌ها از این تصمیم منصرف و برای بسیج نیروهای جنگی موردنیاز خود راهی بصره شدند و فتنه جمل اصغر را به‌راه انداختند؛ به این ترتیب که با ایجاد شورش در بصره، به قتل، جنایت و ناآرام‌کردن شهر پرداختند. آن‌ها ۶۰ نفر از نگهبانان بیت‌المال را سر بریدند، حاکم منصوب امام را در حد مرگ شکنجه کردند و حدود ۵۰۰ نفر از قبیله عبدالقیس را کشتند.

امام‌علی‌(ع) به‌عنوان خلیفه مسلمانان موظف بود با اغتشاشگران شهر بصره مقابله و قاتلان را مجازات کند و امنیت را به بصره برگرداند؛ به این منظور و برای جذب نیروی جنگی، نمایندگانی را به سمت کوفه فرستاد.
علت انتخاب کوفه از این قرار بود که از منظر تحلیل منابع تاریخی، شام کاملا در سیطره و اختیار معاویه قرار داشت. از دیگر سو، ساکنان حجاز عمدتا در زمره قاعدین به‌شمار می‌آمدند و رویارویی با اهل قبله را گناهی نابخشودنی می‌پنداشتند. هم‌زمان، با توجه به تازگی فتح ایران، ایرانیان در مرحله گذار تاریخی به‌سر می‌بردند و هنوز مواضعی استوار و ثابت اتخاذ نکرده بودند. بر پایه این ملاحظه‌ها، امام‌علی‌(ع) نمایندگانی ازجمله مالک‌اشتر را به‌سوی تنها شهر پرجمعیت باقی‌مانده، یعنی کوفه گسیل داشت و با تدارک سپاهی لازم، عازم بصره شد تا امنیت را به این شهر بازگرداند.

با توجه به اینکه در این نبرد دو گروه از مسلمانان در مقابل هم قرار گرفته بودند امیرالمؤمنین به منظور به‌حداقل‌رساندن کشته‌های این جنگ چه راهکارهایی را اتخاذ کردند؟

در جریان این رویارویی، حضرت تدابیر متنوعی برای کاهش تلفات و خون‌ریزی به مرحله اجرا نهاد؛ ازجمله، دو نوبت زبیر را به‌رغم ارتکاب جنایت‌های گسترده در بصره، به گفت‌وگو فراخواند و او را از شعله‌ورساختن جنگی که به شهادت شمار بسیاری از مسلمانان می‌انجامید، برحذر داشت.

از دیگر اقدام‌های راهبردی امام، تأکید مکرر بر پرهیز از مقابله با افراد بی‌سلاح بود. فرمایش ایشان بر این اصل استوار بود که به محض زمین‌نهادن سلاح، هرگونه مقابله با فرد مذکور ناروا خواهد بود. هنگامی که خبر حمله عمروبن‌جرموز به زبیر، درحالی‌که زبیر از جنگ کناره‌گیری کرده بود، به گوش امام رسید، ایشان سخت متأثر شد و قتل فردی را که سلاح خود را بر زمین نهاده، عملی مذموم شمرد. آنگاه که دیدگان مبارک حضرت بر شمشیر زبیر افتاد، با حسرت فرمود: «افسوس که این شمشیر چه اندوهی را از چهره پیامبر(ص) زدوده بود.»

از دیگر تمهیدهای امام برای پیشگیری از گسترش درگیری، صدور فرمان پی‌کردن شترها، به معنی قطع‌کردن پای حیوان، به‌ویژه برای شتر عایشه بود. امام بلافاصله پس از سرنگونی شتر عایشه، محمدبن‌ابی‌بکر (برادر تنی عایشه) را مأمور مراقبت و همراهی او به‌منظور خروج ایمن از صحنه نبرد کرد و هرگونه تعقیب و آزار آنان را توسط سپاهیان حکومت ممنوع اعلام کرد. شایان ذکر است که امام‌علی‌(ع) پس از خاتمه جنگ جمل، سپاهیان خود را از تعرض به خانه‌ها، تملک اموال مردم به‌عنوان غنیمت و هرگونه اقدام تلافی‌جویانه منع کرد.

یکی دیگر از راهبرد‌های امام که برجسته‌ترین درس اخلاقی از سیره ایشان در این جنگ بود، پرهیز مطلق از سیاست‌ورزی به مفهوم به‌کارگیری نیرنگ و فریب برای غلبه بر مخالفان بود. امام در طول این واقعه بارها تصریح کرد که کسب پیروزی به هر بهایی برایش مقبول نیست و پایبندی به ارزش‌های اخلاقی و اسلامی را برتر از هر موفقیت نظامی می‌شمرد.

از دیگر آموزه‌های برجسته این رویداد، توصیه امام به سنجش افراد بر اساس حقانیت مواضعشان و نه تطبیق حق با اشخاص بود.

همان‌گونه که مستحضرید، جنگ جمل ازجمله تلخ‌ترین نبردهای دوران خلافت امام به‌شمار می‌رود؛ چرا که شخصیت‌های برجسته‌ای چون طلحه، زبیر و عایشه در صف مخالفان قرار داشتند. زبیر که از خویشان نزدیک پیامبر(ص) و از پیشگامان اسلام بود، به روایتی ششمین مرد مسلمان و از کاتبان وحی به‌شمار می‌رفت. او در تمامی غزوات حضوری فعال داشت و روابط نزدیکی با خاندان رسالت حفظ کرده بود؛ چنان‌که در واقعه هجوم به خانه امام‌علی‌(ع) برای اخذ بیعت، از حضرت دفاع جانانه‌ای به‌عمل آورد؛طلحه نیز از پیشگامان هجرت به مدینه محسوب می‌شد و پیامبر(ص) میان او و سعدبن‌ابی‌وقاص پیمان برادری استوار ساخته بود. حضور فعال و رشادت‌های او در غزوه احد، تا حدی که به مجروحیت و از کارافتادگی یکی از انگشتانش انجامید، از سوابق درخشان او حکایت دارد؛ با این همه، این پیشینه درخشان، مانع برخورد قاطع امام با انحراف‌های آنان نشد؛ چراکه معیار قضاوت، عملکرد کنونی افراد بود، نه گذشته پرافتخارشان.

جمل و درس‌هایی برای امروز

علی‌اصغر منتظرالقائم
عضو هیئت‌علمی گروه تاریخ دانشگاه اصفهان

یکی از اهداف مطالعه تاریخ از دیدگاه قرآن عبرت آموزی است؛ لذا حادثه جنگ جمل نیز از این قاعده مستثنا نیست و دارای عبرت‌های گوناگون تاریخی است. اصلاحات بنيادين امیرمؤمنان در ابعاد گوناگون اجتماعى و مبارزه با اشرافیت قبیله‌ای رجعت‌طلب و مفاسد اجتماعى و اقتصادى در جامعه اسلامى، سبب پيدايش مخالفت‌ها و دشمنى اشراف قبایل با آن حضرت شد.

به خوبى روشن است كه گردانندگان و مديران رجعت‌گرای به عصر جاهلى خلفای سه‌گانه كه متكى بر ساختارهاى اشرافيت قبيله‌اى بود، به هيچ روى عدالت اجتماعى و اصلاحات امام را برنمى‌تافتند. اساسا گفتمان و ديدگاه‌هاى فكرى كسانى كه سمبل حسادت، كينه‌توزى و دشمنى، عصبيت سوزان قبيله‌اى و تعصب نژادى و تحجر، قدرت‌طلبى، پول پرستى و ثروت‌اندوزى و انحراف و جهالت، فساد و فتنه بودند، نمى‌توانستند اين تحولات اجتماعی را تحمل كنند و سرانجام با امام به نبرد پرداختند؛ آن گونه كه امیرمؤمنان‌(ع) مى‌فرمايد: «فَلَمَّا نَهَضْتُ بالأَمْرِ نَكَثَتْ طائِفَةٌ وَ مَرَقَتْ أُخْرَى وَ قَسَطَ آخَرُونَ»؛ «هنگامى كه خلافت را پذيرفتم، گروهى پيمان شكستند، گروهى از دين خارج شدند و برخى از پيروى حق سر باز زدند.» رسول‌اللّه(ص) نيز به امام فرموده بود با اين سه گروه بجنگد.

خلافتی نوبنیاد و طوفانی وحدت‌شکن

ناكثين وحدت شكنانى بودند كه بیعت و پيمان خود را با امیرالمؤمنین براى قدرت طلبی و دنیا طلبی و خون‌خواهى خونى كه خود ريخته بودند، شكستند. سران ناكثين فتنه خون‌خواهى عثمان را با برهم زدن امنيت و وفاق و همبستگی جامعه اسلامى، در طليعه خلافت نوبنياد امام به راه انداختند. طلحه و زُبير هنگامى كه از كسب استاندارى بصره و كوفه نااميد و از مخالفت عايشه آگاه شدند، به سوى آن شهر رفتند و هسته‌هاى مقاومت عليه آن حضرت را تشكيل دادند.

در آغاز اُمّ سَلمه، عايشه را از مخالفت با امام باز داشت؛ ولى طلحه و زُبير او را بر خروج وادار كردند؛ لذا آن‌ها بر شورش، هم‌پیمان شده و عازم نبرد شدند. این عهدشكنان در ميان راه به آبى رسيدند. سگ‌هاى اطراف این منطقه به سمت اینان فرياد زنان آمدند. عايشه از همراهان پرسيد: «اين چه آبى است؟» گفتند: «ماءالحَوْأب.» گفت: «انّا للّه و انّا اليه راجعون. مرا باز گردانيد، مرا باز گردانيد. رسول‌اللّه(ص) به من فرموده بود: تو آن زن نباش كه سگ‌هاى حَوأَب بر تو فرياد زنند.»

اما عبداللّه‌بن‌زُبير 50 نفر از بنى‌عامر را واداشت تا سوگند بخورند كه اينجا حَوأَب نيست. كاروان عهدشكنان هنگامى كه به ورودی بصره رسیدند، عثمان بن حنیف انصارى، والى امام‌على‌(ع) با مشورت و همراهى مردم بصره از ورود آنان به شهر جلوگيرى كرد و با آنان پيمانى بست كه تا رسيدن امیرمؤمنان‌(ع) هر دو گروه در امان باشند و دست به كارى نزنند؛ ولى عهدشكنان بار ديگر پيمان خود را شكستند و در يک شب بارانى به دارالاماره و بيت‌المال حمله‌کرده و محافظان آن‌ها را كشتند و آنچه در خزانه بود، غارت كردند و موهاى صورت عُثمان‌بن حُنَيف را كندند و او را زندانى كردند. با سقوط شهر به دست عهدشكنان حُكَيْم بن جَبله عَبدى، از شيعيان و بزرگان بصره، به همراه 700 نفر از قبيله عَبْدَالقَيْس قيام كرد؛ ولى با كشته‌شدن او و سه برادر و 70 نفر از قومش، قيام شيعيان بصره سركوب شد.

نهایت اهتمام علی‌(ع) برای جلوگیری از خون‌ریزی

امام‌على‌(ع) اواخر ربيع‌الاول سال ۳۶ با همراهى 400نفر از مهاجران و انصار و صحابه بدر، براى تعقيب عهدشكنان از مدينه منوره خارج و با کمک مردم کوفه به‌سوی بصره رهسپار شد. چون به محل زاويه بصره رسيد، نامه‌هايى جداگانه به طلحه و زُبير و عايشه نوشت و از آنان خواست دست از مخالفت بردارند؛ اما اقدام‌های مصلحانه آن حضرت براى جلوگيرى از خون‌ريزى سودى نبخشيد و مردم شهر دو گروه شدند.

با تلاش سخت عايشه «كَعب بن سور اَزْدى»، قاضى بصره، بر خلاف ميل خود ناگزير به همراهى با ناكثين شد. امام صبح روز جمعه، دهم جمادى‌الثانى، سپاه خود را آرايش داد و به آنان چنین سفارش کرد: «شما آغازگر جنگ نباشيد، زخمى و اسير و فرارى را نكشيد و كسى را مُثله نكنيد.» حضرت در ادامه تلاش‌هاى خود براى جلوگيرى از جنگ و خون‌ريزى، قرآنى را به جوانى به نام مسلم داد تا نزد عهدشكنان ببرد و آنان را به فرمان قرآن دعوت كند؛ ولى ناكثين او را كشتند.

امام باردیگر عَمّار بن ياسر را نزد سران پيمان‌شكنان فرستاد؛ ولى آن‌ها او را تيرباران كردند. امام بازهم دست از كوشش براى جلوگيرى از جنگ برنداشت و نزد زُبير رفت. اميرمؤمنان به او اين سخن رسول‌اللّه را كه «تو با على جنگ خواهى كرد؛ درحالى‌كه به او ظلم مى‌كنى» يادآور شد. زُبير متنبه شد و از نبرد بازگشت؛ ولى در راه به وسيله يكى از بصرى‌ها كشته شد. حضرت سپس به طلحه گفت: «آيا از رسول‌اللّه نشنيدى كه فرمود: “خدايا دوستى كن با هركه با على دوستى كند و دشمن بدار هركه با او دشمنى كند.” تو اول كسى بودى كه با من بيعت كردى و سپس بيعت خود را شكستى. مگر خداوند نمى‌فرمايد: هركه پيمان‌شكنى كند به ضرر خود شكسته است.» طلحه گفت: “استغفراللّه” و بازگشت؛ ولى به وسيله تير مروان‌بن‌حَكم كشته شد.

تلفات سنگین یک اغتشاش

به‌رغم كوشش‌هاى مصلحانه امیرمومنان‌(ع) براى خاموش‌كردن شعله جنگ، عهدشكنان، جنگ را با شعار «اى خون‌خواهان عثمان» آغاز كردند. پيكار در اطراف شتر عايشه به گونه‌اى سخت شد كه صدها نفر از قبايل بصره كشته شدند. ياران على نیز با شعار «ما بر دين على هستيم» به میدان آمدند. نبرد با پیروزی سپاه اسلام همراه بود. پس از اتمام جنگ، امام بر كشته‌های ناکثین افسوس فراوان خورد و درباره شهداى لشكر خود فرمود: «كشتگان ما را با جامه خودشان دفن كنيد؛ زيرا آنان با مقام شهادت محشور مى‌شوند و من گواه آنان هستم.» بدين‌سان جنگ جمل که مملو از عبرت‌های تاریخی است، با تلفات گسترده 13هزار نفر از عهدشكنان و پنج‌هزار نفر از ياران آن حضرت به پايان رسید. پيكارى كه سران ناكثين دنیاطلب و مقام‌پرست به همراه سران حزب طلقاء عليه خليفه انتخابى مسلمانان برپا كردند، به ايجاد شكاف و ازميان‌رفتن وحدت، امنيت و همبستگی جامعه اسلامى منجر شد و در بنيان خلافت اميرمؤمنان(ع) سستى ايجاد كرد. پيكار جمل جبهه مخالفان آن حضرت، به‌ويژه معاويه را تقويت كرد و به او جرئت داد در صفين در برابر آن حضرت بايستد. طلحه و زُبير به نام خون‌خواهى عثمان كه خود در برانگيختن مردم عليه او سخت‌ تلاش کرده بودند، به همراهى عايشه، جنگى را به راه انداختند كه هزاران نفر از مسلمانان در آن جان باختند. عايشه، نظاره‌گر كشته شدن فرزندان خود بود؛ او جنگى را رهبرى كرد كه باب اختلاف‌ها و جنگ‌هاى خانگى را ميان مسلمانان گشود.