معمای سرمایه اجتماعی در اصفهان

«سرمایه اجتماعی علاج همه مشکلات جوامع مدرن است»؛ گزاره‌ای که می‌توانیم آن را همین‌قدر دست‌نخورده موردتوجه قرار دهیم یا بخواهیم کمی از ضریبش کم کنیم، فرقی نمی‌کند.

به گزارش اصفهان زیبا؛ «سرمایه اجتماعی علاج همه مشکلات جوامع مدرن است»؛ گزاره‌ای که می‌توانیم آن را همین‌قدر دست‌نخورده موردتوجه قرار دهیم یا بخواهیم کمی از ضریبش کم کنیم، فرقی نمی‌کند؛ سرمایه اجتماعی از گذشته تا کنون یکی از ارکان اساسی تداوم تمدن‌ها و امروزه حکومت‌هاست؛ مفهومی که منظور از آن، مجموعه‌ای از اعتماد، شبکه‌های ارتباطی و هنجارهایِ همکاری است که افراد جامعه را به هم پیوند می‌دهد و باعث می‌شود بتوانند برای رسیدن به اهداف مشترک با یکدیگر همکاری کنند؛ با این حال، واقعیت آن است که در چند سال گذشته همواره آمار و ارقام نشانگر این بوده که سرمایه اجتماعی جامعه ایرانی در حال افول است.

سرمایه اجتماعی با همه اهمیتی که دارد، چندسالی است زنگ خطرها را در جامعه ایرانی به صدا درآورده است؛ همان‌طور که در آخرین پیمایش ملی «ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان»، که یافته‌های آن در آبان ۱۴۰۲ منتشر شد، سرمایه اجتماعی به «کمترین میزان خود در چهار دهه اخیر» رسیده است. این «فقر سیاسی» که در سطح کلان ملی اندازه‌گیری‌شده است، در سطح کنشگران و زندگی روزمره، خود را به شکل یک رفتار جمعی نشان می‌دهد؛ پدیده‌ای که احمد مهرشاد، جامعه‌شناس و عضو هیئت‌علمی دانشگاه اصفهان، در تحلیل‌های خود از آن با عنوان «رکود مشارکتی» یاد می‌کند.

او تیرماه سال گذشته و هم‌زمان با برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری در گفت‌وگویی با «اصفهان‌زیبا» با عنوان «حل مشکلات، پای مردم را به مشارکت باز می‌کند» بیان کرد: «تا زمانی که مشکلات جامعه باقی است، بی‌رغبتی مردم به هرگونه کنشگری اجتماعی،اعم از مثبت یا منفی هم باقی است»؛ دیدگاهی که با وجود گذر از جنگ دوازده‌روزه میان ایران و اسرائیل و رخدادهای پیرامونی‌اش، همچنان به آن معتقد است و وضعیت جامعه ایرانی را در امتداد آن توصیف می‌کند؛ موضعی که بی‌ارتباط با مفهوم «عقلانیت ارتباطی» هم نیست؛ مبنی بر اینکه اگر در ساحتی از جامعه دچار مشکل هستیم، راهکار را باید در کارآمدی سایر نهادها جست‌وجو کنیم.

به‌طورمثال، اگر در یک‌صدودومین جلسه شورای فرهنگ عمومی استان اصفهان، دبیر شورای فرهنگ عمومی می‌گوید: «نتایج مطالعات انجام‌شده از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، پژوهشگاه فرهنگ، سازمان تبلیغات اسلامی و صداوسیما نشان می‌دهد شاخص‌های سرمایه اجتماعی در اصفهان پایین‌تر از میانگین کشور است»، باید به‌دنبال علت آن در ویژگی‌های خاص فرهنگی شهر و خصوصیات ساختاری کشور برویم.

وقتی «توسعه» و «ناکارآمدی» در هم تنیده می‌شود

نخستین نکته‌ای که باید به آن اشاره کرد، این است که اصفهان به‌عنوان یکی از کلان‌شهرهای کشور، در معرض مجموعه‌ای از سیاست‌ها و انتظارهای توسعه‌ای قرار دارد. به بیان دیگر، ساختار اقتصادی و اجتماعی این شهر از وضعیت طبیعی و خودتنظیم خارج‌شده و به تصمیم‌های کلان حکومتی وابسته است. در چنین شرایطی، بروز بحران‌های اجتماعی یا زیست‌محیطی، سطح انتظارهای عمومی از نهادهای حاکمیتی را افزایش می‌دهد؛ بدین معنا که شهروندان انتظار دارند متولیان امر به‌طور مؤثر در رفع این بحران‌ها اقدام کنند و در صورت عدم تحقق این انتظار، اعتماد عمومی به حاکمیت دچار فرسایش می‌شود.

در این میان، بحران آب زاینده‌رود شاید بیش از هر عامل دیگری در اصفهان، به نمادی از ناتوانی نظام تصمیم‌گیری در مدیریت مسائل شهر بدل شده است. رودخانه‌ای که قرن‌ها شریان حیاتی، فرهنگی و ارتباطی شهر محسوب می‌شد، امروز به نشانه‌ای از گسست اعتماد تبدیل شده است، گسستی که هم در سطح عمودی (میان شهروندان و نهادهای تصمیم‌گیر) و هم در سطح افقی (میان گروه‌های اجتماعی، کشاورزان و استان‌های هم‌جوار) قابل‌مشاهده است.

بر همین قیاس، آلودگی‌های مداوم هوا و آب، فرونشست‌های متعدد زمین و سایر مسائل زیست‌محیطی نیز جلوه‌هایی از ناکارآمدی مدیریتی‌اند که باعث ناامیدی شهروندان از آینده زندگی در این شهر شده‌اندو درنهایت به تضعیف بیشتر سرمایه اجتماعی در سطح محلی انجامیده‌اند؛ همان‌طور که این روزها در گفت‌وگوهای روزمره مردم شنیده می‌شود: «سرمایه‌مان را جمع کنیم و جای دیگری سرمایه‌گذاری کنیم؛ این شهر که ماندنی نیست.»

این نگرش می‌تواند حتی از این هم مسئله‌سازتر شود؛ زمانی که مردم با مشاهده برخی اخبار و رخدادها، نه‌تنها مسئولان را ناکارآمد می‌دانند که حتی نبود آن‌ها را بهتر از وجودشان برداشت می‌کنند؛ مثلا اینکه شنیده شود آب زاینده‌رود به کشاورزی و درواقع اشتغال کشاورزان اختصاص پیدا نمی‌کند، یا این‌طور برداشت کنند که در جلسه‌های حکومتی نگاهی جدی به مسئله آب نمی‌شود و تصمیم‌های پیشین هم پشت گوش انداخته شده است. اگرچه مردم اصفهان هنوز به‌طور قاطعانه به چنین برداشتی نرسیده‌اند، احتمال این میزان از بی‌اعتمادی می‌تواند سرمایه اجتماعی مردم را به رکودی بی‌سابقه بکشاند.

نهادهای مثبت چه کار می‌کنند؟

در کنار تبیین‌های مرتبط با کلان‌شهرها و چالش‌هایشان، با درنظرگرفتن ویژگی‌های خاص هویتی اصفهان به پرسش کلیدی می‌رسیم.
اصفهان به‌طور سنتی شهری مذهبی، خانوادگی و دارای نهادهای مدنی‌سنتی قوی (مانند اصناف و هیئات مذهبی) بوده است. این نهادها، ستون‌های اصلی «زیست‌جهان» هستند و قاعدتا باید تولیدکنندگان اصلی سرمایه اجتماعی و سپرهای دفاعی در برابر فرسایش آن باشند؛ پس چرا این نهادهای مثبت نتوانستند جلوی این فرسایش را بگیرند؟

پاسخ را می‌توان در تحلیل مفهوم سرمایه اجتماعی جست‌وجو کرد.سرمایه اجتماعی مفهومی چندبعدی است. جامعه‌شناسان کلاسیک هریک آن را از زاویه متفاوتی بررسی کرده‌اند: بوردیو آن را ابزاری برای قدرت و تمایز می‌داند؛ شبکه‌هایی که دسترسی انحصاری به منابع فراهم می‌کنند و بازتولید نابرابری اجتماعی را رقم می‌زنند.

کلمن نگاه کارکردی دارد و سرمایه اجتماعی را مجموعه منابع موجود در ساختارهای خانوادگی و نهادهای محلی می‌بیند که کنش‌های افراد را تسهیل می‌کند؛ پوتنام اما از سطح فردی و گروهی فراتر می‌رود و سرمایه اجتماعی را ویژگی جامعه مدنی می‌داند؛ اعتماد، هنجارها و شبکه‌هایی که همکاری برای منافع مشترک را ممکن می‌سازند و کالای عمومی ایجاد می‌کنند.

برای تحلیل اصفهان، تمایز میان دو نوع سرمایه اجتماعی حیاتی است: سرمایه درون‌گروهی و سرمایه برون‌گروهی. سرمایه درون‌گروهی شبکه‌ها و اعتماد درون گروه‌های همگن مثل خانواده، طایفه و انجمن‌های مذهبی است. این سرمایه انسجام درونی قوی ایجاد می‌کند؛ اما محدود به همان گروه می‌ماند. سرمایه برون‌گروهی شبکه‌ها و اعتمادهایی است که افراد و گروه‌های متفاوت را به هم وصل می‌کند و پایه اعتماد عمومی و جامعه مدنی است.

حال با توجه به این مقدمات، در تحلیل وضعیت فرهنگی اصفهان باید گفت که در اصفهان، سرمایه درون‌گروهی بسیار قوی است: پیوندهای خانوادگی و مذهبی، هیئات مردمی و بازار سنتی شبکه‌های متراکم و قابل اعتماد ایجاد کرده‌اند؛ به‌طورمثال، حتی شنیده می‌شود که می‌گویند: «اصفهانی‌ها فقط با خودشان وصلت می‌کنند»؛ با این حال همین سرمایه درون‌گروهی، بدون حمایت نهادهای پل‌زننده و مستقل، تبدیل به سد اعتماد عمومی شده است.

شبکه‌های بسته، برای تخصیص منابع اقتصادی و اجتماعی مورداستفاده قرار می‌گیرند و کسانی که خارج از آن هستند، محرومیت نسبی و احساس بی‌عدالتی تجربه می‌کنند؛ به این ترتیب، اعتماد عمومی شکل نمی‌گیرد و حتی تضعیف می‌شود.کانون‌های مردمی اصفهان هم که می‌توانند نقش پل را ایفا کنند، با محدودیت‌های اقتصادی یا دولتی مواجه‌اند.

نتیجه آن است که این کانون‌ها یا در سطح سرمایه درون‌گروهی باقی می‌مانند و فعالیت‌های ایمن و درون‌گروهی دارند یا جذب ساختارهای دولتی می‌شوند و استقلال خود را از دست می‌دهند.

درنهایت، می‌توان گفت اصفهان با عدم توازن سرمایه اجتماعی روبه‌روست؛ شبکه‌های درون‌گروهی متورم و اعتماد عمومی ضعیف که راهکار آن تقویت پیوندهای برون‌گروهی است؛ همچنین شفافیت در تخصیص منابع، حمایت از نهادهای مدنی مستقل و ایجاد فضاهای عمومی واقعی که گروه‌های مختلف بتوانند بدون محافظه‌کاری تعامل کنند. تنها با چنین گذاری، اصفهان می‌تواند از «انسجام بسته» به «اعتماد باز» برسد و پارادکس اعتماد اجتماعی خود را حل کند.