به گزارش اصفهان زیبا؛ در 13 نوامبر 2015 یعنی 10 سال قبل، یک رشته حملات سازمانیافته و تروریستی به پاریس انجام شد که متشکل از تیربارانهای دستهجمعی و بمبگذاریهای انتحاری در منطقههای یکم، دهم و یازدهم شهر پاریس فرانسه بود و منجر به کشته شدن ۱۳۰ نفر و مصدومیت ۳۶۸ نفر شد. این حملات و متعاقب آن موجب اسلامستیزی که متاثر از ظهور داعش بود، در اروپا تشدید شد و عملا مجوز سختگیریهای بیشتر بر جامعه مسلمانان را فراهم کرد. این اتفاقات که تقریبا یکسال پس از حمله تروریستی به نشریه شارلیابدو در پاریس رخ داد، موجب اسلامستیزی و نفرتپراکنی از مسلمانان را در سراسر جهان تشدید کرد و شرایطی را فراهم کرد تا رهبر فرزانه انقلاب در 8 آذر سال 94 دومین نامه خود را خطاب به جوانان اروپایی ارسال کند.
مقام معظم رهبری در این نامه با بیان اینکه «امروز تروریسم درد مشترک ما و شما است» اضافه کردند: «لازم است بدانید که ناامنی و اضطرابی که در حوادث اخیر تجربه کردید، با رنجی که مردم عراق، یمن، سوریه، و افغانستان طیّ سالهای متمادی تحمّل کردهاند دو تفاوت عمده دارد؛ نخست اینکه دنیای اسلام در ابعادی بمراتب وسیعتر، در حجمی انبوهتر و به مدّت بسیار طولانیتر قربانی وحشتافکنی و خشونت بوده است؛ و دوّم اینکه متأسّفانه این خشونتها همواره از طرف برخی از قدرتهای بزرگ به شیوههای گوناگون و به شکل مؤثّر حمایت شده است. امروز کمتر کسی از نقش ایالات متّحده آمریکا در ایجاد یا تقویت و تسلیح القاعده، طالبان و دنبالههای شوم آنان بیاطّلاع است»
مقام معظم رهبری با اشاره به اینکه لشکرکشیهای سالهای اخیر به دنیای اسلام که خود قربانیان بیشماری داشت، نمونهای دیگر از منطق متناقض غرب است» یک نکته مهم را خاطرنشان میسازند و آن اینکه: « کشورهای مورد تهاجم، علاوه بر خسارتهای انسانی، زیرساختهای اقتصادی و صنعتی خود را از دست دادهاند، حرکت آنها به سوی رشد و توسعه به توقّف یا کندی گراییده و در مواردی دهها سال به عقب برگشتهاند؛ با وجود این، گستاخانه از آنان خواسته میشود که خود را ستمدیده ندانند. چگونه میتوان کشوری را به ویرانه تبدیل کرد و شهر و روستایش را به خاکستر نشاند، سپس به آنها گفت که لطفا خود را ستمدیده ندانید! به جای دعوت به نفهمیدن و یا از یاد بردن فاجعهها، آیا عذرخواهیِ صادقانه بهتر نیست؟ رنجی که در این سالها دنیای اسلام از دورویی و چهرهآرایی مهاجمان کشیده است، کمتر از خسارتهای مادّی نیست.»
در ادامه رهبر بزرگ انقلاب به تلاش خاموش و توطئهآمیز غرب برای همسانسازی فرهنگی سایر ملتها با خودش اشاره و بیان میکنند: «متأسّفانه این ریشهها طیّ سالیان متمادی، بتدریج در اعماق سیاستهای فرهنگی غرب نیز رسوخ کرده و یک هجوم نرم و خاموش را سامان داده است. بسیاری از کشورهای دنیا به فرهنگ بومی و ملّی خود افتخار میکنند، فرهنگهایی که در عین بالندگی و زایش، صدها سال جوامع بشری را به خوبی تغذیه کرده است؛ دنیای اسلام نیز از این امر مستثنا نبوده است. امّا در دورهی معاصر، جهان غرب با بهرهگیری از ابزارهای پیشرفته، بر شبیهسازی و همانندسازی فرهنگی جهان پافشاری میکند. من تحمیل فرهنگ غرب بر سایر ملّتها و کوچک شمردن فرهنگهای مستقل را یک خشونت خاموش و بسیار زیانبار تلقّی میکنم. تحقیر فرهنگهای غنی و اهانت به محترمترین بخشهای آنها در حالی صورت میگیردکه فرهنگ جایگزین، بههیچوجه از ظرفیّت جانشینی برخوردار نیست.»
درست است که این نامه برای مقابله با موج اسلامستیزی گسترده و خطاب به جوانان اروپایی بیان شده است، ولی برای من ایرانی نیز درسهای زیادی به همراه دارد. دو نکته مهم قابل استفاده از این نامه این است: اول ما باید اعلام کنیم که ستمدیدهایم و مستحق عذرخواهی شنیدن از جهان غرب، دوم اینکه شبیهسازی و همانندسازی فرهنگی، تحمیلی است خارجی برای تحقیر ملتهای دیگر از جمله ملت ایران.
در بسیاری از محافل اندیشهای و روشنفکری، همراه بحث بر سر این است که چرا ایران نمیتواند با کشورهای دیگر و مهمتر از همه قدرتهای غربی، مثل یک کشور عادی رفتار کند. بخشی از پاسخ در متنی است که مقام معظم رهبری خطاب به جوانان اروپایی نگاشتهاند. تا زمانی که ما قبول نداشته باشیم تحت ظلم بودهایم، مورد بهرهبرداری و سواستفاده قرار گرفتهایم و به ما ستم شده است، نمیتوانیم روابط خود را با کشورهای دیگر بر اساس و مبنای درستی قرار دهیم. درست است که میخواهیم با آنها منافع مشترک تعریف کرده و از مواهب آنها بهره ببریم، اما تا زمانی که قبول نکنیم به ما ستم شده و ستمکننده به ما به چشم لایق ستمشدن و زیردست بودن مینگرد، هیچ رابطه پایدار و مستحکمی جز رابطه ارباب و بنده شکل نخواهد گرفت.
دوم اینکه باید بدانیم لازمه هرگونه ارتباطی گذر از سنتها و تاریخ فرهنگی یا فراموشی آنها نیست، بلکه ارتباط در صورتی پایدار است که تفاوتها به میدان ارتباطی وارد شود تا عرصهای برای گفتوگو و تبادل ایجاد شود؛ اما این تفاوتها نباید با عینک برتر و پستتر دیده شود (همانگونه که غرب به سایر ملل جهان مینگرد) بلکه باید از جنس تفاوت دو ملت هم طراز و دارای منافع مشترک دیده شود که این نوع ارتباط در حال حاضر تقریبا با غرب غیر ممکن است.
نکته سوم اینکه این نامه اگرچه خطاب به جوانان اروپایی است، اما وظایفی را بر عهده مسئولان و حتی ما جوانان ایرانی قرار میدهد؛ اینکه چقدر ما توانستهایم ذخایر فرهنگی خود را به درستی و به روشنی به مردم عرضه کنیم؛ آن هم نه مردمی در خارج از کشور، بلکه به مردم خودمان. وقتی رهبری معظم انقلاب از نفوذ فرهنگ غرب به عنوان « خشونت خاموش» یاد میکنند، آیا ما کاری برای مقابله با این خشونت خاموش انجام دادهایم، آیا توانستهایم برای خشونتزدایی از جامعه خودمان، به درستی به همه آحاد مردم گوش دهیم و سخنان آنها را بشنویم یا ترجیح میدهیم در گعدههای خودمانی و گروههای دوستی چند نفره و دورهمیهای همیشگی و هفتگی از فریاد خود را از عمل نکردن به مطالبات رهبری بلند کنیم.