به گزارش اصفهان زیبا؛ در سالهای اخیر فرهنگها در مقابله با موجهای جهانیشدن که سعی در ادغام فرهنگی دارند، واکنشهای متفاوتی داشتهاند: برخی، خود را به جریان اضمحلال سپردهاند و برخی دیگر، اجزای جهان فرهنگیشان را بیش از قبل پررنگ کردهاند؛ ازجمله آیینها که ریشههایشان پیوند فرد با گذشته، جامعه و سرزمینش را محقق میکند. به همین نسبت زمانی که یک آیین فراموش میشود، بخشی از حافظه تاریخی و ابزارهای پیوند اجتماعی یک ملت از دست میرود.
انتشار اخبار اخیر درباره ثبت جهانی «سمنو» بهعنوان خوراک سنتی نوروز به نام کشور تاجیکستان در فهرست میراث ناملموس یونسکو، بار دیگر بحثهایی را در فضای فرهنگی و رسانهای کشور به راه انداخته است.
برخی معتقدند به دلیل کمکاری متولیان فرهنگی کشور است که چنین ثبتی صورت گرفته و برخی میگویند کمرنگشدن این آیین در زندگی مردم، سبب زیرسؤالرفتن قدمت تاریخی آن درنظر مسئولان جهانی شده است.
میراث ناملموس، برخلاف بناهای تاریخی، در ذهن و رفتار مردم زندگی میکند و اگر مردم در خصوص حفظ آن بیتفاوت شوند یا متولیان در ثبت جهانی آن کوتاهی کنند، این داراییهای ارزشمند بهراحتی به نام دیگران ثبت میشوند و حتی ممکن است از فرهنگ یک ملت جدا شوند.
اهمیت این موضوع زمانی بیشتر میشود که بدانیم حفظ آیینها رابطه مستقیمی با «سرمایه اجتماعی» و «سلامت روانی» جامعه دارد. در عصر دیجیتال و فردگرایی افراطی، آیینهایی که مشارکت جمعی را میطلبند، همانند نخ تسبیحی هستند که دانههای پراکنده جامعه را به هم متصل میکنند؛ موضوعی که بیتوجهی به آن، تنها به معنای ازدستدادن یک عنوان در یونسکو نیست، بلکه به معنای تضعیف پیوندهای خانوادگی و اجتماعی است که هویت ما را ساختهاند.
دراینباره با ثریا معمار، استاد گروه علوم اجتماعی دانشگاه اصفهان، گفتوگو کردهایم تا به بررسی ابعاد اجتماعی و هویتی آیینهای سنتی بپردازیم.
به نظر میرسد نوعی بیتفاوتی دوجانبه را در خصوص آیینها شاهد هستیم: از یک سو، نهادهای متولی در عرصه بینالمللی و حتی در بعد داخلی در انجام وظایف خود کوتاهی کردهاند و از سوی دیگر، گویا تعلق خاطر مردم هم به این مواریث کم شده است که دیگر برایشان اهمیتی ندارد این سنتها به نام کدام کشور ثبت شود. شما کدام بعد ماجرا را پررنگتر میبینید؟
من اینطور فکر نمیکنم که تعلق خاطر مردم از بین رفته باشد. آیینهای ایرانیمذهبی ازجمله سمنوپزی در میان مردم ما، هنوز هم بسیار ریشهدار است؛ مثلا در منطقه شهرضا هنوز هم این آیین اجرا میشود و مردم به سمنو تعلقخاطر مذهبی عمیقی دارند یا در عید نوروز شاهدیم که در سفره عیدانه مردم قرار میگیرد؛ بااینحال، باید پذیرفت که بخشی از این بیتوجهی ناشی از تغییر سبک زندگی است.
در ارتباط با همین مثال سمنو که ارائه کردیم، نوع خوراکیهای مصرفی مردم ایران بهسمت غذاهای آماده رفته است و غذاهایی که قبلا در طبقه سبد غذایی مردم بود، کمکم حذف میشود. اگر مردم به دلیل تغییرات زندگی روزمره کمتر به این مسائل توجه کنند، به معنای ازدسترفتن تعلقخاطر نیست.
چرا معتقدید تغییر در سبک زندگی لزوما منجر به عدم تعلق به آیینها نمیشود؟ آیا در طولانیمدت رابطهای مستقیم ندارند؟
اصل این است که فرهنگ باید منتقل شود. قدیمترها همه ما روش پخت را از مادربزرگها و مادرانمان یاد میگرفتیم؛ اما الان برای درستکردن غذا به اینترنت و فضای مجازی مراجعه میکنیم؛ یعنی بخشی از حفظ این میراث، به واسطه تولید محتوای دیجیتال صورت میگیرد؛ مثلا یک نوجوان پانزده ساله اگر بخواهد ترشی یا مربای به درست کند، دیگر فرصت نمیکند از مادرش بپرسد؛ پس در اینترنت جستوجو میکند.
درواقع، سبک زندگی تغییر کرده، اما اصل کار باقی مانده است؛ از سوی دیگر، برخی سنتها فردی است و برخی جمعی. آیینهایی همچون سمنوپزی یک خصلت متفاوت دارند که آنها را از مربا درستکردن متمایز میکند و آن «کار دستهجمعی» است. سمنوپزی آیینی است که پخت آن بسیار سخت و دشوار است و بهصورت فردی یا خانوادگی کمتر انجام میشود.
به همین دلیل است که امروزه تغییر شکل پیدا کرده؛ مثلا در مناطق سنتی اصفهان، مراکز خاصی سمنو را میپزند و مردم از مغازههای معتبر تهیه میکنند؛ این یعنی شکل کار متفاوت و شاید در سبد غذایی کمرنگ شده است؛ اما هنوز گروههایی هستند که به آن توجه میکنند.
آیا این تغییرشکل از یک آیین دستهجمعی به یک کالای مغازهای، به معنای تقلیلیافتن فرهنگ نیست؟
فرهنگ ما آنقدر پویاست که خودش را در شکلهای مختلف بازتولید میکند. نباید لزوما از تغییرشکل آیینها ناراحت شویم؛ مثلا شب یلدا، مدتی مورد بیتوجهی واقع شده بود؛ اما الان دوباره بهعنوان فضایی برای احیای روابط خانوادگی مطرح شده است.
در شرایطی که افراد دچار انزوای اجتماعی شدهاند و پیوسته سرشان در گوشی است، این آیینها باید احیا شوند. اصلا میتوان اینطور گفت که فلسفه تمام این آیینها، احیای خانواده و روابط اجتماعی است.
نگاهتان درباره ثبت این آیینها در عرصه بینالمللی چیست؟ آیا ثبت یک آیین با حفظ هویت یک فرهنگ نسبتی دارد؟
فرهنگ ربطی به مرز جغرافیایی ندارد. تمدن ایرانی در موسیقی، شعر و غذا فوقالعاده غنی و پربار است و بسیاری از کشورهای همسایه مثل تاجیکستان بخشی از پیکره ایران بودهاند. اکنون در سطح بینالملل رقابتی میان کشورها، به خصوص کشورهای کوچک که میخواهند خودشان را غنی نشان دهند، در جریان است.
ما چون خودمان صاحب اصلی این فرهنگ بودهایم، گاهی مثل مادری رفتار میکنیم که خیالش راحت است اینها متعلق به اوست و احساس نمیکند باید برای نگه داشتنشان تلاش کند. طبیعتا اگر سنتی همچون سمنوپزی را نهفقط صرف یک غذا، بلکه بهعنوان یک «آیین» در نظر بگیریم، مسئولیت وزارتخانهها برای ثبت جهانی و اجرای کشوری آن بسیار سنگین میشود.
یعنی معتقدید ثبت یک آیین بر حفظ آن فرهنگ هم تأثیر دارد یا صرفا بر وجهه فرهنگی کشور اثرگذار است؟
نمیتوان بهطور قطعی اظهارنظر کرد. در نگاه اول شاید ثبتنشدن در ظاهر بر زندگی روزمره ما اثر نگذارد، اما به لحاظ رتبه اجتماعی و بینالمللی تأثیرگذار است. از سوی دیگر هم ممکن است ثبت جهانی باعث شود یونسکو به حفظ آن آیین کمک کند یا امکانات مالی در اختیار قرار دهد و از این جهت تأثیرگذار باشد.