به گزارش اصفهان زیبا؛ در روزهای اخیر بار دیگر کشور دچار حوادث ناخشنودی شده است؛ کنشهایی که ابتدا در قالب حرکتهای اعتراضی و سپس نظامی در میدان جامعه دیدهشده و پرسشهایی را راجع به چگونگی و آینده آن به میان آورده است.
در این شرایط علی اکبر بقایی، فعال فرهنگی شهر اصفهان و عضو مؤسس جبهه انقلاب فرهنگی اصفهان، راجع به ماهیت آنچه در کشور میگذرد و آینده احتمالی آن به «اصفهانزیبا» میگوید.
تحلیلتان از آنچه به گفته برخی اعتراض و به گفته برخی دیگر حرکت تروریستی شناخته میشود، چیست؟
در ابتدا باید جنس این حرکت را تشخیص دهیم. گاهی ما میگوییم یک حرکت اجتماعی در حال وقوع بوده و گاهی حرکتی است که اصلا برای مردم نقشی قائل نیست و غیراجتماعی است. در ابتدا بنده تحلیلی ارائه میدهم؛ مبنی بر اینکه آنچه در حال وقوع است، اگر یک حرکت اجتماعی باشد، چطور پیش خواهد رفت؟
وجه تمایز حرکت اجتماعی نسبت به غیراجتماعی را منوط به نقش مردم میدانید؛ بر این اساس با چه معیارهایی این حرکت را میسنجید؟
اینکه یک حرکت مبتنی بر نقشآفرینی مردم باشد یا نه، ماهیتش را متفاوت میکند. حال اگر بخواهیم آنچه در جریان است، بهعنوان یک حرکت اجتماعی بررسی کنیم، شش شاخص اصلی شناسایی میشود که هریک میتواند بهتنهایی بر دیگران تأثیر بگذارد؛ اما در این مرحله بهصورت جداگانه بررسی میشوند:
دامنه گستردگی و فراگیری حرکت، فراوانی آن و میزان حضور افراد در کنش، شدت و میزان اختلال و ساختارشکنی، سرعت گسترش، افول و پایداری آن در زمان انرژی کار و نظریه پشتیبانی (ایدئولوژی) رهبری و انسجام میان اعضا.
بر اساس ملاکهایی که بیان شد، اولین نکته فراوانی این حرکتها بوده که بر اساس آنچه دیده میشود، با حرکتهای پیشین متفاوت است؛ یعنی در حرکتهای گذشته ابتدا جمعیتهای مردمی به میدان میآمدند و همراهی میکردند، اما این بار از همان ابتدا همراهی مردم در عرصه میدانی کمتر بود و از همین نقطه میتوان به معیار بعدی، یعنی شدت کار رسید. آنچه این بار دیده میشود این است که شدت کار بیشتر بود؛ چراکه از فراوانی آن کاسته شده است. این طبیعی است که برای دوام کار وقتی فراوانی کم است، باید به طریق دیگر جبران شود. در همین نقطه این پرسش مطرح میشود که چرا این بار از نقطهای که در دفعات قبلی کار تمام شده بود، دوباره شروع میشود؟ برای مثال، در ۱۳۸۸ پس از هتکحرمت به عاشورا، اعتراضها بهسرعت پایان یافت؛ اما در کنش فعلی، با عدم رسیدن به آستانه فراگیری، از همان ابتدا خشونت شدید و اهانت به مقدسات بهجای ادامه مسالمتآمیز رخ میدهد؛ بنابراین، کمبود فراوانی میتواند منجر به افزایش شدت و خشونت شود.
منظورتان از آستانه فراگیری چیست؟
برای هر تغییر اجتماعی باید به آستانه فراگیری برسیم؛ معمولا این آستانه حدود ۲۵درصد جمعیت است که پس از آن روند گسترش خودبهخود ادامه مییابد. در وضعیت کنونی، بر اساس آنچه دیده میشود، سرعت گسترش نهتنها مثبت نیست، بلکه منفی است؛ یعنی کنش در حال کاهش است و بهنظر نمیرسد به آستانه فراگیری برسد.
سایر ملاکها را چطور بر آورد میکنید؟
معیار مهم دیگر بحث استحکام مبنایی و رهبری جریان است. بر اساس آنچه دیده میشود گفتمان مبنایی مشخصی مورد توافق همه گروهها نیست؛ مثلا اینکه در شعارها شنیده میشود «پهلوی برمیگرده» یا میگویند «پهلوی مرد جنگه»، نشان از وضعیتی است که فقدان رهبری مستحکم را نشان میدهد و گروههای مختلف اپوزیسیون با جریان حاکم همگرا نیستند. این عدم استحکام رهبری و مبنای فکری، یکی از عوامل اصلی عدم پایداری کنش محسوب میشود.
با این حساب میتوان گفت اگرچه به نقطه صفر نرسیدهایم، از نظر حرکت اجتماعی و میدانی این حرکات ادامهدار نیست. بهعبارت دیگر، این کنش ظرفیت ادامهدارشدن را ندارد.
برخی معتقدند چنین حرکاتی اصلا قرار نیست به نتیجه مشخصی برسد و بیشتر نوعی زمینهسازی برای تحولات بعدی است!
این همان دیدگاه دوم است که بر اساس آن، اصلا این حرکات را اجتماعی ندانیم و قائل به نقش مردمی نباشیم. در آن صورت به بیان شما چنین حرکاتی قرار نیست به جایی برسد؛ بلکه صرفا زمینهساز اقدامهایی است که شاید از جای دیگری و به نوعی دیگری قرار است آغاز شود.
دیدگاه شما درخصوص زمینههای این حرکت چیست؟ چه حرکتی اجتماعی باشد، چه نباشد، به هرحال مردم هم نقشی در آن دارند.
قطعا مسائل مختلفی اثرگذار است؛ اما یکی از عوامل مهم آن، ادراک مردم از شرایط است. اگر مردم به این نقطه برسند که ادراکشان از شرایط مبتنیبر ناکارآمدی باشد، چنین حرکاتی محتمل میشود. البته نکته مهم این است که به تفاوت واقعیت و ادراک واقعیت قائل باشیم. گاهی ادراک مردم از شرایط بدتر از واقعیت آن است؛ مثلا اینکه در نوسانهای اقتصادی و حذف ارزهای ترجیحی با مردم صحبت نمیشود، میتواند ادراک مردم را تحتالشعاع قرار دهد؛ پس بسیار مهم است که در این شرایط تبیین درستی صورت گیرد.
وقتی میگویید ممکن است ماهیت این حرکات هیچ نشانی از اجتماعی بودن نداشته باشد، آیا بازهم به نقش تبیینهای مردمی قائل هستید؟
بگذارید ابتدا یک حدی برای این کار معلوم کنم تا نقش کنشگران مردمی معلوم شود. فرض کنید که شرایط اقتصادی هیچ مشکلی نداشته باشد، آیا در این وضعیت هم ممکن است با اعتراضها مواجه شویم؟ پاسخ این است که بله؛ به این خاطر که ممکن است میان انتظارهای مردم و سرعت تأمین آنها توسط حاکمیت فاصله باشد؛ پس در این شرایط هم برای تعدیل شرایط به کنشگران مردمی نیاز است.
با توجه به این حد، قطعا در شرایط فعلی تبیینهای مردمی برای اصلاح ادراک مردم از واقعیتها و البته نقش میانجیهای فرهنگی برای ارتباط با لایههای حکومتی و مطالبهگری از آنها بسیار مهم است. در این شرایط اگر قوای حکومتی ما، یعنی قوه مجریه، مقننه و قضائیه، درباره خودشان سختگیری داشته باشند، وضعیت بهتری را شاهد خواهیم بود.
آیا این ظرفیت در بدنه فرهنگی ما وجود دارد و به کار هم گرفته میشود؟
قطعا این ظرفیت وجود دارد؛ اما از سوی دیگر به نظام تصمیمگیری نیاز داریم که در شرایط مختلف، واکنشهای بهموقعی را شاهد باشیم.