به گزارش اصفهان زیبا؛ «شبها، غزه را تحویل میگرفتند و صبحها دبی را تحویل مردم میدادند.» این جمله را رفتگری که بر سر مزار شهید نورسیده ما ایستاده بود، خطاب به یک مرد ناآشنای دیگر میگفت. منظورش این بود که شما مردم نمیدانید که منِ رفتگر، شبها شهر را به چه شکلی میبینم. آنچه که شما در روز از شهر میبینید، در برابر آنچه که من در هنگام شب دیدهام، حکم دبی را دارد.
شاید شما هم مثل من تصور دقیقی از شهرهایمان در روزهایی که گذشت، ندارید. بگذارید اینگونه توصیف کنم: تصور کنید که در تاریکی شب، بر بلندی یک ساختمان یا کوه در یک شهر جنگزده ایستادهاید؛ احتمالا در این تصویر از چند ساختمان دود غلیظی به آسمان شهر بلند است، پرنده پرنمیزند، گویا گربهها و پرندهها نیز احساس خطر کردند. شاید خودروهای در حال سوختن و ساختمانهای در حال تخریب نیز توجه شما را جلب کند.
انفجارهای پیدرپی، درختهای درحال سوختن، سطل زبالههای وارونه، شیشههای شکسته، رد خون و بوی باروت را هم چاشنی تصویر کنید.
این، احتمالا همان تصویری است که پاکبان، آن را همچون غزه توصیف کرده بود. آن مرد، شاید از معدود کسانی باشد که شهر جنگزده را به عینه دیده و شاید به همین علت است که بر سر مزار شهید ما حاضر شده، شاید او هم دوست نداشته باشد که شهرش بر سر قمار عدهای قمارباز در آتش بسوزد. به همین خاطر است که پس از اینکه او را دیدم، فکر کردم که ای کاش او دیدهبان حقوق بشر بود. شاید او تنها کسی است که میداند آن شبها شهرهای تکتک ما شبیه شهرهای جنگزده بود، شاید تنها کسی بود که میداند از نو ساختن شهر سوخته چقدر زحمت دارد.
سربسته بگویم؛ این مرد از اغلب من و شما و به خصوص نوه رضاخانِ قلدر و دارودستهاش، بهتر فهمیده بود که جنگ و خشونت و خرابی چیست. این را از اشکی که در بین چروکهای متعدد گوشه چشمش باقیمانده بود، فهمیدم.
مرد، هر شب شهر را از آلودگی و آثار جنگزدگی پاک میکرد و هر صبح شهری تمیز و شکیل تحویل مردم میداد؛ گویی نه خانی آمده و نه خانی رفته است. شاید احساس میکرد که در حال پنهان کردن آثار جنگی است که برخی بیوطن رقم زده بودند.
جنگ، چیزی فراتر از تصور ما جنگندیدههاست. تقدیم کردن کشور به مشتی جنگجو و جنگخو، چیزی جز جنگهای طولانیمدت، به قاعده عمر چندین نسل را در پی ندارد. تاریخ ایرانمان هم گواه است، اما راه دور نرویم. پیرمرد در یک کلام توضیح داد: «ایران ما بیشتر شبیه غزه میشود.»
من نمیخواهم بگویم قدر امنیت خود را بدانید و پشت نظام اسلامی باشید، حتی نمیخواهم بگویم که عافیتطلب باشید؛ من میخواهم بگویم که خود و فرزندان و آیندهگان را گرفتار مصیبتهای ناتمام نکنید. بند پوسیده آسایش خودتان را پاره نکنید و آتش نزنید. آیندهای را که جوانان کف خیابان در آیینه نمیبینند، شما در خشتخام ببینید. باور کنید که تغییر خشونتآمیزی که در جامعه توسط یک نسل انقلابنشناس رقم بخورد، جز فساد و خشونت گسترده و تکرار گذشته چیزی نخواهد داشت. تغییر باید آرام و قدمبهقدم و با خواست مردم و بر اساس فرهنگ اجتماعی و سیاسی طی نسلهای متمادی ایجاد شود؛ نه بر اساس آنچه از بیرون برای ما میآورند. این تغییر صلاح ماست و اصلاح
نامیده میشود.
امضاء؛ انگشت کوچکِ پای ایرانیان وطندوست!