به گزارش اصفهان زیبا؛ اتفاقهای این روزهای اخیر، همه را دچار بهتوحیرت کرده است: تعداد فراوان کشتهشدگان و حجم گسترده تخریب اموال عمومی و بیتالمال و نیز آتشزدن و ازبینبردن اموال شخصی افراد از قبیل ماشین، خانه، فروشگاه و… .
پرسشی که برای من علوم اجتماعی خوانده پیش میآید، این است که چرا در ایران، اعتراضها به همین راحتی به آشوب کشیده میشود و افرادی، چهره شهری را که در آن زندگی میکنند، تخریب کرده و به راحتی به اموال دیگران آسیب میزنند و حتی به خودروهای امدادرسانی نیز رحم نمیکنند؟
چنین رخدادهایی هرچند در این اغتشاشها رنگوبوی دیگری داشت، یک الگوی رفتاری تکرارشونده نیز در آن به چشم میخورد؛ چرا که در اعتراضهای دیگری که در سالهای 96، 98، 1401 و… نیز رخ داد، آسیبزدن به چهره عمومی شهر از قبیل آتشزدن سطلهای زباله و کندن میلههای وسط خیابانها و ازبینبردن چراغهای راهنمایی و ایستگاههای اتوبوس و تخریب بانکها را شاهد بودیم.
اولین نکتهای که به ذهن خیلی از مردم میآید، این است که این اتفاقها از خارج و توسط دشمنان سازماندهی میشود. در اینکه ایران دشمنانی قسمخورده دارد که مدام در حال برنامهریزی هستند، شکی نیست؛ اما پرسش این است که چرا برخی از مردم هم با آن همراهی میکنند و چرا هر بار نسبت به دفعه قبل حجم و شدت خشونت افزایش مییابد؟
از زوایای مختلف میتوان به این پرسشها پاسخ داد؛مثلا اینکه آنها میخواهند خودی نشان بدهند و اعلام موجودیت کنند؛ از سوی دیگر، این قبیل رفتارها نشان از دیدهنشدن گروهی از جامعه دارد که هیچگاه به آنها توجهی نشده است؛ عدهای هم که رادیکالتر فکر میکنند، میگویند اصلا برخی از این کارها را خودشان انجام میدهند تا زودتر مردم از صف اغتشاشگران جدا شوند و بتوانند سریع گروه باقیمانده را سرکوب کنند و آتش فتنه را بخوابانند.
این جوابها شاید قابلتأمل باشند، ولی قانعکننده نیست؛ چرا که همه دشمن یا با دشمن در ارتباط نیستند و از خارج پول نگرفتهاند؛ ضمن اینکه همه میدانند آتشزدن و خشونت راه چاره نیست و هرچه اعتراض مسالمتآمیزتر باشد، راحتتر و بهتر شنیده میشوند؛ مثل اعتراض کشاورزان اصفهانی که چند سال پیش کف رودخانه زایندهرود چادر زدند و دو هفته در کمال آرامش اعتراض کردند .
این اتفاق در نوع خودش رفتار مدنی بینظیری بود.استاد رفیعپور در کتاب «قرآن و جامعه»، بحثی درباره ویژگیهای یک نظام طاغوتی ارائه میدهد. او میگوید که نظام طاغوتی دو بال و دو پشتوانه دارد: هامان و قارون. هامان، بعد سیاسی و قارون، بعد اقتصادی آن است.
رفیع پور در ادامه، توصیفی از نظام اقتصادی قارونی ارائه میدهد و مهمترین ویژگی آن را، مانور ثروت میداند. در نظام قارونی، شما یک قارون دارید که قبله آمال همه است و همه از عظمت ثروت او انگشت به دهان میمانند و سطح زندگی او را آرزو میکنند؛ اما او دستنیافتی است؛ پس بهمرور در جامعه، قارونهای کوچکتر بازتولید میشوند؛ قارونهای کوچک نیز به نوبه خود هر آنچه دارند، به نمایش میگذارند و مردم جامعه در یک چرخه بینهایت رقابت میافتند.
وقتی خیلی از افراد نتوانستند به آن سطح رفاه اقتصادی برسند، دچار حسرت و اندوه میشوند و این حسرت، آتش خشم را در وجود آنان شعلهور میکند و چرخه تکرارشونده خشونت در جامعه شکل میگیرد.
ما به واسطه انقلاب شکوهمند اسلامی توانستیم بعد سیاسی نظام طاغوت را سرنگونکرده و بر اساس الهیات شیعی و در حد توان و امکاناتی که داشتیم، نظام سیاسی دیگری جایگزین آن کنیم؛ اما در بعد اقتصادی، نتوانستیم آنطور که باید و شاید، نظام اقتصادی را در جامعه اصلاح کنیم و با همان ساختار ناقص و معیوب قاجاری و پهلوی، بهصورت کجدارومریز ادامه دادیم.
درست است که چهره شهرها نسبت به دهه چهل و پنجاه تفاوت بسیار داشته و سطح رفاه عمومی بالاتر رفته است، اما مانور تجمل و نمایش ثروت توسط ثروتمندان نیز بیداد میکند و مردمی که آن را میبینند، دچار سرخوردگی میشوند و هر روز حس حقارت و بدبختی را تجربه میکنند.
این خشم فروخورده اگر به هر بهانهای سر باز کند، اول از همه صاحب خود را خواهد سوزاند و بعد هر آنچه در اطراف اوست؛البته در اینکه این اغتشاشهای اخیر، توسط لیدرهای آموزشدیده و مجهز، صورت گرفت هیچ شکی نیست؛ اما پرسش این است که چرا مردم عادی و نوجوانها و جوانها نیز طعمه آن شدند و با برخی از اعمال آنها همراهی کردند؟