خیاطی در زمانه بحران

خیاط‌ها اگر از صبورترین آدم‌های روی زمین نباشند، باحوصله‌ترینشان حتما هستند. نمی‌دانم خیاطی آنها را آرام کرده یا آدم‌های آرام به سمت خیاطی‌ می‌روند.

به گزارش اصفهان زیبا؛ خیاط‌ها اگر از صبورترین آدم‌های روی زمین نباشند، باحوصله‌ترینشان حتما هستند. نمی‌دانم خیاطی آنها را آرام کرده یا آدم‌های آرام به سمت خیاطی‌ می‌روند.

من فقط‌ می‌دانم هر خیاطی در طول زندگی‌‌ام دیده‌‌ام به طرز عجیبی حوصله‌دار و مهربان بوده است. از زهره خانم خیاط خانوادگی ما که حالا سال‌هاست دیگر خیاطی نمی‌کند، تا خانم عباسی که نه تنها برای خودش و اطرافیان خیاطی‌ می‌کند، که حتی از شهرای دیگر هم سفارش‌ می‌گیرد. از راه دور الگو‌ می‌زند و برش‌ می‌دهد و جالب اینجاست لباس‌هایی‌ می‌دوزد که خیلی دقیق و خوش‌دوخت است و مشتری‌های پروپاقرصی هم دارد.

عمرِ دوستیِ من و خانم عباسی به تعداد سال‌هایی است که بچه‌هایمان در یک مدرسه مشترک درس‌ می‌خوانند؛ یعنی حدودا چهار سال. در این سال‌ها بارها همدیگر را دیده‌ایم و در همین دیدارهای کوتاه فهمیده‌‌ام که او خیاط است.

خیاطی را اگر هنر زنانه‌ای بدانیم من از آن دسته زنانی هستم که از این هنر بی‌بهره‌ام. با اینکه بارها و بارها برای دوختن یک پاچه شلوار یا یک پارگی ساده مستاصل و گرفتار شده‌‌ام، اما هیچ وقت به فکر یادگیری خیاطی نیفتاده‌‌ام، چون هیچ علاقه‌ای به این هنر نداشته و ندارم. البته نداشتنِ مشوقی که پیگیر باشد، هم در بی علاقگی‌‌ام بی‌تاثیر نبوده است.

تنها نقطه مشترک من با خانم عباسی در همین است، او هم قبلا هیچ علاقه‌ای به خیاطی نداشته. اما از اینجا به بعد دیگر مسیر من و او جدا‌ می‌شود؛ چراکه او یک مشوق داشته است. خانم عباسی به دلیل اصرار و تقاضای خاله‌اش تن به یادگیری هنر خیاطی‌ می‌دهد.

او کارشناسی مدیریت بیمارستان دارد و مدتی هم در مرکز تحقیقات کار‌ می‌کرده، اما به مرور زمان فهمیده که آدمِ کارمند بودن نیست و تصمیم گرفته کاری را برای خودش شروع کند. پس چه کاری بهتر از خیاطی که در آن موفق بوده؟

ناگفته نماند که خانم عباسی هم مثل خیلی از ما وقتی به گذشته فکر‌ می‌کند دلش‌ می‌خواهد‌ می‌توانست به عقب برگردد و با خودش فکر‌ می‌کند اگر به عقب برمی‌گشت به جای درس خواندن در رشته تجربی‌ می‌رفت و رشته طراحی دوخت‌ می‌خواند تا از الانِ خودش جلوتر باشد.

وقتی برای اولین‌بار از او درخواست کردم از شغلش بگوید از همین نقطه شروع کرد. نقطه یادگیری خیاطی و فهمیدنِ عشق و علاقه‌اش به همین کار و بعد رسید به جایی که رفته سراغِ استادی کاربلد و حرفه‌ای و از طریق همین استاد بوده که الگوهای مطمئنی بدست آورده تا بتواند به وسیله آن الگوها خیاطی کند برای شهر‌های دیگر بدون اندازه‌گیری مستقیم.

روندِ خیاطی بدون اندازه‌گیری، دوختن لباس باکیفیت و دیدن بازخورد‌های دلگرم‌کننده از مشتری‌ها، امیدی را در دلِ خانم عباسی شعله‌ور‌ می‌کند و انگیزه‌ای‌ می‌شود برای ادامه دادنِ این مسیر.

او حالا سال‌هاست در سکو‌های مختلف سفارش خیاطی‌ می‌گیرد، مهم‌ترین سفارشی که تا به حال بارها و بارها گرفته و در دوخت آن تبحر خاصی دارد و همه را راضی کرده شلوار است. جالب اینجاست که وقتی از خانم عباسی در مورد آینده سوال‌ می‌کنم و هدف‌های بعدی و گسترش کارش، او نه به مطرح کردنِ نام و نشانی از خودش اشاره‌ می‌کند، نه داشتن مزون و خیاط خانه‌ای بزرگ. بلکه به فکر است بتواند ظرفیتی ایجاد کند تا چند زنِ نیازمند در کارگاهش مشغول باشند.

وسعت قلبِ خانم عباسی محدود به همین تصمیم نیست. من در زندگی‌‌ام کمتر خیاطی دیده‌‌ام که بخواهد برای آدم‌ها لباس بدوزد تا آن‌ها هم خوش‌پوش و خوش‌لباس باشند. اکثر خیاط‌ها دوست دارند خودشان لباسی بپوشند که کمتر کسی نمونه آن را به تن داشته باشد. اما خانم عباسی گاهی دستمزد کمتر‌ می‌گیرد تا آن مشتریِ کم برخوردار هم بتواند لباس خوب و مناسبی به تن کند. این هم همه ماجرا نیست. خبر دارم که در زمانه ایام حج لباس احرام را به نیت مادرش رایگان‌ می‌دوزد به شط اینکه زائرانِ خانه خدا او و مادرش را هم در سفر روحانی حج از یاد نبرند.

از خانم عباسی پرسیدم: «بزرگترین چالشی که با کارت داری چیه؟»
خانم عباسی بلافاصله جواب داد: «گرونی … »

پررنگ‌ترین چالشی که تمام کسب‌وکارها را درگیر کرده و مثل زالو به جانِ کارشان افتاده، همین گرانی است. چالشی که نمی‌دانم کی و چطور اما امیدوارم بالاخره یک روزی برطرف شود.

خانم عباسی بعد از گفتنِ «گرونی» برایم توضیح‌ می‌دهد که مشتری‌ها معمولا طرح لباسشان را خودشان‌ می‌پسندند، اما انتخاب و خرید پارچه را به عهده خودش‌ می‌گذارند. نوسانات بازار باعث شده قیمت پارچه از این هفته تا هفته بعد هم یکسان نباشد و دائما روند صعودی داشته باشد.

بعد از گرانی چالش دیگرِ خانم عباسی قطع شدنِ اینترنت یا ضعیف بودنِ آن است. با توجه به اینکه مشتری‌های او از طریق صفحاتش در پیام‌رسان‌ها به او سفارشِ کار‌ می‌دهند، قطع شدنِ اینترنت به معنای پایین آمدنِ کرکره مغازه اوست و نتیجه‌ای جز رکود برایش ندارد.