به گزارش اصفهان زیبا؛ فیلمِ جدیدِ بابک خواجهپاشا، تلاشی است ناموفق برای روایتکردنِ داستانی در دلِ ویرانیها و آوارگیهای غزه. خواجهپاشا ویرانیها و آوارگیها را انصافا خوب و طبیعی نشان میدهد، ولی داستانی برای روایت ندارد.
سرزمینِ فرشتهها از ابتدا میخواهد شوکهکننده و تاثربرانگیز باشد و از طریق نشاندادنِ ویرانیها، اجساد، کودکانِ آواره و گرسنه، ترسولرزِ ناشی از انفجار و مولفههای صوتی و تصویریِ دیگر، اشک و آه و دلسوزی از مخاطب طلب کند.
فیلم این کار را به خوبی انجام میدهد و در همانجا هم تمام میشود. درواقع شما شاهدِ یک ریلزِ خوشساخت و گرانقیمتِ اینستاگرامی هستید که از مقداری افکتهای صوتیِ قوی و تصاویرِ رقتانگیز تشکیل شده است و این همه در کنار هم نمیتواند یک درامِ حداقلیِ وسوسهانگیز را روایت کند.
کافی بود سازنده از بین آن همه کودکِ رنگارنگ که با دستِ خدا و بدونِ منطق، در دامنِ زنِ قهرمان میافتند، یک یا دو نفر را برگزیند و قصّه آوارگیشان و پستیوبلندیهای زندگیشان را روایت کند.
اتّفاقی که در فیلم «کفرناحوم» به خوبی میافتد و خبری هم از آن همه سروصدا و بمب و سیاهیلشکر و شخصیتهای اضافه نیست.
در «کفرناحوم» قصه از جداییِ کودک از خانوادهاش شروع میشود و سپس تلاشِ او برای بقا در یک دنیای جنگزده؛ کاری که مولف میخواهد به شکلی بزرگ و هیجانی انجام دهد، ولی چون دستهایش زیادی پُر است و لقمه زیادی بزرگ، هندوانههایش همه میگندند.
گاهی سالن سینما با مجلسِ عزاداری اشتباه گرفته میشود. اگر بناست مرثیهای هم خوانده شود، باید دراماتیزه شود و بعد خوانده شود.
تصاویرِ خوب و بازیگرفتن از کودکان به تنهایی نمیتواند فیلمِ سرزمینِ فرشتهها را بالا بیاورد و بالا نگه دارد. فیلم هوس داشته است مستند باشد؛ ولی میخواسته بازیگر هم داشته باشد و زحمتِ دکور را هم به جان بخرد. این است که تکلیف فیلم با خود روشن نیست.
نه میتواند مستند باشد، یک مستندِ ساکت و مبتنیبر تصویر، که عواقبِ جنگطلبی و توحشِ صهیونیستها را نشان میدهد و نه یک فیلم قصهگو که مخاطب علاوهبر واقعنمایی، به خاطر قصه و شخصیتهای واقعی و باورپذیر، آن را دنبال کند و لذت ببرد و فراتر از سالن سینما، آن را در آغوشِ خود داشته باشد.