به گزارش اصفهان زیبا؛ ده دقیقه از شروع «زندهشور» که گذشت، در دلم گفتم: «ای کاش تنها بودم و کمی اشک می ریختم.» نه در راستای انتقال خوب غم موجود در سکانس که معتقدم غلوآمیزی فراوانی داشت، بلکه اشک در رثای جفای آدمی که دست به قتل نفس دیگری به هر دلیلی، میزند.
«زندهشور» جدیدترین ساخته کاظم دانشی در مقام کارگردان و درُ همان فضای آثار پیشین خود یعنی ژانر جناییدادگاهی بود؛ روایتی در نگاه نخست تکراری درباره قصاص و بخشش، اما روایتی عریانتر و بیپرده که تازگی داشت. این بار لنز دوربین به روی آخرین ثانیههای اعدام متمرکز بود و دستیار فوکوس تصویربردار نیز به دنبال فوکوس کِشی از آخرین تلاشها برای بخشیدن اولیای دم محکوم به اعدام بود.
نکته تأملبرانگیز روایت «زندهشور» درگیر کردن پنج مدل پرونده در یک فیلم بود. شاید ناشی از گستردگی و اشتراک این پنج عامل در بسیاری از پروندههای حقوقی و قضایی بوده که نویسنده را به تدوین روایتی چندوجهی سوق داده است. درست در همین نقطه است که میشود کمی مکث کرد و از خودِ فیلم فاصله گرفت؛ مکثی شبیه همان مکثی که «زندهشور» اصرار دارد پیش از فرود آمدن حکم نهایی به ما تحمیل کند.
شکل دادگاهی در سینمای ایران، همچنان به عنوان نوعی کمکار و کمریسک پذیرفته شده است؛ شاید بهدلیل نزدیکی خطرناکش به واقعیت، به قانون و به زخمهایی که هنوز بازند. با اینحال، همین گونه فیلم اگر از غلوآمیزیهای رایج، از اشکگیریِ برنامهریزیشده و از قهرمانسازیهای تصنعی فاصله بگیرد، میتواند به یکی از مؤثرترین گونههای سینمایی بدل شود؛ نه فقط در نسبت با گیشه، بلکه در نسبت با جامعه.
«زندهشور» یادآوری میکند که بسیاری از جرایم، نه حاصل شرارت مطلق، که نتیجه غفلتاند؛ غفلت در لحظهای کوتاه، خشمِ مهارنشده، ناآگاهی از تبعات حقوقی، یا فقدان گفتوگو. سینمای دادگاهی، وقتی صادق بماند، میتواند این زنجیره غفلت را عریان کند؛ بیآنکه ادعای اصلاح داشته باشد یا نسخهای اخلاقی بپیچد.
قدرت این آثار در هشدار دادن نیست، در نشان دادن است. در ثبت بهایی که یک تصمیم، یک ثانیه، یک لغزش میتواند مطالبه کند؛ بهایی که محدود به یک جان نمیماند و به زندگی اطرافیان، خانوادهها و حتی حافظه جمعی جامعه سرایت میکند.
شاید مسئله این نباشد که چرا چنین فیلمهایی کم ساخته میشوند، بلکه این باشد که چرا تحمل تماشایشان سخت است. «زندهشور» در لحظاتی که از اغراق فاصله میگیرد، نه به دنبال همدردی است و نه تسلی؛ فقط تماشاگر را وادار میکند به ایستادن و همین ایستادن، همین مکث ناخواسته، شاید مهمترین کارکرد سینمایی باشد که هنوز جدی گرفته نشده است.