فیلمی برای ذائقه‌های کپسولی

فیلم «زنده‌شور» به کارگردانی کاظم دانشی را می‌توان یک «کالبدشکافی سراسیمه» از بدنه رنجور جامعه‌ای دانست که در تقاطع سنت، قانون و مدرنیته گرفتار شده است.

به گزارش اصفهان زیبا؛ فیلم «زنده‌شور» به کارگردانی کاظم دانشی را می‌توان یک «کالبدشکافی سراسیمه» از بدنه رنجور جامعه‌ای دانست که در تقاطع سنت، قانون و مدرنیته گرفتار شده است.

از منظر جامعه‌شناسی، کارگردان در این اثر صرفا به دنبال روایت یک قتل نیست، بلکه مجموعه‌ای از چالش‌های نهادینه‌شده را به تصویر می‌کشد.

حضور اتباع افغان در یکی از روایت‌ها، بازنمایی دقیق «خشونت ساختاری» و انزوای اجتماعی مهاجرانی است که در لایه‌های زیرین شهر، بدون صدا زیست می‌کنند و در بحران‌ها، اولین قربانیان بن‌بست‌های حقوقی هستند.

در کنار آن، پرداختن به مسئله «ناموس»، نشان از استمرار تفکر قبیله‌ای در بطن جامعه‌ای دارد که میان منطق قانون مدرن و تعصبات ریشه‌دار دست‌وپا می‌زند. این فیلم نشان می‌دهد که چگونه فقر، هویت و جنسیت، هر کدام به شکلی متفاوت ماشه خشونت را می‌چکانند.

اما آنچه «زنده‌شور» را از منظر علم ارتباطات حائز اهمیت می‌کند، ساختار روایی آن است. ما با فیلمی مواجهیم که آگاهانه از «تمرکز» فرار می‌کند و به «تکثر» پناه می‌برد.

اگرچه ظرفیت داستانی هر یک از پنج روایت به‌قدری بالاست که می‌توانست یک درام سینمایی مستقل و عمیق باشد، اما کارگردان استراتژی «کوتاه‌نویسی و ادغام» را برگزیده است؛ تا جایی که حتیبه روایت سرنوشت برخی شخصیت‌ها را بدون اشاره به جزئیات زندگیشان بسنده می‌کند.

این انتخاب، واکنشی مستقیم به تغییر ذائقه مخاطب عصر جدید است؛ مخاطبی که تحت تأثیر رسانه‌های نوین و شبکه‌های اجتماعی، به «مصرف کپسولی» اطلاعات عادت کرده و آستانه صبرش برای درام‌های بلند و تک‌خطی کاهش
یافته است.

دانشی با بمباران اطلاعاتی و تعدد قصه‌ها، سعی می‌کند نبض مخاطبِ «کوتاه‌پسند» را در دست بگیرد تا مبادا در میانه فیلم، رشته اتصال او با پرده سینما از دست برود.

این رویکرد اگرچه به جذابیت و ضرباهنگ اثر کمک کرده، اما گاهی باعث می‌شود عمق تحلیل جامعه‌شناختی فدای عرضِ حوادث شود.

نکته دیگر که از منظر علم ارتباطات با عنوان «دین رسانه‌ای‌شده» مورد بررسی قرار می‌گیرد، بازنمایی «نهاد دین» در قالب شخصیت روحانی فیلم است.

دوربین کارگردان در بسیاری از سکانس‌ها، نماینده دین را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهد که به نظر می‌رسد هدفش به سخره گرفتن یا دست‌کم تضعیف جایگاه اثرگذار این نهاد است. درواقع در شرایطی که دین در جامعه از جایگاه پیشین خود فاصله گرفته و گاه جنبه ابزاری پیدا می‌کند، مورد دستاویز قرارگرفتن برای جذابیت فیلم، امر عجیبی نیست.

با این حال، تناقضی ظریف در اینجا نهفته است؛ علی‌رغم تمامی کنایه‌های تصویری و دیالوگ‌هایی که این جایگاه را به چالش می‌کشند، شخصیت روحانی در نهایت کسی است که پای مسئولیت خود می‌ایستد.

او از وظیفه‌اش کوتاه نمی‌آید و برخلاف دیگران که دچار فروپاشی عصبی شده‌اند، می‌کوشد تا آخرین لحظه آداب و مسئولیتش را به جا آورد.

این جنبه مثبت، به فیلم لایه‌ای خاکستری می‌بخشد که نشان می‌دهد حتی در میانه تندترین نقدها، «تعهد به وظیفه» می‌تواند به عنوان یک نقطه اتکای اخلاقی در ساختار قدرت عمل کند.