به گزارش اصفهان زیبا؛ فیلم امسال رسول صدرعاملی، اثری لطیف، خوشحسوحال و تا حدود زیادی شریف است که مدعایی بیش از آنچه هست و میتواند باشد، ندارد.
فیلمنامهنویس این کار پیمان قاسمخانی است که اولین درخششهای سینمایی خود را با نوشتن «دختری با کفشهای کتانی» و در همکاری با همین فیلمساز رقم زده و یی از نکات جالب فیلم نیز اینجا است که از پخش سریال «روزیروزگاری مریخ» در سال هزاروچهارصدویک به این طرف، شاهد حضور او در مقام نویسنده نبودهایم. به غیر از کارگردانی حسابشده این فیلم، بهتر است به فیلمنامه شبهخیالی و تغییرات محسوس در فضای فیلمنامهنویسی قاسمخانی هم نگاهی بیندازیم.
چیدمان صحنه(میزانسن) این فیلم، بسیار مطلوب اجرا شدهاند و در بسآمد اثر نیز این هماهنگی و فرم متناسب مچیدمانها با فضای فیلمنامه، به وضوح قابلمشاهده است.
دکوپاژها نیز به یاری ساخت فضای خیالی فیلمنامه آمدهاند و به جز برخی لحظات که فیلم از لحاظ ضرباهنگ افت کرده و به دام تکنیکزدگی میافتد، به خوبی توانستهاند در کنار چیدمانها و تصحیح رنگ درست اثر، حسوحال تهران پائیزی را به مخاطب خود انتقال دهند.
فضای نقاشیگونه برای خاطرات شخصیتها و فلشبک، انتخابی خلاقانه بود، ولی چیدمانها سریعتر از آن بودند که بتوانند در کنار جلوههای بصری (افکت) و انیمیشنهای کامپیوتری، فرمی منسجم ساخته و فضایی خیالگون و امپرسیونیستی را به وجود آورند.
بازی پیمان قاسمخانی در مقام نقش اول فیلم و سحر دولتشاهی به عنوان نقش اول زن، تفاوت زیادی با بازیهای گذشته یا اخیرشان نمیکند، اما به هر حال، به حال و هوای فیلم نشستهاند.
به خصوص پیمان قاسمخانی که گویا، نقش شخصیتی بسیار شبیه به خود را بازی و تأثیر بهسزایی در گیرایی موقعیتهای طنز ایفا میکند. در کل نیز، بازیهای این فیلم به شدت به اندازه و منسجماند؛ بهگونهای که بازی هیچ شخصیتی، در سطح و نوع متفاوتی از بازیهای دیگر نیست.
بازیگرهای این فیلم در کنار هم توانستهاند جهانی قابلباور را از نظر تعامل و تبادل بین شخصیتهای آن ایجاد کنند و البته که در لحظاتی، بازی تیپ سرباز عاشق به لودگی میزند.
کشمکشهای مازیار و آیدا، به یقین روح طنزآمیز و غنای بسیاری به فیلم بخشیده و جدای از اجرای بینقص آن که مرهون کارگردانی رسول صدرعاملی است، باید آن را تا حد زیادی مدیون به خلاقیتهای همیشگی و برآمده از دغدغههای باطنی پیمان قاسمخانی دانست؛ نویسندهای که پس از گذراندنِ دوران پرفروغاش با فیلمنامههای طنزِ اجتماعیسیاسی و همچنین دورهای موقت، که کارش به لودگیهای گیشهپسند کشیده بود، این بار با نوشتن «قایقسواری در تهران»، بار دیگر به میدان آمد، تواناییهای هنری خود را به نمایش گذاشت و سراغ ساخت اثری رفت که رنگوبوی آثار گذشته را به همراه دارد؛ اما هدف اصلی آن، نه انتقاد است وَ نه فروش ابتذال.
بلکه سینمایی است سرگرمکننده، خوشحال است و ساختهشده تا خوشحال کند و البته اگر نخواهیم خودمان را گول بزنیم پر واضح است که چنین سینمایی باز هم نمیتواند عاری از پیام باشد.
از نکتههای مثبت فیلمنامه او، شوخیهای بهجا و بهاندازه است. از ابتدای فیلم، قاسمخانی ما را با شوخیهای ریز و درشتش بمباران نمیکند. بلکه هرچقدر جلو میرویم و فاجعه نیز عمیقتر میشود، شوخیها پشت سر هم آمده و درآمیختنشان با موقعیتهایی فاجعهآمیز، وجه کمدی فیلم را به اوج خودش میرساند. ولی این بار، شوخیهای قاسمخانی کمتر از جنس آن شوخیهایی است که در آثار مدیری یا حتی خودش شاهد بودهایم.
جنس شوخیهای او فرق کرده است. چون نگاه او به جهان پیرامونش متفاوت شده و جامعه نیز، در آینه ضمیر او به طور متفاوتی انعکاس پیدا میکند.
موضوع طنز او از اختلاف طبقاتی و فساد اداری، به شکاف نسلی رسیده و چه کسی میتواند منکر این باشد که شروع دوران میانسالی در روند تغییر او موثر بوده است؟ ناگفته نماند که حتی با وجود این تغییر، او باز هم نشان داد که برخی ساختارها، از گزند طنز صریح او جان سالم به در نخواهند برد.
اسم مهران مدیری به میان آمد و لازم شد این را هم بگوییم که یکی از پررنگترین پیرنگهای این فیلمنامه، شباهت بسیاری به فیلم «ساعت پنج عصر» مهران مدیری دارد.
قاسمخانی، درگیری با بلایای گوناگون در راه رسیدن به هدف را، که زمینه اصلی «ساعت پنج عصر» بود، با چند پیرنگ دیگر که آنها نیز خیلی بدیع نیستند درهم آمیخته تا برخلاف آن فیلم بحرانها خیلی دلهرهآور نباشند و لطافت و سرخوشی فیلم عموم تماشاگران و خانوادهها را تا آخر سر جایشان نگه دارد.
«قایقسواری در تهران» که نامش خلاقانه و تشبیهی شاعرانه از حرکت آرام خودروها، در ترافیک تهران است با فیلمنامه و ساخت لطیف و کتانیاش، تا اینجای اکران فیلمها از بهترینهای جشنواره امسال بود و به یقین در ادامه نیز، باید منتظر نامزدیها و سیمرغهای بسیارش در روز اختتامیه باشیم.