شبروان خیال

در باب نسبت فلسفه و سینما گفتن بسیار دشوار است، زیرا از سویی می‌توان در باب این نسبت ذیل فلسفه‌ها‌ی مضاف چون فلسفه سینما اندیشید و از دیگر سو می‌توان درباره سینمای فلسفی و یا فلسفه‌ورزی با سینما گفت.

به گزارش اصفهان زیبا؛ در باب نسبت فلسفه و سینما گفتن بسیار دشوار است، زیرا از سویی می‌توان در باب این نسبت ذیل فلسفه‌ها‌ی مضاف چون فلسفه سینما اندیشید و از دیگر سو می‌توان درباره سینمای فلسفی و یا فلسفه‌ورزی با سینما گفت.

در این نوشتار قصد آن نداریم که ذیل هیچ کدام از این دو مقوله اندیشه کنیم، بلکه برآنیم با اندیشیدن در باب نسبت میان سینما و ادراک خیالی راهی به پرسشی دیگر بگشاییم که همانا پرسش از نسبت میان فلسفه و سینما فارغ از فلسفه‌ها‌ی مضاف و یا فلسفه‌ورزی با سینما باشد.

خیال را قسمی از فهم دانستن یکی از مهم‌ترین و قابل‌تامل‌ترین نکات فلسفه اسلامی است که مع‌الاسف چندان که شایسته است مورد تأمل قرار نگرفته و متفکران فلسفه اسلامی که لفظ شارح بیشتر بر آنان برازنده است، بیشتر به نقل سخنان سهروردی و ملاصدرا بسنده کرده‌اند.

هنر ماحصل همین ادراک خیالی است و نمی‌توان از خیال چشم پوشید و درباره آثار هنری سخن راند. شاید تذکر عالم خیال در اینجا بی‌وجه نماید و بسیاری بگویند که نگارنده این کلمات تکرار مکررات می‌کند و مگر اهل هنر نمی‌دانند که خیال و امر خیالی مبدأ خلق اثر هنری است. اگر بپذیریم که قاطبه اهل هنر امروز نیز بر این نظر اتفاق دارند و هنر را ماحصل تکنیک نمی‌دانند و یا خیال را به توهمات و ترکیب امور حسی تقلیل نمی‌دهند، اما باز هم در باب عالم خیال و ادراک خیالی تأمل نشده است.

در دنیای امروز و غلبه تکنیک و بازار مصرف در عالم هنر، تذکر عالم خیال و ربط خیال متصل آدمی به عالم خیال منفصل بیش از هر زمان ضرورت دارد. عالم خیال، عالم کشف و ادراک است؛ عالم جمع ضدین و آنچه در این عالم کشف و خلق می‌شود با نزول به خیال متصل به صورت اثر هنری در می‌آید.

اثر هنری ورای زمان و مکان می‌ایستد و در هر عصر جلوه‌ای دارد و امکانی برای فهم و ادراک. هنرمند به ادراکی خیالی می‌رسد که نسبتی وجودی با او دارد و این ادراک در عالم خیال رخ می‌دهد.

در اتصال هنرمند به عالم خیال است که اثر هنری خلق می‌شود و اینگونه است که هر اثر هنری بی‌تقلید از دیگر آثار می‌شود؛ هر چند در ابزار و تکنیک با دیگر آثار یکی باشد. اثر هنری برآمده از ادراک و فهم است و برخلاف برخی اهل هنر که اثر هنری را فاقد هرگونه اندیشه‌ای می‌دانند و تنها بر وجوه هنری که همانا وجوه تکنیکی آن هنر است تاکید دارند، اثر هنری بی‌تقلید، اثری فلسفی است که مفاهیم را پیش از تنقیح فلسفی آن مفاهیم در خود دارد.

فردوسی در شاهنامه، این اثر هنری خویش، مفاهیمی را در نظر داشته و بر مبنای آن مفاهیم خلق اثر کرده که بیش از یک سده بعد توسط سهروردی فیلسوف تنقیح می‌شود.

پیش‌تر آوردیم اثر هنری که برآمده از خیال باشد، بی‌تقلید است و همانا اثری است اندیشه‌ورز و شاید از همین باب باشد که فلسفه‌های مضاف هنری را نمی‌توان فلسفه‌ورزی به معنای دقیق کلمه دانست، زیرا در این قسم از فلسفه‌گویی ما با دور مواجه‌ایم؛ مفاهیمی در اثری هنری نهفته و ما با همان مفاهیم که اینک صورتی فلسفی یافته و به زبان فلسفه در آمده در پی توضیح آنها هستیم. البته معنای این سخن این نیست که از فلسفه هنر چشم بپوشیم؛ بلکه این رفت‌وآمد میان فلسفه و اثر هنری بسیار ضروری راهگشای مردمانی است که برخی در آن متفکراند و برخی در این غوطه‌ور.

با در نظر آوردن این توضیحات بار دیگر می‌توان پرسش از نسبت میان سینما و امر خیالی را طرح کرد. سینما با ادراک خیالی از دو جهت نسبت دارد، یکی خلقی که در اثر سینمایی رخ می‌دهد و دیگری نسبتی که این اثر با دیگر آثار هنری برقرار می‌کند.

اگر ادراک خیالی مبنای خلق اثر سینمایی باشد آن را تشخص می‌بخشد و اینگونه است که فرم و محتوا نیز در چنین اثری به وحدت می‌رسد. اثر هنری برآمده از ادراک خیالی در مواجه با تکنیک هنری نیز تشخص دارد و دچار فرم‌زدگی نمی‌شود.

چنین اثر سینمایی مخاطب را درگیر کرده و دیالکتیکی میان مخاطب و اثر برقرار می‌شود و همه عناصر فرمی و محتوایی که در اینجا به وحدت رسیده است در دیالکتیک با مخاطب به اندیشه‌ورزی او منجر می‌شود، خواه این اندیشه‌ورزی از جنس تفلسف باشد و خواه از جنس ادراک خیالی. به دیگر عبارت، اثر هنری به معنای عام و اثر سینمایی به معنای خاص مد نظر این نوشتار اگر برآمده از ادراک خیالی باشد مخاطب را به عالم خیال دعوت می‌کند و در عالم خیال او را به ادراکی می‌رساند و گاه این دعوت منجر به فرا رفتن از عالم خیال و گذر از این درگاه به عالم مجردات عقلی می‌شود. با در نظر گرفتن این تأملات که بنا بر ایجاب موجزگویی به اجمال آورده شد، شاید نسبت میان فلسفه و سینما واضح‌تر گردد.

اثر سینمایی می‌تواند اثری فلسفی باشد، اما نه به معنای آنکه مشخصاً در فیلم اشارات فلسفی باشد و یا فیلم بر اساس نگاهی فلسفی ساخته شده باشد و یا بخواهد فلسفه درس بدهد، بلکه اثر سینمایی که برآمده از اتصال هنرمند با عالم خیال باشد خود راهگشای مخاطب به فهم و ادراک است و شاید نیازی نباشد که از فلسفه سینما بگوییم. بلکه نیکوتر آن باشد که از عالم خیال بگوییم و بار دیگر در رجوع و فهم فلسفه اسلامی به بازخوانی عالم خیال و اهمیت امر و ادراک خیالی برسیم و به جای فیلسوف کردن کارگردانان و نویسندگان و یا فلسفه خیال گفتن بر ایشان مترصد گشایش عالم خیال در مواجه با آثار ایشان باشیم.