کوچ، فصلی برای رشد قهرمان

در ابتدای امر باید به این مسئله اذعان داشت که نوشتن فیلمنامه بیوگرافی یکی از سخت‌ترین فیلمنامه‌هاست که خوشبختانه محمد اسفندیاری به خوبی از پس آن برآمده است. از نمونه فیلم‌های زندگینامه‌ای در تاریخ سینما می‌توان به رفقای خوب، هوانورد، مالکوم ایکس، آمادئوس و… اشاره کرد.

به گزارش اصفهان زیبا؛ در ابتدای امر باید به این مسئله اذعان داشت که نوشتن فیلمنامه بیوگرافی یکی از سخت‌ترین فیلمنامه‌هاست که خوشبختانه محمد اسفندیاری به خوبی از پس آن برآمده است. از نمونه فیلم‌های زندگینامه‌ای در تاریخ سینما می‌توان به رفقای خوب، هوانورد، مالکوم ایکس، آمادئوس و… اشاره کرد.

فیلمنامه با این که بدون هسته مرکزی بنا شده است، اما با خرده روایت‌های جذاب و دیالوگ‌های نمکین مخاطب را میخکوب می‌کند تا با کودکی و نوجوانی این اسطوره آشنا بشود. فیلم «کوچ»، فیلمی اقتباسی است که از کتاب «باران گرفته است» برداشت شده که مجموعه‌ای از مصاحبه‌های نزدیکان حاج قاسم است و جزییات قابل توجهی از زندگی قاسم و خانواده‌اش را ارائه می‌دهد.

مهم است که قهرمانی که در لحظه‌های سخت شجاعانه‌ترین تصمیمات را می‌گیرد، چه تجربیاتی را از سر گذرانده و در چه محیطی رشد و تربیت یافته است. در واقع به جای ستایش صرف در اوج قهرمانی کمی عقب‌تر می‌آییم و با عمق روانشناختی و جامعه‌شناختی زندگی حاج قاسم آشنا می‌شویم. فیلم یک مضمون کلی دارد که برای رشد باید کوچ کرد و بازنمایی آن در فیلمنامه می‌شود کوچ قاسم از روستا به شهر و پذیرش کارهای سخت و متفاوت.

شروع، میانه، پایان

فیلم از جغرافیای روستا شروع می‌شود و ما با خانواده قاسم به‌ویژه پدر و مادرش که به حلال و حرام اهمیت می‌دهند (آنجا که به جای گردوهایی که بچه‌ها از درخت برداشته بودند، پای درخت گردو می‌گذارد) و دل مهربان(آنجا که مش حسن زنی تنها را میهمان خانواده‌اش می‌کند) و دست بخشنده‌ای(مش حسن برای روستا مدرسه می‌سازد) دارند به خوبی آشنا می‌شویم.

بعد از این که ما با جو صمیمی و همدل روستا آشنا می‌شویم، سیل به عنوان حادثه محرکی پیش می‌آید و پدر قاسم از بانک وامی می‌گیرد و حالا این جا قاسم برای پرداخت کمک به پدرش عازم شهر می‌شود تا کار پیدا کند. قصه با کار پیدا کردن قاسم در هتل ادامه پیدا می‌کند و تا ادای قرض پدر پیش می‌رود.

حین این اتفاقات قاسم مابین مناسبات حکومتی قرار می‌گیرد و ما با حال و هوای دوره پهلوی آشنا می‌شویم. از این جا تازه سروکله ضدقهرمان غیرطبیعی قصه یعنی مرد ساواکی پیدا می‌شود که به‌دنبال یافتن سردسته‌های منافقین و بعدتر به خاطر دزدیدن هروئین‌ها، در تعقیب قاسم است و دست آخر هم که بی‌گناهی قاسم اثبات می‌شود، او قصد رفتن به سربازی را دارد، اما تغییر شخصیت قاسم از فردی که شاه را دوست دارد به فردی که انقلابی است و می‌خواهد عضو سپاه شود برایمان همچنان مغفول می‌ماند.

ضرباهنگ کند

به طور کلی در جغرافیای روستا ضرباهنگ کند و تمپو پایین است و در جغرافیای شهر ضرباهنگ تند و تمپو بالاست که البته به درستی طراحی شده است. فضای روستا و پرده اول فیلمنامه به خاطر سادگی و عناصر مینیمال به اتفاقات محدود نیاز دارد؛ همینطور ضرباهنگ کند بیان بهتری ست برای طبیعت بکر و آرام. هر چه به شهر ملون و پرده دوم نزدیک می‌شویم، تمپو بالا می‌رود و حوادث سریع‌تر و پشت هم اتفاق می‌افتد و ضرباهنگ هم به تبع آن تند می‌شود.