نیم ‌شب؛ تجلی سرمایه اجتماعی در شعله‌های جنگ ۱۲ روزه

می‌گویند «نیم‌شب» فیلمی شعاری بود و من می‌گویم اتفاقا مردم ایران هم در روزهای جنگ ۱۲ روزه مطابق با شعارهای آرمانیشان عمل می‌کردند.

به گزارش اصفهان زیبا؛ می‌گویند «نیم‌شب» فیلمی شعاری بود و من می‌گویم اتفاقا مردم ایران هم در روزهای جنگ ۱۲ روزه مطابق با شعارهای آرمانیشان عمل می‌کردند. «نیم‌شب» روایتی از یکی از شب‌های جنگ ۱۲ روزه است که حادثه‌ای را در یکی از خیابان‌های تهران به تصویر می‌کشد.

حادثه‌ای که نیم‌شبی مردم محل را درگیر می‌کند و در این میان مشکلاتی به وجود می‌آید که محمدحسین مهدویان قصد به تصویر کشیدن همدلی مردم را دارد. بازنمایی که برخی منتقدان می‌گویند بیش از حد دچار شعارهای مستقیم شده و بر همین اساس تا حدی از واقعیت هم فاصله گرفته است.

با این حال باید توجه داشت که هر روایتی در زمینه‌ای رخ داده که بر محتوا تاثیر می‌گذارد. به طور خاص حوادثی همچون جنگ، آن‌چنان قدرتی دارد که می‌تواند همبستگی کم‌سابقه‌ای را در جامعه ایجاد کند و بر همین اساس اگر به حافظه تاریخی‌مان در ماه‌های گذشته برگردیم، اتفاقا این فیلم مبتنی بر واقعیت زندگی مردم ایران بود.

از منظر جامعه‌شناسی، یکی از شناخته‌شده‌ترین کارکردهای بحران‌های بیرونی، ایجاد «انسجام مکانیکی» و تقویت پیوندهای درونی است. وقتی یک جامعه با تهدیدی وجودی و دشمنی مشترک روبرو می‌شود، تضادهای فرعی رنگ می‌بازند و جای خود را به یک «ما»ی واحد می‌دهند.

جنگ ۱۲ روزه ایران دقیقا همان موقعیتی بود که در آن سرمایه اجتماعی جامعه ما، پتانسیل واقعی خود را به رخ کشید. سرمایه اجتماعی که شامل اعتماد، شبکه‌های همکاری و هنجارهای متقابل است، در روزهای عادی شاید پشتِ دیوارهای بلندِ آپارتمان‌ها پنهان باشد، اما در آن ۱۲ روز تاریخی، نمایان شد.

فیلم مهدویان از این منظر، نه یک بیانیه سیاسی، بلکه یک مطالعه موردی از رفتار جمعی ایرانیان است. در علم ارتباطات می‌گوییم رسانه باید آینه زمانه خود باشد؛ حال اگر زمانه ما در آن روزها آمیخته به از خودگذشتگی، ایثار و خیرخواهی بوده است، سینما چگونه می‌تواند بدون نمایش این مفاهیم، مدعی واقع‌گرایی باشد؟

«نیم‌شب» نشان داد که چطور غریبه‌ترین افراد در یک محله، وقتی سایه تهدید را بالای سر خود دیدند، به امن‌ترین پناهگاه‌های هم تبدیل شدند. این فیلم یادآوری می‌کند که مردم ایران در لحظات بحرانی، نه بر اساس نفع شخصی، بلکه بر مبنای یک میثاق نانوشته جمعی عمل کردند؛ همان چیزی به آن «همبستگی » در سایه بحران می‌گوییم. البته می‌توان پذیرفت که فیلم در برخی سکانس‌ها می‌توانست با ظرافت هنری بیشتری عمل کند.

مهدویان در جاهایی که قصد داشت نقد خود را به برخی بخش‌های حاکمیتی و ناهماهنگی‌های مدیریتی وارد کند، راهِ مستقیم‌گویی را برگزیده است.شاید اگر این انتقادها در بافت قصه رسوب می‌کرد، فیلم از گزند نقد «شعارزدگی» بیشتر در امان می‌ماند.

اما با این حال، نباید از حق گذشت که این صراحت، یک تلنگرِ به‌موقع و ضروری بود. «نیم‌شب» به ما یادآوری کرد که در آن روزهای پرالتهاب، علی‌رغم تمام نقدها به سیستم‌های رسمی، این بدنه جامعه بود که با رفتارهای خیرخواهانه، خلأها را پر کرد.