به گزارش اصفهان زیبا؛ دیدن انیمیشن «نگهبانان خورشید» خارج از بخش مسابقه جشنواره امسال و مواجهه دوباره با برخی ایرادات رایج که در بسیاری از انیمیشنهایمان تکرار میشود مرا بر آن داشت تا درباره آثار پویانمایی و مخاطب کودک بنویسم و کمی عمیقتر به مواجهه کودکان با سینما فکر کنم. با مرور آثار ساخته شده در سالهای اخیر درمییابیم پویانماییها با وجود ظرفیت بالای فرهنگی، هنری و اقتصادیشان متأسفانه دچار نوعی روزمرگی شدهاند؛ روزمرگیهایی که هر بار در آثار جدیدتر بیشتر میشود و تنها به علت جذابیت نفس «سینما رفتن» برای کودکان است که به فروش میروند.
وقتی تک تک آثار پویانمایی را به صورت کلی مرور کنیم، متوجه ایرادات رایج در اکثر آنها میشویم. البته باید تأکید کنم که مقصود نادیده گرفتن نقاط قوت آثار نیست و هر اثر برایندی از قوت و ضعف است، اما عمدتا ایراداتی دیده میشود که به مسیر کلی انیمیشن ضربه وارد خواهد کرد اما همچنان در آثار جدیدتر برطرف نشده اند. با توجه به تجربه دیداری و از جایگاه یک علاقهمند به انیمیشن عمده ایرادات را در این چهار میبینم:
1. یک سر و هزار سودا
در انیمیشن باید کار را ساده نگه داشت و از آوردن پیرنگهای اضافه پرهیز کرد. تم و مفهوم باید دقیق و واحد بیان شود نه آنکه شاخ و برگهای اضافه خط اصلی داستان را تضعیف و مخاطب را گیج کند. یک فیلم باید در یک جمله خلاصهپذیر باشد. متأسفانه در«نگهبانان خورشید»، «پسر دلفینی2»، «مسافری از گانورا» و بسیاری دیگر شاهد این پراکندهگویی بودهایم. اثر هنری مخصوصا وقتی مخطبش کودک است، باید تنها حمل یک پیام باشد. همینطور فیلمنامه نیز باید ایده ناظر واحد داشته باشد. این مسئله علاوه بر اینکه کیفیت یک اثر را پایین میآورد، باعث گیجی تماشاگر کودک میشود.
2.کلیشهای بودن و فقدان شخصیت
راه فراری از کلیشهها وجود ندارد و تنها میتوان نوع نگاه به آنها تغییر داد و اثری کمی متفاوت خلق کرد ام متاسفانه کلیشه در انیمیشنهای ما زیاد است. این کلیشهها هم مربوط به داستان و گره گشایی میشود هم به کاراکترهایی برمیگردد که معمولا در حد تیپ باقی ماندهاند تا یک شخصیت مستقل. این مسئله مهم ترین دلیلی است که ولو با تبلیغات، بازار جانبی و پخش مکرر انیمیشنها در تلویزیون باعث میشود آثار نه تنها برای بچهها ماندگار نشود، بلکه رنگ خود را نیز به مرور ببازد.
3.کمحسی و گفتارمحوری
«حس» کمتر دیده میشود و دلیلش همان پرگویی است که مجال پرداختن به یک موضوع را میگیرد. متأسفانه ما حتی در انیمیشن هم بیش از آنکه «نشان» دهیم «میگوییم».استفاده از موسیقی غالباً فاقد تازگی است؛ موسیقیهایی که هزاران بار شنیدهایم. کاش حداقل در انتخاب دقت میشد که هم برای گوش مخاطب نو باشد و هم در ایجاد حس کمککننده.از طنز بیشتر در «گفتار» استفاده میشود تا در «حرکات» کاراکتر. مخاطب کودک شاید سرگرم شود اما به علت تیپبودن شخصیتها ناخودآگاه آنها را با نمونههای مشابه مقایسه و کنار میگذارد.
4.تحلیل ظرفیتهای بصری
اشکال در جزئیات حرکت کاراکترها، فضاسازی و همینطور شخصیتهای کوچک عموما با یک دوبله جذاب در اکثر آثار جبران میشوند که این باعث میشود پویانماییها از ماهیت بصری و تصویری خود فاصله بگیرند. دلیل این موضوع باید مورد بررسی قرار بگیرد که چرا جزئیات بصری کم هستند؟ با توجه به تجربیات موفقی که در این زمینه وجود دارد، بعید میدانم مشکل از سمت سازندگان اثر باشد و این موضوع ذهن را به این سمت هدایت میکند که احتمالا مشکل از مشخص کردن زمانی خاص برای تحویل پروژه یا بوجه محدود برای ساخت یک اثر استاندارد از سوی سرمایهگذاران است.
ابراز رضایت کودکان حتی از آثار ضعیف محتوایی
با وجود تمام نکاتی که گفته شد، کودکان پس از خروج از سالن سینما، معمولاً از انیمیشنی که دیدهاند ابراز رضایت میکنند و میگویند از آن لذت بردهاند. نکته مهم اینجاست که باوجود ایرادهای محتوایی یا فنیای که ممکن است برخی از این آثار داشته باشند، باز هم کودکان از آنها استقبال میکنند. این واکنش پرسشی اساسی را پیش میکشد: چرا کودکان تا این اندازه سینما رفتن را دوست دارند؟ آیا این علاقه به دلیل جذابیت خود فیلمهاست، یا به خاطر تجربه جمعیِ تماشای فیلم در سالن تاریک، در کنار خانواده و دوستان، و شوق دیدن تصاویر بر پرده بزرگ سینما است؟چرا کودکان فیلمهای ضعیف را هم «دوست دارند»؟وقتی فیلمی کیفیت ضعیفی دارد و کودک با این حال میگوید «دوستش داشتم»، به معنای کمهوشی یا ناآگاهی مخاطب کودک نیست. کودکان توانایی تشخیص دارند، اما معمولاً دلیل آن را میتوان اینگونه شرح داد:
بخشی از این علاقه به پاسخگویی فیلم به نیازهای اولیه کودک برمیگردد. کودکان بیش از هر چیز به رنگ، حرکت و هیجان واکنش نشان میدهند، و همین عناصر میتواند به سرعت احساس رضایت در آنها ایجاد کند؛ احساسی که سپس به کل فیلم تعمیم داده میشود. از سوی دیگر، تأثیر فضای سینما را نمیتوان نادیده گرفت. صداهای قوی، تصویر بزرگ و تاریکی سالن نوعی «اثر هالهای» ایجاد میکند که در آن، هیجان حسی محیط بر خود محتوا غلبه میکند. ذهن کودک در چنین شرایطی به جای تحلیل داستان، درگیر تحریکهای حسی میشود و همین تجربه پرشور را به کیفیت فیلم نسبت میدهد. افزون بر این، باید به تفاوت میان «لذت» و «داوری هنری» توجه کرد. لذت، واکنشی فوری و احساسی است، در حالی که داوری هنری نیازمند درک ساختار و مقایسه است؛ بنابراین وقتی کودک میگوید «خوشم آمد»، در واقع از همین لذت حسی سخن میگوید نه از ارزیابی کیفی اثر.
چرخه خطرناک روزمرگی
اگر تولید انیمیشن تنها بر پاسخگویی به همان نیازهای اولیه کودکان متمرکز بماند، دیر یا زود این جریان به افول میرسد. حتی با اجرای برنامههای جانبی یا تبلیغات گسترده نیز نمیتوان دوباره همان شور اولیه را برانگیخت یا مخاطبان خردسال را به سالنهای سینما بازگرداند، و در نتیجه بار دیگر میدان را به آثار خارجی خواهیم باخت. اما اگر ضعفهای موجود با دقت شناسایی و برطرف شوند، کاری که البته صبوری، هزینه و ظرافت فراوان از سوی سازندگان و سرمایهگذاران میطلبد، میتوان روندی تازه و امیدوارکننده رقم زد. انیمیشن، بهواسطهی ظرفیتهای هنری و فرهنگی غنی خود، این فرصت را دارد که با تکیه بر ریشههای فرهنگی و اقتباسی درست از داستانهای ژرف ادبیات فارسی، مسیری قدرتمندتر و بالندهتر را پیش گیرد و این چرخهی روزمرگی را درهم بشکند.
توقف در روزمرگی یا خلق ماندگار؟
حالا این انتخاب سرنوشتساز با سازندگان و سرمایهگذاران است: آیا تنها روی ارضای همان نیازهای اولیه و حس سرگرمی مخاطب سرمایهگذاری کنند یا خود را ارتقا دهند، از روزمرگی بیرون آیند و با رفع نقاط ضعف آثاری خلق کنند که هم مخاطب را به وجد بیاورد و هم در حافظه و فرهنگ او ماندگار شود. آینده انیمیشن ایران در گرو همین انتخاب است.