به گزارش اصفهان زیبا؛ در یادداشت قبل به اولین استدلال کتاب «زیباتر از گل» اثر ارزشمند آیت الله سید ابوالحسن مهدوی در زمینه حجاب پرداختیم. دومین دلیل برای مسئله حجاب که درکتاب زیباتر از گل، تألیف آیت الله سیدابوالحسن مهدوی مطرح شده، گرایش درونی انسان به پوشش است.
در سالهای گذشته، مستندات فراوانی از جوامع گوناگون بشری در دسترس قرار گرفته است که همگی بهاتفاق طرحی برای پوشیدگی، به ویژه برای بانوان داشتهاند. از شرق آسیا گرفته تا کشورهای اروپایی، همگی در این امر مشترک هستند.
این مسئله، حتی محدود به ادیان ابراهیمی نیست. اهمیت این موضوع در اینجاست که این حقیقت میتواند گویای خواست درونی انسان به پوشیدگی باشد. اگر انسانها توجه کنند که یک فرهنگ، در خاک وجودشان و در آداب و سنن و فرهنگ آبا و اجدادی و سرزمینیشان ریشه دارد، به خودشان اجازه نمیدهند به سادگی از آن عبور کنند.
این مسئله مهمی است که عبور از حجاب و پوشش که امروزه در جوامع گوناگون اتفاق افتاده، حاصل یک برنامهریزی استعماری و صرف هزینههای هنگفت تبلیغاتی و مداخله در سبک زندگی طبیعی جوامع بوده است. ما در کشور خودمان این برنامهریزی و هزینه را آشکارتر هم میبینیم.
در کشور ما، به دلیل مقاومت فرهنگی در برابر این موضوع، استعمار مجبور بوده است شبانهروزی و در حجم و گستره وسیعتری فعالیت کند. گاهی که با افراد کمحجاب مواجه میشوم، از آنها میخواهم سری به آلبوم تصاویر خانوادگی خودشان بزنند.
کافی است یک یا نهایتا دو نسل عقب تر بروند تا با وضعیت پوشش اصیل آبا و اجدادیشان مواجه شوند. بالاخره باید این پرسش برای این افراد مطرح شود که طی چه فرایندی از آن نقطه عبور کردهایم و به وضع امروز رسیدهایم. پاسخهای سطحی نمیتواند جواب این پرسش بزرگ باشد.
بعضیها میگویند، عبور از حجاب حاصل عملکرد نامطلوب دستگاههای گوناگون نظام در مواجهه با این مسئله است. وقتی متوجه میشویم این پاسخ، سطحی است که جهانیبودن این اتفاقها را در نظر بیاوریم.
بعضی هم میگویند ما نسل انتخابگری هستیم و لزوما به دنبال فرهنگ گذشتگان خودمان حرکت نمیکنیم. این پاسخ هم درست به نظر نمیرسد؛ چرا که اتفاقا، این مسئله برهنگی است که به صورت جو و به نحو تقلیدی گسترش پیدا کرده است. کدام متفکر یا مصلح اجتماعی را سراغ دارید که در فضیلت برهنگی داد سخن داده و آنگاه جوامع بشری ازجمله جامعه ما را از خواب غفلت بیدار کرده باشد؟! بنابراین عامل دیگری در کار بوده که وضعیت فطری پوشش تغییر شکل داده است.
توجه به یک مسئله دیگر میتواند بحث ما را تکمیل کند؛ اینکه میبینیم، فرهنگ استعماری نه تنها در خصوص پوشش، بلکه درباره دهها مسئله دیگر، مروج اموری غیرفطری و غیرانسانی بوده است. حیوانیت نهادینهشده در برخورد استعمارگران با کشورهای ثروتمند مثل کشورهای غرب آسیا یا آفریقا یا آمریکای لاتین برای چه کسی جای پرسش باقی میگذارد؟ مگر فرهنگ استعماری در تبدیل همه امور انسانی و معنوی به کالا و ابزار حرص و آزطلبی، چیزی فروگذار کرده است؟
استعمار میخواهد جوامع گوناگون از معنا تهی شوند تا بتواند از آنها بهرهکشی کند. چه راهی مهمتر از اینکه امور فطری و انسانی را که طی قرنها در این جوامع به شکل فرهنگ و سنت درآمده است، براندازد و به جای آنها، توحش و بی ریشگی را باقی بگذارد؟ دفاع از حجاب، امروز مرز دفاع از انسانیت است.