به گزارش اصفهان زیبا؛ همزمان با چهلوچهارمین فجر انقلاب اسلامی و در بیستمین جشنواره بینالمللی شعر فجر، بانوی شاعر اصفهانی افتخاری بزرگ را برای اصفهان رقم زد. در این دوره از جشنواره، زینب احمدی با کتاب «تداعی» از انتشارات سوره مهر توانست در بخش شعر کلاسیک حائز رتبه شایسته تقدیر و سرو زرین جشنواره شود و ادبیات اصفهان را از گذشته وزینتر کند. احمدی که متولد 1371 است، تکنولوژیست اتاق عمل بوده و در سرودن چهارپاره و اشعار نیمایی و ترانه دستی بر آتش دارد؛ اما علاقه اصلیاش سرودن غزل بوده و اشعار «تداعی» در این قالب سروده شدهاند و عشق پسزمینه همه اشعار این کتاب است. با او درباره ورودش به شعر و دنیای شاعریاش گفتوگو کردهایم.
از کجا وارد دنیای شعر و شاعری شدید؟
از نوجوانی علاقهمند به شعر و داستان بودم، اما محتوای کتب درسی و اشعار انتخابشده برای دانشآموزان جذاب و شگفتانگیز نیستند. دانشآموز میداند به شعر علاقهمند است، اما اشعار موردعلاقهاش را در کتابهای درسی نمییابد. انتخاب اشعار و کیفیت آثار بهگونهای نیست که دانشآموز ترغیب شود به سراغ دیگر اشعار آن شاعران برود. برای من نیز همین گونه بود. میدانستم به شعر علاقهمندم و رتبههای منطقهای در این خصوص کسب کرده بودم. خانوادهمان نیز شعردوست بودند و پدرم گاهی اشعاری میسرود و گاهی از طریق شعر به ما ابراز علاقه میکرد.
استعداد شعری شما زیر نظر کدام اساتید قوت گرفت؟
اولین بار در دوره راهنمایی در یک کنگره شرکت کردم. آن روزها استادی را در اصفهان نمیشناختم. استاد مصطفی هادوی، متخلص به شهیر اصفهانی، در آن کنگره شعرخوانی کرد. من نیز دوست داشتم پشت تریبون بروم تا ایشان شعر من را بشنود؛ اما نوبت به من نرسید و فرصت نشد. وقتی به خانه بازگشتم، او از طریق یکی از آشنایانمان متوجه شد من از این بابت دلشکسته شدم. با من تماس گرفت و اشعارم را شنید و تشویقم کرد و گفت اشعارت نسبت به سنت پختگی دارد. بعدها در دوران دانشجویی و در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، با یک کانون ادبی آشنا شدم که نقش انگیزشی خوبی برای من داشت و شعر را برایم جدیتر کرد. سال 93 طی آشنایی با مؤسسه شهرستان ادب، عضو دوره چهارم آفتابگردانها شدم. این دوره شبکهسازی خوبی داشت و شاعران جوان سراسر کشور را گرد هم آورد و باعث همافزایی ما شد. همچنین دسترسی به بزرگان و اساتید شعر را برایمان آسان کرد.
به جز جشنواره شعر فجر امسال، در جشنواره دیگری مقامی کسب کردهاید؟
بله. در کنگرهها و جشنوارههای مختلفی مقام به دست آوردهام. سال گذشته، برگزیده شعر جوان سوره شدم. سالیان قبل نیز در جشنوارههای مختلفی اثر برگزیده داشتم. اما من شاعر جشنوارهای نیستم و موضوعی نوشتن برایم سخت است. اگر شعری داشته باشم که با فراخوانها موضوعش همخوان باشد، ارسال اثر میکنم. بهطور کلی حضورم در جشنوارهها کمرنگ
است.
در یکی از مصاحبهها گفتهاید ممکن است سرودن یک شعر برایتان یک سال طول بکشد. چرا؟
شاید برداشت مصاحبهکننده این بوده باشد؛ اما منظور این بوده که من یا هر شاعر دیگری تعدادی مفهوم در ذهنش دارد که شاید در آن برهه زمانی تمایلی به شعر شدن نداشته باشند؛ آن مفاهیم و ابیات با آن شاعر باقی میمانند و بعدها در خلوتی خود را نشان میدهند و در یک غزل جایگاهشان را پیدا میکنند.
هنگام سرودن شعر چه نکاتی برایتان خیلی مهم است؟
سعی کردهام هم به فرم و هم به محتوا اهمیت دهم. اما آنچه برایم مهمتر از همه است، این است که خودم از آن شعر حس خوبی دریافت کنم؛ چون اگر شعر در من تأثیر مثبتی نگذارد، مخاطبم نیز از آن لذتی نخواهد برد. سعی کردهام همیشه پسِ زمینه فکریام و در سرودههایم، رگوریشههای روایی یا قرآنی یا جملات حکمتآمیز بزرگان دیده شود؛ بااینحال، این برای مخاطب من چندان مشهود نیست؛ زیرا اینها را در لفافه بیان میکنم. برای مثال، حدیثی از امام صادق هست که فرمودهاند: «خداوند صبر و تحمل ده مرد را به زن عطا کرده است.» من این را در شعر اینطور بیان کردهام:
مگر نمیشود از سنگ بود و عاشق بود؟
و جای گریه فقط بغض کرد، یک زن هم…
دلش خوش است که گاهی فقط قدم بزند
به شانه میکشد آن بار را که ده تن هم…
با هر مفهومی که عمیق زندگی کنیم و با آن همذاتپنداری کنیم، میشود آن را با بیان هنرمندانه و با زبان هنر بازگو کرد. در شعر، چطور گفتنِ یک حرف که در حد حرف باقی نماند و آمیخته با حس درونی خودم باشد و اثرگذاری هنری داشته باشد، برایم مطرح است. به همین دلیل، گاهی یک شعر در ده دقیقه کامل میشود و گاهی مفاهیم شعر مدتها رها میشوند تا در زمانی سروده شوند؛ یعنی آن مفهوم باید در ناخوداگاه شاعر باقی بماند تا زمانی تبدیل به شعر شود.
میتوانید میان شغلتان و شاعری نسبتی برقرار کنید؟
من تکنولوژیست جراحی هستم و با بیماران هوشیار سروکار ندارم. پس میشود گفت این کاری فیزیکی است و همچون یک پرستار با روح بیماران سروکار ندارم. بسیاری از دوستانم در رشتههای مهندسی و پزشکی فعالاند و در عین حال، شعرای خوبی هستند. اتفاقا اغلب شاعران در رشتههایی غیر از ادبیات بودهاند. بیشترین تأثیری که روحیات شاعرانهام بر کارم گذاشته، این است که گاهی بعد از سالها هنوز به یک بیمار فکر میکنم. مثلا فکر میکنم بیماری که دچار برقگرفتگی شده بود و دست و پایش را از دست داد، چقدر طول کشید که بیماریاش را بپذیرد یا گاهی اوقات، ناگهان به آن بیماری فکر میکنم که میان یک عمل جراحی دردناک، بهدلیل بیهوشی ناقص ناگهان تکان خورد و رنجَش تا مدتها با من باقی میماند. هنوز این خاطره در ذهنم باقی مانده که در زمان کارآموزیام در اتاق عمل و هنگام اولین مشاهداتم از آن فضا، بیماری داشت جانش را از دست میداد. داشتم زخم پای او را پانسمان میکردم، درحالیکه داشت از دنیا میرفت و عملا کاری بیهوده میکردم. اینجور وقتها روحیه شاعرانهام باعث میشد از دیدن این مسائل عذاب بکشم. به همین دلیل سعی کردم در رشتههای پزشکی فعال باشم که کمتر موجب آزردگیام میشود.
در مصاحبه دیگری شعر را به فرزندِ روح شاعر تشبیه کردهاید. این به چه معناست؟
همانطور که مادر برای تولد فرزندش درد میکشد، شاعر نیز برای تولد یک شعر متحمل درد میشود و بعد از تولد شعر، از لحاظ روحی احساس سبکی میکند؛ گویی پاداش سرودن شعرش را میگیرد. یک شعر خوب واقعا از عمر شاعرش کم میکند؛ چون بهشدت او را تحتتأثیر قرار میدهد؛ بهخصوص شعرهای غیرسفارشی که از درون آدم میجوشد.
اوضاع شعر و شاعری اصفهان را چگونه میبینید؟
در اصفهان انجمنهای ادبی خوبی فعالاند. انجمنی که من در آن شرکت میکردم، انجمن نارنج بود که با دیگر انجمنها متفاوت بود و آدم را سر ذوق میآورد. اما الان دیگر تشکیل نمیشود. یکی از جلسات شهر اکنون در منزل استاد مهدی جهاندار تشکیل میشود. جلسه ماه در حوزه هنری نیز به همت محمد خادم برگزار میشود. محافل انگور و رواق نیز در حوزه شعر آیینی تلاشهای خوبی کردهاند.
در کل، هم شاعران خوبی داریم و هم جلسات خوبی؛ بااینحال، اتفاقات ادبی کمی در سطح استان برای عموم مردم میافتد. داشتن شاعران خوب و برگزاری این جلسات کافی نیست. نهادها نیز باید در این خصوص همکاری کنند تا شعر به دست مردم برسد.
شاعران اصفهانی در میان شعرای کشور چه جایگاهی دارند؟ آیا در پیشرفت مسیر شعر کشور تعیینکنندهاند؟
شعرای خوبی داریم که هرچند به اندازه شاعران تهران و قم دیده نمیشوند، در سالهای اخیر نقش پررنگی در جشنوارههای بینالمللی شعر فجر داشتهاند. همینطور، بخشی از اشعاری که در بیت خوانده شده، هنر شاعران اصفهانی بوده است.
آیا شاعران اصفهانی، بهخصوص بانوان، دچار مسئله و معضل خاصی هستند؟
فضا بهگونهای است که کسی نمیتواند بگوید جلوی شکوفایی استعدادم گرفته شده است؛ چون به هر حال، فضای رشد وجود دارد؛ بااینحال، برخی محدودیتها میتوانند سقف دیده شدن یک نفر را تعیین کنند و صرفا در استان ما هم وجود ندارد و کشوری است. یک آسیب که در محافل ادبی اصفهان دیده میشود، این است که دچار دوگانگی هستند، یا جوانگرایی محضاند یا پیشکسوتی محض. این باعث میشود انتقال تجربه و صمیمیت میان نسلها کمتر شود. برخی از انجمنها هم کاملا روشنفکرانه هستند و برخی دیگر کاملا مذهبی و تعاملی میانشان وجود ندارد.
خاطرهای از دیدارتان با رهبر انقلاب دارید؟
بله، دو بار. اولین بار، در اوضاع نامناسب ماه آخر بارداری بودم. در جلسه در محل مناسبی نشسته بودم و زاویهدید خوبی به رهبر نداشتم. حس مثبت جلسه را دریافت میکردم؛ اما نمی توانستم به اندازه دیگران از این جلسه استفاده کنم. حتی بعد از پایان جلسه بهدلیل ازدحام نتوانستم جلو بروم. با همه اینها خوشحال بودم با بچهام در آن فضا حضور دارم. در دومین دیدار نیز کتابم را به ایشان تقدیم کردم. وقتی ایشان کتابم را تورق میکردند، گاهی لبخند میزدند و حس متفاوتی برایم داشت. لحظهای که با ایشان صحبت میکردم، در پوست خودم نمیگنجیدم که ایشان من را مخاطب قرار دادهاند. خودکارشان را هم بهعنوان تبرک خواستم. به ایشان گفتم میشود کتابم را بخوانید و نظرتان را به من برسانید؟ ایشان گفتند دومی امکانپذیر نیست؛ ولی بله، کتاب را میخوانم. اینکه ایشان جزو اولین خوانندههای کتابم بودند، حس خوبی به من میداد.