به گزارش اصفهان زیبا؛ دنیای کمیک(داستان مصور) و ابرقهرمانی هیچگاه صرفا ابزاری برای سرگرمی و فراموشی واقعیت نبوده است. از همان روزهای نخست، این قابهای رنگی، عمیقترین پیوندها را با «الهیات سیاسی» و تحولات جهان برقرار کردهاند؛ از تقابل خیر و شرِ مطلق در دوران جنگجهانی دوم تا بازنمایی بحرانهای هویتی و عدالتخواهی در دهههای بعد. کمیکها درواقع «اسطورههای معاصر» هستند؛ همانطور که یونان باستان با ایزدان المپنشین(خدایگان یونان باستان)، اخلاق و سیاست خود را تبیین میکرد، فرهنگ عامه آمریکا و در پی آن، جهانِ تحتتأثیر صنعت فرهنگ آمریکا نیز مفاهیم «عدالت»، «نظم» و «اراده» را در آینه دنیای ابرقهرمانی جستوجو کرده است. آنچه امروز در دنیای سینمایی مارول (MCU) (یک امتیاز رسانهای آمریکایی است که بر مجموعهای از فیلمهای ابرقهرمانی تولیدشده توسط مارول استودیوز متمرکز شدهاست) و بهویژه با گذار از «انتقامجویان» به عصر «دکتر دووم، Doctor Doom»(شخصیت خیالی ابرشرور در کتابهای کمیک آمریکایی) در حال رخدادن است، پرده از یک چرخش بنیادین در ذهنیت نخبگان صنعت فرهنگ غرب و بهتبع، فرهنگ عامه جهانی برمیدارد: ضرورت دیکتاتوری برای بقا!
دنیای کمیک مارول و جهان واقعی سیاست
خلق «سوپرمن» در ۱۹۳۸ در بحبوحه رکود بزرگ، پاسخی به نیاز تودهها برای ظهور یک منجی مسیحایی بود؛ مشت گره کرده «کاپیتان آمریکا» بر صورت هیتلر در ۱۹۴۱ (پیش از ورود آمریکا به جنگ) نشان داد که کمیکها بازتابدهنده سیاستگذاریهای کلان بودهاند. دنیای مارول از همان آغاز نهتنها از سیاست تأثیرگرفته، بلکه آیینه بحرانهای قدرت در جهان واقعی بوده است؛ بهعنوانمثال، فیلم «کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» صرفا یک نبرد بین دو گروه از ابرقهرمانان نبود، بلکه تجسم شکاف عمیق در سیاست خارجی آمریکا و غرب بود؛ دوقطبی میان «نهادگرایی بینالمللی و نظارت سازمانیافته» به رهبری مرد آهنی در برابر «یکجانبهگرایی و اصالت آزادی فردی» به رهبری کاپیتان آمریکا. این همان گسل سیاسی بزرگی است که در واقعیت، منجر به ظهور جنبش ماگا و برآمدن پدیده «ترامپ» شد.
ابرقهرمان؛ پاسدار وضع موجود
و ابرشرور؛ تغییردهنده وضع موجود
زیربنای اخلاقی این جهان را باید با درنظرگرفتن پیوند عمیق دنیای ابرقهرمانی با سیاست و الهیات شناخت. در فلسفه سیاسیِ کمیک، مرز میان «ابرقهرمان» و «ابرشرور» نه با فضیلت اخلاقی، بلکه با نسبت آنها با «نظم مستقر» تعریف میشود. ابرشرور کسی است که میخواهد جهان را تغییر دهد؛ حتی اگر انگیزهاش برقراری عدالت یا نجات محیطزیست باشد (مانند ثانوس یا بین در بتمن). در مقابل، ابرقهرمان وظیفهای جز بازگرداندن عقربهها به وضعیت پیش از بحران ندارد. او محافظ نظم کنونی است.
مرثیهای برای آزادی؛ وقتی چندجهانی به آشوب میرسد
در فازهای نخستین دنیای سینمایی مارول، «آزادی» ارزش مطلق بود. کاپیتان آمریکا در فیلم «سرباز زمستان» علیه نظارت استبدادی شورش میکند؛ چرا که معتقد است امنیت به قیمت سلب اراده، ارزش ندارد؛ اما در فاز چهارم و با معرفی مفهوم جهانهای موازی (چندجهانی یا «مولتیورس») ورق برمیگردد. در سریال «لوکی»، ما با شخصیتی به نام «کسی که باقی میماند (He Who Remains)» مواجه میشویم. او یک دیکتاتور کیهانی است که میلیاردها جهان ممکن و خط زمانی را نابود کرده تا تنها یک «خط زمانی مقدس» باقی بماند. منطق او ساده و هولناک است: «آزادی یعنی جنگ». او معتقد است اگر جهانها آزاد باشند، نسخههای متخاصم او (کانگ فاتح) متولد میشوند و کل هستی را به نابودی میکشند. وقتی او توسط نیروهای «آزادیخواه» کشته میشود، مولتیورس آزاد میشود؛ اما این آزادی نه به رستگاری، بلکه به «برخورد جهانها (Incursions)» و مرگ تریلیونها موجود زنده منجر میشود. پیام سیاسی این رخداد روشن است: نظم سابق لیبرالی (تکجهانی) فروپاشیده و آزادیِ متکثر جوامع، تنها به نابودی متقابل ختم خواهد شد.
رستاخیز «دوم»؛ ضرورت مشت آهنین در عصر آشوب
در این نقطه است که ایده جنگهای مخفی (secret wars) و ظهور «دکتر دووم» وارد عمل میشود. در دنیای کمیک و فازهای پیش روی سینما، زمانی که تمام جهانها در حال فروپاشی هستند، نه اراده جمعی مردم و نه ابرقهرمانها، هیچکدام توان نجات هستی را ندارند. در اینجا، «دکتر دووم» که همواره بهعنوان یک ابرشرور مستبد شناخته میشد، بهعنوان تنها ناجی ظهور میکند. او با ارادهای پولادین و عبور از مرزهای اخلاقی، بقایای جهانهای در حال نابودی را جمع کرده، جهانها را نابود میکند و در تنها جهان باقیمانده، یعنی «دنیای مبارزه (Battle World)» یک «نظم نوین» میسازد. او خود را خدا-امپراتور مینامد و با مشت آهنین بر تمام هستی حکومت میکند. نکته کلیدی در نام او نهفته است؛ «دووم (Doom)» به معنای سرنوشت محتوم و رستاخیز. در این پارادایم جدید، دیگر سخنی از حقوق بشر یا آزادی بیان نیست؛ بحث بر سر «بقا» در برابر «فنا» است. ایده نهفته در پسزمینه این روایت آن است که در عصر آشوبهای بزرگ اقلیمی، اقتصادی و سیاسی، تنها یک «دیکتاتور بااراده» میتواند از نابودی کل تمدن جلوگیری کند.
از دنیای کمیک به فرهنگ عامه!
آنچه بر پرده سینما میبینیم، پیشدرآمدی بوده بر آنچه قرار است در خیابانها و صندوقهای رأی پذیرفته شود. گذار مارول از شعارهای لیبرالی دهههای گذشته بهسمت ستایش از نظمِ «دووموار»، نشاندهنده یک چرخش عمیق در فرهنگ عامه جهانی است. این آثار به تودهها میآموزند که دموکراسی و آزادی، آثار لوکسی متعلق به دوران آرامش بودند؛ اما در دوران «برخورد جهانها»، ما به کسی نیاز داریم که جرئت داشته باشد «شرور» باشد تا «زنده» بمانیم. جالب آنکه این چرخش تنها به دنیای سینمایی مارول محدود نمیشود. مجموعهای از مهمترین آثار صنعت فرهنگ جهانی از سهگانه حماسی تلماسه (Dune) گرفته تا انیمههایی مانند نبرد با تایتان (Attack on Titan) و آرکین، در حال مخابره این پیام هستند که بخش بزرگی از مردم جهان، باید قربانی شوند تا بقای تعداد معدودی تضمین شود. پیام نهایی، این تحلیل، هشداردهنده است؛ نظم سابق بینالمللی مرده است. تودههای مردم در حال پذیرش این باور هستند که برای پیشگیری از آیندههای شومتر، باید به استقبال سیاستهای خشن و خارج از قاعدههای اخلاقی سنتی رفت. رستاخیز «دکتر دووم» در فرهنگ عامه، در واقع اعلام رسمی پایان عصر حقوق بشر و آغاز عصر «دیکتاتوریِ ضروری» است. جهانِ فردا، جهانی نخواهد بود که در آن قهرمانان برای آزادی میجنگند؛ جهانی است که در آن همه ما، در سایه یک قدرت مطلق، تنها برای یک روز بیشتر زندهماندن، سکوت خواهیم کرد؛ بهویژه که نسلکشی آشکار اسرائیل، ظهور ترامپ و رسوایی اپستین در حال گرهزدن این برداشت ذهنی به واقعیت عینی است. این پیام آنگاه اهمیتی دوچندان مییابد که بدانیم نوجوانان و جوانان ایرانی به شکلی فزاینده، مصرفکننده دنیای کمیک و سینمای برآمده از آن هستند و گروههای پرتعدادی از آنها، شبانهروز در حال تولید محتوا بر پایه این جهانها هستند. این یعنی بذر این «الهیات سیاسی جدید» در ذهن نسل آینده ما نیز کاشته میشود.
تبدیل شر به واقعیت حتمی
البته این الهیات که میتوان آن را الهیات اساطیری مدرن نامید، امری کاملا نوظهور نیست. قدرتهای مسلط در طول تاریخ، برای توجیه شری که میپراکندند، همواره به ترویج الهیاتی از این قبیل دست زدهاند؛ بهعنواننمونه، بنیامیه، با ترویج اعتقاد به جبر، این انگاره را در افکار عمومی تقویت میکردند که حاکمیت آنها و درنتیجه ستمی که مردم تحمل میکنند، خواست حتمی خداوند بوده و مبارزه با آن آب در هاون کوبیدن است. در چنین منطقی، قیام عاشورا، یک آشوب کور و برهمزننده نظم جهان اموی و زندگی معمولی مردم است. از متون تاریخی برمیآید که انگیزه یا لااقل توجیه برخی از اشقیای کربلا، دفع شورش بیفایدهای است که تنها کارکردش برهمزدن نظم زندگی مردم است. ذهن متأثر از این الهیات، شر ویرانگر و مشت آهنین آن را «واقعیت ناگزیر جهان» میپندارد. تبدیل شر به واقعیت حتمی، بار ضدارزش آن را بهشدت کاهش میدهد؛ حتی غریزه بقا و این انگاره که «زندگی تنها در سایه مشت آهنین عنصر اقتدارگرا ممکن است» به آن وجهه اخلاقی نیز میدهد. در مقابل، مقاومت در برابر استبداد و سرکوب جهانی، نه تنها فضیلت محسوب نمیشود، بلکه به «ضد زندگی» و شر قابل دفع تبدیل میشود، شری که در سایه پندار بیمعنایی و پوچی جهان، اعمال خشونت علیه آن کاملا منطقی و اخلاقی تصور خواهد شد. در این پنداشت ذهنی، مقاومت علیه مشت آهنین شر جهانی، دامن زدن به آشوب و بهخطرانداختن امکان «یک زندگی معمولی» است. از آنجایی که در بستر این الهیات، تنها امر اخلاقی، «بقا» است، فضایلی که انسان را به مبارزه با شر دعوت میکنند، به امری ناپسند تبدیل شده و رذایل ضدانسانی به امری ضروری و «باید» مبدل میشوند.
الهیات سیاسی و مخاطب ایرانی
فراگیرشدن الهیات سیاسی جهان کمیک در ذهن نوجوان و جوان و بهطورکلی انسان ایرانی، میتواند به کلی ،جهان معنایی ایران را ویران کند. حاکمیت خداوند دادگر و توانا بر جهان، شایستگی دادورزی، تلاش برای آبادی جهان، گرایش به خیر و نیکی و مبارزه با شر، از ارکان اصلی الهیات ایرانی هستند که در صورت جاگیرشدن الهیات اساطیری مدرن، از بین خواهند رفت؛ به ویژه که پندار سیاه و بیهدفبودن جهان، جایی برای حضور امر قدسی در آن باقی نمیگذارد. بر اساس تحلیل بیانشده، نقطه مرکزی الهیات دنیای کمیک، «واقعیت ناگزیر» بودن و ضرورت سیاست مشت آهنین برای بقا و در مقابل، ناممکنبودن و منتهی به آشوبشدن هرگونه مقاومت است. بقای جهان معنایی ایران در گروی شکستن پندار «واقعیت ناگزیر» بودن شرّ جهانی است. مقاومت، زمانی معقول و موجه میشود که تهمت «آشوب کور» بودن از آن زدوده شود. بر این اساس، باید این انگاره تقویت شود که منطق ماجرای نظم جدید جهان، دقیقا برعکس آن چیزی است که صنعت فرهنگ غربی در آن میدمد. آشوب اصلی خود نظم استعماری کنونی جهانی است و آنچه آنها آشوب و فروپاشی نظم معرفی میکنند در واقع بازگشت جهان به نظم و روال طبیعی خود است. راه شکستن فضای ذهنی سرشار از یأس جوان ایرانی آن است که امکانها و فرصتهای بزرگی که در گذار از نظم فرسوده کنونی جهان برای او قابل تصور است، به او یادآوری شود. در دل آنچه از نظر دکتر دوومهای جهان ما، آشوب خوانده میشود، جهانهای متولدنشده زیادی نهفته که سالها توسط قدرت جهنمی سرکوب شده است. باید به جوان ایرانی نشان داد که اکنون نه جای تسلیم و مرعوبشدن که حرکت بهسمت زندگی در جهانهایی است که برای قرنها از ما دریغ شده.
ردپای جابهجایی خیر و شر در شاهنامه
فردوسی در شاهنامه به خوبی چنین جهانی را شرح میدهد. سرداران ایران برای رهایی از آشوبهایی که سرتاسر کشور را فراگرفته است، خود به سراغ ضحاک اژدهافش میروند و تاج شاهی بر سرش میگذارند؛ به این امید که او با مشت آهنینش، نظم را به ملک برگرداند؛ اما نتیجه این تصمیم، جهان هزارساله ضحاکی است، جهانی که در آن، هنر(فضیلت)، خوار و ناپسند و جادویی(زشتی و بدی)، ارجمند و پسندیده تلقی میشود:
چو ضحاک شد بر جهان شهریار / بر او سالیان انجمن شد هزار
نهان گشت کردار فرزانگان / پراکنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد، جادوی ارجمند / نهان راستی، آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز / نرفتی به نیکی سخن جز به راز
ذهن مرعوب و تسلیمشده در برابر منطق جهان ضحاکی، قیام کاوه و مقاومت فریدون را شورش کور تلقی میکند و چهبسا با نیت چنگزدن به زندگی حداقلی در جهان ضحاکی، در سرکوب قیام با ضحاک همدست شود. پیام نخبگان صنعت فرهنگ برای جوامع غربی و به خصوص جامعه آمریکایی روشن است: «پشتیبان مشت آهنین دووم باشید تا زنده و همچنان قدرتمند بمانید!» میتوان پیشبینی کرد که جامعه آمریکایی و جوامع غربی تا حد زیادی با این پیام همراه باشند؛ در حافظه تاریخی غربی ثبت شده است که بنای قدرت و رفاه امروز او بر اقیانوسی از خون بومیان آمریکا و آفریقا و دیگر ملل جهان شناور است. اگر تا شکلگیری نظم بعدی دندان بر سر جگر اخلاق بگذارد، آنگاه میتواند در جهان آینده بر کشتگان و مظلومان جنگهای دوران گذار، مرثیهسرایی کند؛ برای آنها دل بسوزاند؛ کتاب بنویسد؛ فیلم بسازد؛ یادمان برگزار کند و حتی گذشته سیاه خود را نقد کند و بر عذاب وجدان تاریخی خود سرپوش بگذارد؛ حتی میتواند سیاهی و شرّ درونی خود را بر ملل دیگر فرافکنی کند و به اسم آزادیخواهی و مبارزه با تروریسم و … خود را مبارزِ راه آزادی جهان نیز تصور کند. سیاستگذار ایرانی برای هرگونه گفتوگو یا رویارویی با غرب، باید این اتمسفر ذهنی جدید را بشناسد. نمیتوان با زبان ابزارهای جهانِ قدیم، مانند «صلحطلبی بیقید و شرط»، «حقوق بینالملل»، «تقسیم کار جهانی» و … با مخاطبی سخن گفت که آگاهانه یا ناآگاهانه، ضرورتِ ظهور یک «دیکتاتورِ ناجی» و سیاستهای خارج از قاعده را پذیرفته است.