به گزارش اصفهان زیبا؛ اگر خط آخر زندگیمان تعبیرش چیزی جز نقاشی گلهای بیقرار، رقص موجهای دریا و نانهای داغ سنتی نباشد، چه باک که سراسرش چون خوابِ بلندِ وهمناکی بگذرد؟ کتاب «دریا، موج، جنگ»، به قلم مخملین و پُرطمأنیه نسیم خلیلی که در ۱۲۸ صفحه بهکوشش نشر «چهره مهر» انتشار یافته است، داستان بلندی از همین زندگیِ سرکش بهشمار میآید که ناخواسته به شومیها پرتاپ میشود و با تابآوری معنا مییابد.
«دریا، موج، جنگ» که در میانههای جنگ هشتساله ایران و عراق و جنگ ۱۲روزه ایران و رژیم اسرائیل تنفس میکند، دست خواننده را میگیرد و بدون ریاکاری از امیدواری برای صلحی همیشگی در تمام روزگاران میگوید.
منصور شریفی، ایرانی جوان مهاجری است که در سوئد پیشه معلمی دارد. او دو هفته پس از جنگ ۱۲روزه ناپدید میشود. همکار سوئدی او، زنی بهنام «اوا»، در جستوجوی نشانههایی از دوست ایرانیاش به جعبهای برمیخورد که پر از دست یا دلنوشتههای مرد است.
یادداشتهای صمیمی شریفی خطاب به زنی به نام «انسیجان» است که اوا به خواندنشان شروع میکند و ما نیز برای شنیدن قلب تپنده آنها با او همراه میشویم. شریفی سالها است که در سوئد ریشه گرفته است و زندگی میکند. زیست و زمانه او در داستان، یادآور مسائل خاص همه مهاجران ایرانی است که بدون سیاهنمایی باید گفت در سالیان اخیر اوج گرفته است. اما ایرانیانی چون شریفی چه سرنوشتی در آنسوی مرزها دارند؟
گلهای صحرایی وطن
شریفی اهل خوزستان است و وقتی در نامههایش به گذشته نگاه میکند، بیش و پیش از هرکجا این دیار را به خاطر میآورد. مرد سوئدنشین، ما را به قلب تاریخ خوزستان میبرد، به شرکت نفت، به جایی که مهندسانش در محله اعیانی بوارده زندگی میکردند و کارگرانش در پایین شهر خون دل میخوردند.
مرد ما را به میان نخلستانها میبرد که گاهی بیسر میشوند و بدون ثمر. او ما را به نیزارهای رازناک جنوب میبرد.
بعد دامنکشان تا پای گلهای صحرایی وطن بدرقهمان میکند، تا بهترین بوهای جهان را استشمام کنیم.
شریفی نشانمان میدهد فرقی نمیکند چند روز یا چند سال از زندگیات در غربت بگذرد، فرقی نمیکند که روزی غربت آشنایت بشود یا نشود، تکههایی از تو همیشه در ایران میماند. این را بیشتر از همه، زمانی میفهمی که ایرانیان با بحرانی جمعی روبهرو میشوند، مثلا همان موقع که بیگانه نابخرد به آب و خاک مادریات، به خانه پدریات، به زادبوم ابدیات نگاه چپ میکند.
آنوقت کوچکترین خبری دست و دلت را میلرزاند و میخواهی آسیمهسر خودت را به وطن و هموطن برسانی، حتی به گوشههایی از ایران که هرگز ندیدهای یا برسانی به جگرگوشههایی که حالا در گور آرمیدهاند و شاید اصلا تو را به یاد نیاورند.
یکنفرهای ازیادرفته
«دریا، موج، جنگ» روایتی از آدمهای در حاشیه جنگها و بحرانها است؛ همچون همین شریفی. خلیلی برخلاف بسیاری از تاریخنگاریهای رسمی دنیا قدم برمیدارد تا قدرت بیمانند ادبیات داستانی را به یادمان آورد. کتاب «دریا، موج، جنگ» برخلاف همان کتابهای خشک زخمت قطوری است که اگر «هزارویک» نفر هم جان داده باشند، میگویند «هزار» نفر کشته شدند. خلیلی نویسنده آن یک نفرهایی است که به درازنای تاریخ فراموش شدهاند.
آوازه فرماندهان نامور سرزمینمان زنده بوده و هست. همه میدانند چه جوانانی پرپر شدند و چه مادران و کودکان و پدرانی داغدیده شدند، اما کمتر کسی «عمه همهگل»های تاریخ ایرانمان را به یاد میآورد، همان کسانی که مرزهای سوگواری را پشتسر گذاشتند، زندگیشان سراسر از هم پاشیده و آواره و مجنون عالم شدند. عمه همهگل که روایتش را در «دریا، موج، جنگ» میخوانیم، همان یک نفر است.
داستان نامههای این کتاب، مهر و عشق و بگومگوی دوستانه ایرانیان داخل و خارج را به هم گره میزد تا خط آخر را با این پرسش به انتها برسانیم: اگر مردم ایران در جنگ، بحرانهای سیاسیاجتماعی و بلایای طبیعی، چون سیمرغ اتحادشان را در آبی آسمانها بازیابند و تابآوری پیشه کنند، یک بالش ایرانیان داخل و بال دیگرش ایرانیان راستین خارجنشین خواهند بود؟