بزرگ‌سالی زودرس میراث عصر رسانه

در سال‌های اخیر، مهمان هر جمعی که می‌شویم، از میهمانی‌های خانوادگی گرفته تا جمع‌های دوستانه، غیرممکن است که لابه‌لای بحث‌های عادی و گفت‌و‌گوهای روزمره به‌یک‌باره صحبتی از جنس موضوعات اقتصادی و سیاسی به میان نیاید

به گزارش اصفهان زیبا؛ در سال‌های اخیر، مهمان هر جمعی که می‌شویم، از میهمانی‌های خانوادگی گرفته تا جمع‌های دوستانه، غیرممکن است که لابه‌لای بحث‌های عادی و گفت‌و‌گوهای روزمره به‌یک‌باره صحبتی از جنس موضوعات اقتصادی و سیاسی به میان نیاید؛ گویی این مباحث خود مسئله‌های اصلی هستند که ما دور هم جمع شده‌ایم تا بنشینیم و درباره آن‌ها صحبت کنیم.

تأثیر اخبار و اطلاعاتی که در دست مردم است بر این فضا قابل‌انکار نیست. ما در عصر رسانه زندگی می‌کنیم و کافی است کوچک‌ترین اتفاق حاشیه‌برانگیزی در گوشه‌ای از دنیا رخ دهد تا تیتر روزنامه‌ها و کانال‌های خبری شود و منطقی است در شرایطی که نفوذ اطلاعات تا این حد زیاد باشد، این درگیری‌های ذهنی که متأثر از این خبرهاست، دردسرهایی را برای ما به‌وجود بیاورد.

موضوعی که قرار است درباره آن بنویسم، تأثیر این فضای خبری و بحث‌هایی با این موضوع‌ها بر نوجوانان است. می‌خواهم سعی کنم فارغ از مزایای احتمالی این سطح از آگاهی برای نوجوانان، ایرادهای حضور این حجم عظیم اطلاعات و دغدغه‌های اقتصادی‌سیاسی را بیان کنم.

در اینجا شاید بد نباشد که بگویم منظورم از نوجوان مقطع سنی حدود 12 الی 18 یا 20 سال است؛ مقطعی حساس که در ادامه، تأثیرهای این فضا بر این قشر بررسی می‌شود.

اولین مشکلی که این فضا دررابطه‌با ذهن و عمل نوجوان به‌وجود می‌آورد، نوعی اضطراب همیشگی و ناامنی ذهنی است.

نوجوانی سنی است که در آن فرد باید تلاش کند تا به تصویر باثباتی از جهان پیرامون دست پیدا کند؛ اما باید توجه کرد که نوجوان تا وقتی در این دورۀ سنی قرار دارد، هنوز ذهنیتش کامل و ثابت نشده است و این سیلاب مداوم از اخبار گوناگون، فرصت تحلیل‌کردن را از او می‌گیرد و به‌جای آن، شک و اضطراب را به نوجوان القا می‌کند.

نوجوانی دوره‌ای برای تمرکز بر مباحث تحصیلی، تربیتی، فرهنگی، تفریحی و … است؛ اما این شرایط، گونه‌ای از دغدغه‌ها را برای نوجوان به‌وجود می‌آورد که شاید حتی اگر برای فکرکردن به آن زود نباشد، حتما مانع و مخل تمرکز بر مباحث اصلی در آن سن است.

مشکل بعدی که تحت‌تأثیر این شرایط رخ می‌دهد، کوتاه‌شدن افق دید درباره آینده و بی‌اعتمادی به آن است. نوجوانی مقطعی است که افراد در آن سنگ بنای زندگی خود را می‌چینند؛ اما در شرایطی که ثباتی در جامعه به چشم نمی‌آید، نوجوان دیگر آینده را محلی برای رؤیاپردازی نمی‌بیند و اینجاست که میل به سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی برای آینده، جایش را به در لحظه زیستن می‌دهد. لحظه‌ای که فقط باید از آن عبور کرد و نمی‌شود در آن چیزی ساخت.

نوجوانی سنی است سرشار از نشاط و پویایی؛ اما در فضایی که مدام صحبت از نوسان‌های بازار ارز و طلا، افزایش قیمت کالاها و خدمات و آشفتگی‌های سیاسی است، نوجوان ناخودآگاه به دنیای بزرگ‌سالان پرتاب می‌شود و اجازه اینکه بتواند با خیالی آسوده در دنیای نوجوانی کاوش کند، از او سلب می‌شود. این بزرگ‌سالی زودرس بیش از آنکه نشانه‌ای از آگاهی باشد، نشانه فشاری‌ست که ذهن ناپختۀ نوجوان را وادار به تحمل مسائلی فراتر از ظرفیت طبیعی‌اش می‌کند.

یکی دیگر از این آسیب‌ها این است که تکرار بی‌وقفۀ روایت‌های بحران، ناامیدی را از یک احساس موقتی به وضعیتی عادی بدل می‌کند. خشم، بدبینی و بی‌اعتمادی دیگر واکنش نیستند، تبدیل به زبان مشترک می‌شوند. نوجوان در این فضا می‌آموزد که امید، ساده‌لوحی‌ست و اعتراض یا بی‌اعتنایی، تنها راه‌های ممکن برای مواجهه با جهان‌اند. عادی‌شدن این فضا، حس مسئولیت‌پذیری و کنشگری را از نسل جدید می‌گیرد و آن‌ها را به موجوداتی منفعل بدل می‌سازد.

آسیب نهایی که نوجوانان در مواجهه با این حجم از فشار خبری متحمل می‌شوند، این است که معمولا به یکی از این دو حالت پناه می‌برند: یا غرق‌شدن در اخبار و موضع‌گیری‌های تند، یا بریدن کامل از واقعیت و پناه‌بردن به بی‌خیالی و سرگرمی. هر دو مسیر، واکنشی دفاعی به یک فشار مشترک‌اند. حاصل این فضا، هویتی ناپایدار است که یا بیش از حد درگیر است یا به‌کلی بی‌خیال.