به گزارش اصفهان زیبا؛ بعد از چندماهی که بازار تحلیلها درباره وقوع جنگ یا عدم وقوع آن داغ بود، بالاخره به لحظه نهایی رسیدیم و آمریکا به همراه رژیم صهیونیستی مجددا جنگ دیگری را علیه ایران آغاز کرد؛ جنگی که به فاصله کمتر از یک سال از جنگ قبلی بهوقوع پیوست.
بسیاری از کسانی که معتقد بودند فعلا جنگی رخ نخواهد داد، به هزینههای فزاینده و توانمندیهای کاهشیافته طرف آمریکاییصهیونیستی اشاره کرده و میگفتند حجم خسارتهایی که ایران در 12 روز به اسرائیل وارد کرده و زمانی که اسرائیل برای بازیابی توان خود از نظر دفاعی نیاز دارد، از یکسو و هزینههای بیشتری که ایران میتواند به آمریکا و اسرائیل در جنگ بعدی تحمیل کند از سوی دیگر، موجب میشود اسرائیل و بهخصوص آمریکا، که برمبنای هزینهفایده تصمیمگیری میکنند (مخصوصا با استناد به شخصیت تاجرمآب ترامپ) به این زودی خود را وارد درگیری با ایران نکنند؛ هرچند برای آنها درگیری محدود، درگیری مطلوبی به نظر میرسید و احتمالا هنوز هم به این فکر میکنند که بتوانند ظرف چند روز، عملیات خود را به پایان برسانند، موضعگیری مسئولان ایرانی و در رأس آنها مقام معظم رهبری، این پیام را به طرف مقابل مخابره کرد که این درگیری نهتنها محدود نخواهد بود، بلکه ایران بهسرعت بهسمت جنگ منطقهای حرکت خواهد کرد.
پس پرسش این است که اگر دورنمای جنگ محدود و با هزینه قابلتحمل، برای آمریکا و اسرائیل از سمت طرف ایرانی زدوده شد، چرا آنها دوباره دست به چنین حماقتی زدند؟ به نظر میرسد آمریکا و اسرائیل هنوز امید دارند که بهرغم تهدیدهای ایران مبنیبر جنگ نامحدود، میتوانند بعد از چند روز درگیری و واردکردن ضربه به ایران، ایران را از ادامه درگیری منصرف کنند. چنین حالتی بر این اساس ترسیم میشود که آنها بخواهند تنش را در روزهای ابتدایی به شکلی تصاعدی افزایش و زیرساختهای کشور، مراکز صنعتی و اقتصادی و مراکز عمومی را موردحمله قراردهند تا از این طریق علاوه بر فشار اقتصادی، فشار روانی زیادی را نیز بر ایران تحمیل کنند؛ یعنی برخلاف جنگ دوازدهروزه، که بیشتر مراکز نظامی موردحمله قرارگرفت، در حال حاضر و بر اساس این تحلیل، بانک اهداف دشمن از اهداف صرفا نظامی به کل اهدافی که بتواند ایران را تحت فشار اقتصادی، روانی و حتی اجتماعی قرار دهد، تغییر کرده است. در چنین شرایطی پاسخ ایران باید به اندازهای گسترده باشد که دشمن به اندازه زخمی که بر ایران وارد میکند، خود نیز زخم بردارد و شاید بیشتر تا زخم ایجادشده، تضمینی باشد بر عدم وقوع جنگی دیگر در آینده دور یا نزدیک.
این نکته را باید مدنظر قرار داد که در راهبردهای جنگی، تعداد کشتهها یا زخمیها، نشاندهنده پیروزی یا شکست هیچ یک از طرفین درگیری نیست؛ بلکه آنچه طرفهای درگیر جنگ را مجاب میکند که در آستانه شکست قرار دارند یا در مسیر پیروزی، تحقق اهداف راهبردی است؛بنابراین دو طرف تخاصم، هرچقدر بتوانند با هزینه کمتر و به میزان بیشتر به اهداف راهبردی خود برسند، به موفقیت بیشتری دست پیدا کردهاند.
قطعا اهداف راهبردی برای آمریکا و اسرائیل، ایجاد اختلال در تصمیمگیری در سطوح کلان کشور از طریق ترورهای هدفمند و همچنین ایجاد ناامنی اجتماعی و مشغولکردن توان مسئولان به اتفاقهای داخلی است. در این زمینه تجربه دیماه بخشی از ماجراست. ناامنی اجتماعی ایجادشده دیماه که هم خانوادههای زیادی را داغدار کرد و هم بخشی از توان کشور را به خود مصروف داشت، میتواند به شکلی دیگر دوباره تکرار شود؛ اگر هستههای داخلی ترور و اغتشاش فعال شوند. در این صورت نهتنها ترورهای هدفمند سیاسی و نظامی، بلکه ترورهای کور مردمی نیز در دستورکار خواهد بود؛ البته بدیهی است این وضعیت فقط به جنگ خیابانی اغتشاشگران و عوامل ترور با نیروهای نظامی و انتظامی میانجامد و نمیتوان انتظار داشت از جانب مردم پشتیبانی شده و به اعتراضهای اجتماعی تبدیل شود؛ بااینحال بخشی از توان اطلاعاتی و امنیتی کشور را مصروف خود میدارد. آنچه بیان شد یک اتفاق محتمل است که تاکنون رخ نداده و از جنبه راهبردی هنوز آمریکا و اسرائیل به آن دست پیدا نکردهاند.
هدف راهبردی دوم آمریکا کاهش توان بازدارندگی و توان تهاجمی ایران در مدتی محدود است؛ البته ساعات ابتدایی و روز اول درگیری دوم بعد از تجاوز آمریکا و اسرائیل نشان داد که نهتنها از توان نظامی ایران نسبت به جنگ دوازدهروزه کاسته نشده، بلکه سرعت در پاسخ و گستردگی آن در رژیم صهیونیستی و کشورهای منطقه، حاکی از آن است که توان نظامی ایران به اندازه یک جنگ طولانی و نامحدود بازیابی شده است. از طرف دیگر، فعالشدن حامیان منطقه ایران برای پاسخ به تجاوز آمریکا، نشاندهنده این است که تضعیف منطقهای ایران جزو مواردی است که دشمنان در رسیدن به آن شکست خوردهاند.
هدف راهبردی سوم قطعا نابودی توان هستهای ایران است که این نیز باتوجهبه سیاست ابهام هستهای که ایران بعد از جنگ دوازدهروزه در پیش گرفت و تاکنون نیز آن را ادامه داده، هنوز محقق نشده است. مذاکره آمریکا و ایران بهرغم ادعای چندماه قبل این کشور مبنیبر نابودی تمام توان هستهای ایران نشان از این دارد که آمریکا هنوز به این هدف دست پیدا نکرده و حمله مجدد در وسط مذاکرات، حاکی از عدم قطعیت جدی آمریکا از وضعیت توانمندی و حتی نگرانی درباره وضعیت خوب و آماده زیرساختهای هستهای ایران است.
پس به نظر میرسد علاوهبر اهداف نظامی و ترورهای هدفمند، مهمترین هدف قابل تحققی که آمریکا و اسرائیل آن را موردتوجه قرار میدهند، حمله به زیرساختهای اقتصادی، صنعتی و آموزشی ایران است تا از این طریق در زندگی روزمره مردم ایران اخلال ایجاد کنند و بتوانند هزینههای مقاومت مردم و حاکمیت را افزایش دهند. این هزینههایی است که هم مردم آن را متحمل میشوند، مثل آنچه در حمله موشکی به مدرسهای دخترانه در میناب با دهها شهید و زخمی شاهد آن بودیم و هم اینکه ممکن است شاهد برخی اغتشاشهای خیابانی هم باشیم، تا مجموعه این فشارها به افزایش نارضایتی اجتماعی منجر شود.
این وضعیت فقط از طریق راهبرد افزایش هزینه وجودی برای آمریکا و اسرائیل متوقف خواهد شد. هزینه اصلی برای آمریکا این خواهد بود که حضور در منطقه جنوب غرب آسیا چه از نظر سیاسی و چه از نظر اقتصادی، برای آمریکا مقرونبهصرفه نخواهد بود و ترک این منطقه اثراتی بهتر از حضور او در این منطقه برایش دارد؛ اما این هزینه برای اسرائیل متفاوت است. هزینه اصلی برای رژیم صهیونیستی، کاهش توان پایداری و زیستپذیری سیاسی در منطقه است؛ به عبارت دیگر،
آنچنان ضربهای باید به اسرائیل وارد شود که در مسیر اضمحلال سیاسی و فروپاشی قرار گیرد که تاحدی در جنگ دوازدهروزه محقق شد؛ زمانی که میزان مهاجرت از اسرائیل به کشورهای آمریکایی و اروپایی به اندازه زیادی افزایش یافت و همین امر موجب تغییر ترکیب جمعیتی در این کشور شد.
از روز اول جنگ چه درسهایی گرفتیم؟
بعد از چندماهی که بازار تحلیلها درباره وقوع جنگ یا عدم وقوع آن داغ بود، بالاخره به لحظه نهایی رسیدیم و آمریکا به همراه رژیم صهیونیستی مجددا جنگ دیگری را علیه ایران آغاز کرد؛ جنگی که به فاصله کمتر از یک سال از جنگ قبلی بهوقوع پیوست.
نوشته شده توسط: احمد مهره کش در در سیاست,یادداشت | بدون دیدگاه