به گزارش اصفهان زیبا؛ سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی بر مجموعهای از اصول اعتقادی، آرمانی و راهبردی استوار بوده است.
این اصول که ریشه در مبانی فکری اسلام، اندیشه سیاسی امام خمینی (ره) و تداوم آن در دیدگاههای امام شهید، رهبر معظم انقلاب، حضرت آیتالله خامنهای نیز دارد، تلاش کرده است چارچوبی مستقل برای تعامل ایران با نظام بینالملل ترسیم کند. در این چارچوب، مفاهیمی همچون استقلال، استکبارستیزی، حمایت از مستضعفان، امتگرایی اسلامی و توسعه روابط متوازن با کشورهای مختلف جایگاه مهمی یافتهاند.
استقلال در سیاست خارجی
یکی از اساسیترین شعارها و اصول انقلاب اسلامی، شعار «نه شرقی، نه غربی» بود.
این شعار بهعنوان یکی از مبانی سیاست خارجی جمهوری اسلامی مطرح شد و هدف آن جلوگیری از قرار گرفتن ایران در زیر سلطه قدرتهای جهانی بود.
بر اساس این اصل، جمهوری اسلامی ایران نه باید زیر سلطه بلوک شرق قرار میگرفت و نه در مدار قدرتهای غربی قرار میگرفت.
البته این اصل به معنای قطع کامل روابط با شرق یا غرب نبود؛ بلکه مقصود آن بود که روابط خارجی ایران بر پایه تعامل متقابل و احترام متقابل شکل گیرد، نه بر اساس سلطه و وابستگی. در واقع ایران میتوانست با کشورهای مختلف ارتباط داشته باشد، اما این ارتباط باید در چارچوب استقلال و حفظ حاکمیت ملی صورت میگرفت.
در سالهای اخیر، با توجه به قدرتگیری چین و مجموعه کشورهای شرق آسیا و افزایش جایگاه علمی، صنعتی و اقتصادی این کشورها در نظام بینالملل، گرایش به تقویت روابط با شرق در برخی محافل سیاست خارجی ایران بیشتر شده است.
این نگاه بر این اساس شکل گرفته که در آینده، شرق ممکن است جایگاه برجستهتری در علم، فناوری و اقتصاد جهانی پیدا کند. از این رو تمایل به تقویت روابط با این کشورها افزایش یافته است.
با این حال، این رویکرد همچنان در چارچوب همان اصل بنیادین دنبال میشود؛ یعنی جلوگیری از آنکه کشورهای غربی بر سرنوشت و حاکمیت ایران مسلط شوند.
بنابراین روابط خارجی جمهوری اسلامی همواره با هدف حفظ استقلال و جلوگیری از سلطه خارجی تنظیم شده و در همین چارچوب با کشورهای مختلف تعامل برقرار شده است.
در این میان، به دلیل آنکه ایالات متحده آمریکا و رژیم اسرائیل و برخی جریانهای تندرو در غرب خواهان بازگشت به نوعی سلطه و نفوذ بر ایران بودند، بیشترین تنش در روابط خارجی ایران با این کشورها و متحدان آنان شکل گرفت.
طی سالهای گذشته، این تنشها در حوزههای مختلف سیاسی، اقتصادی و امنیتی ادامه داشته و در مقاطعی حتی به شکل تقابلهای شدیدتر و درگیریهای غیرمستقیم و نظامی نیز بروز پیدا کرده است.
مبنای اعتقادی در سیاست خارجی
یکی از مفاهیم محوری در اندیشه سیاسی انقلاب اسلامی، مفهوم «استکبارستیزی» است. این مفهوم صرفاً یک شعار سیاسی نیست، بلکه ریشه در مبانی اعتقادی و قرآنی دارد.
در آیات قرآن کریم بارها به پدیده استکبار اشاره شده و نمونههایی همچون فرعون و نمرود بهعنوان نمادهای طغیان و سلطهطلبی معرفی شدهاند؛ حاکمانی که خود را در جایگاه برتر قرار داده و نوعی سلطهگری بر انسانها اعمال میکردند. در اندیشه انقلاب اسلامی نیز این مفهوم جایگاه مهمی یافته و در اصول فکری آن رسوخ کرده است.
در نگاه بسیاری از نظریهپردازان انقلاب، جلوههای معاصر این روحیه سلطهطلبی در ساختارهای قدرت جهانی و بهویژه در رژیم صهیونیستی و جریان صهیونیسم دیده میشود؛ جریانی که بهزعم آنان به دنبال هژمونسازی جهانی و اعمال سلطه بر دولتها و ملتها، از جمله جهان اسلام و ایران، بوده است.
بر همین اساس، از منظر فکری و عملی، مقابله با این سلطه و طرد آن بهعنوان یکی از محورهای سیاست جمهوری اسلامی تعریف شد.
با این حال، ساختارهایی مانند «محور مقاومت» و مجموعه اقدامات ترکیبی مرتبط با آن را میتوان ادامه همان رویکرد استکبارستیزانه دانست؛ رویکردی که در شرایط کنونی نیز یکی از عوامل اصلی شکلگیری تقابلهای منطقهای و بینالمللی محسوب میشود.
نظریه امت واحده و روابط با کشورهای اسلامی
در اندیشه اسلامی، مفهوم «امت» نیز جایگاه ویژهای دارد. نظریه «امت واحده» از آرمانهای تاریخی مسلمانان بوده است؛ آرمانی که بر اساس آن همه مسلمانان جهان در قالب یک جامعه واحد با محوریت یک رهبری واحد گرد هم آیند.