عبدالکریم سروش و برخورد با دیوار ترک‌خورده غرب

پس از حمایت رضا پهلوی و گروهی از طرفدارانش از حمله به مناطق غیرنظامی ایران، عبدالکریم سروش با انتشار ویدیویی گفت: بی‌وطنی، اگر با جانبداری از اشغالگر همراه شود، دیگر صرفاً یک موضع فکری نیست؛ نوعی خیانت است…

 


به گزارش اصفهان زیبا؛ تحولات اخیر در غرب آسیا و به‌ویژه تشدید خشونت‌ها و جنایات علیه مردم فلسطین، لبنان و ایران، تأثیر چشمگیری بر جریان روشنفکری غربگرای ایران داشته است. چهره‌های برجسته این جریان که در دهه‌های گذشته پیروی از مدل‌های غربی را به‌عنوان مسیر اصلی توسعه و پیشرفت ایران معرفی می‌کردند، در مواجهه با مواضع و سیاست‌های غیرمنصفانه غرب، به بازنگری در دیدگاه‌های خود پرداخته‌اند، این تغییر نگرش ناشی از مشاهده رفتارهای متناقض غرب در قبال حقوق بشر و عدالت است.

یکی از این افراد دکتر عبدالکریم سروش است که با چرخش در مواضع، در جنگ اخیر مواضع خوبی را در دفاع از رزمندگان اسلام و مظلومیت کشور عزیزمان ایران اتخاذ کرد. این مورد را نیز باید یکی از الطاف خفیه الهی دانست.

دکتر عبدالکریم سروش که در آغاز انقلاب اسلامی با مارکسیست‌ها مناظره می‌کرد و عضو ستاد انقلاب فرهنگی بود، اما در دهه‌های بعد از منتقدین نظام جمهوری اسلامی شد، به سازمان ملل برای آزادی ایرانیان نامه نوشت و تا آنجا پیش رفت که حتی وحی بر پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) را انکار کرد و آن را همطراز تجربه شعرا دانست.

در ادامه نگاهی به مواضع چند ماه اخیر وی می‌اندازیم:

1- او در واکنش به بمباران لبنان گفته است: «به مرحله‌ای رسیده‌ایم که از انسان بودن خود شرمگینیم؛ انسان‌نماهایی پدید آمده‌اند که هیچ‌گونه شباهتی با معیارهای انسانی ندارند»، سروش با زبانی تند، عدم پایبندی مدعیان حقوق بشر غربی به اصول و ارزش‌های خود را به‌سخره می‌گیرد و می‌گوید: «جنایتکارانی که این فجایع را مرتکب می‌شوند، مدعی حقوق بشر هستند و بارها امتحان داده‌اند، اما می‌بینیم که گرگان هار بی‌وقفه می‌تازند و کسی اعتراضی نمی‌کند؛ رئیس این جنایتکاران در سازمان ملل حاضر می‌شود، تهدید می‌کند و با نهایت بی‌شرمی سخن می‌گوید، گویی که بر قله اخلاق ایستاده است، این تراژدی زمانه ماست.»

سروش همچنین از سازمان ملل به‌دلیل ناتوانی و بی‌عملی‌اش انتقاد کرده و گفته است: «شاید اصلاح واقعی جهان به حضور یک مصلح الهی نیازمند باشد، می‌بینیم که نهایت تلاش بشر برای بهبود جهان تأسیس سازمان ملل بوده، اما آن هم تحقیر و تمسخر شده است.»،

2- پس از حمله رژیم صهیونیستی به بیمارستان المعمدانی، سروش این رژیم را «قصاب غاصب» خواند و افزود: «هیچ واژه‌ای بهتر از «قصابان غاصب» یا «غاصبان قصاب» برای توصیف این جنایتکاران پیدا نکردم.»

3- سروش با انتشار یک ویدئو در واکنش به افرادی که از حملات اسرائیل به ایران دفاع می‌کنند، گفت: «از همه چیز دردناک‌تر وقتی است که می‌بینیم گروهی مزدورصفت، که به نام ایرانی ولی به حقیقت اسرائیلی‌اند در عزای مردم جشن و پایکوبی و شادی می‌کنند و گمان می‌کنند این جنایتکاران متجاوز می‌توانند برای ما آزادی بیاورند، می‌توانند برای ما یک میهن امن فراهم کنند و می‌توانند پیام‌آور صلح و امنیت باشند!»

4- سروش درباره اتفاقات ونزوئلا و مداخله آمریکا و اسرائیل در اغتشاشات ایران گفت: «نحوست قرن ۲۱ بیشتر بود؛ بدترین اتفاق در غزه بود و حالا می‌بینیم تجاوز مسلحانه و آدم‌ربایی در روز روشن صورت می‌گیرد و جهانیان یا به احتیاط سخن می‌گویند یا هیچ نمی‌گویند. همه آنچه درباره نظم بین‌الملل و حقوق بشر و جنبه‌های زیبای ظاهری تمدن کنونی بود، لگدمال و همه در پای قدرت‌های وحشی له می‌شوند. جهان آشکارا ناعادلانه است و سران قدرت‌ها به زورگویی و قلدری افتخار می‌کنند و جنگ را بر صلح ترجیح می‌دهند…»

5- عبدالکریم سروش، با انتشار شعری در صفحه شخصی خود در اینستاگرام نسبت به توییت علی کریمی درباره سوزاندن قرآن کریم واکنش نشان داد و وی را خفاش نورستیز سلطان‌پرست نامید!

6- پس از حمایت رضا پهلوی و گروهی از طرفدارانش از حمله به مناطق غیرنظامی ایران، عبدالکریم سروش با انتشار ویدیویی گفت: «بی‌وطنی، اگر با جانبداری از اشغالگر همراه شود، دیگر صرفاً یک موضع فکری نیست؛ نوعی خیانت است… در روزگاری که خاک، خون و حقیقت زیر پا گذاشته می‌شود، آن‌که از دور، پشت به ریشه و مردم می‌کند و جانب ظلم را می‌گیرد، دیگر نه منتقد است، نه روشنفکر؛ بی‌وطن است، و بی‌وجدان.»

[پاراگراف‌های فوق از خبرگزاری تسنیم و تابناک نقل قول شده است.]

***

تحلیل: جریان روشنفکری غربگرا که در دهه 70 سکولاریسم با مدل غربی را ترویج می‌کردند امروز به دیوار واقعیت آرمان‌شهر غرب برخورد کرده‌اند. حقوق بشر که به‌عنوان یکی از ارزش‌های کلیدی غرب معرفی می‌شد، اکنون بیش از هر زمان دیگری به ابزاری برای سیاست‌های دوگانه و بازی‌های قدرت تبدیل شده است. این تجربه، تردیدهای جدی‌ای را میان روشنفکرانی که سال‌ها به حمایت غرب امید بسته بودند، برانگیخته و آن‌ها را مجبور به واکنش‌هایی کرده است که عدول از مواضع آن‌ها در دهه 70 محسوب می‌شود.

***

زندگی‌نامه: حسین حاج فرج‌الله دباغ (متولد 1324ش)، معروف به عبدالکریم سروش، فیلسوف، دگر اندیش دینی، مترجم، استاد دانشگاه، و استاد مهمان در دانشگاه‌های پرینستون، ییل، هاروارد و آمستردام است.

وى در دبیرستان علوى در رشته ریاضى تحصیل نمود و در دانشکده داروسازى دانشگاه تهران، دکتراى داروسازى گرفت. سپس به انگلستان رفت و در لندن شیمى آنالیتیک (تحلیلى) آموخت و در همانجا، فلسفه و تاریخ علم را هم فراگرفت. در ایران نیز مدتى بسیار کوتاه به حوزه رفت و فقه و اصول و فلسفه اسلامى را تا حدودى آموخت.

وى از زمره دانشجویان مذهبى لندن بود که با تأمل در حکمت متعالیه به این مباحث علاقه‌مند شده بود. او که تا سال‌هاى 1373-1374ش ظاهراً از اندیشه‌هاى حضرت امام(ره) دفاع مى‌کرد، ناگهان در مصاحبه‌اى با نشریه نامه، از نقد خود بر کتاب حکومت اسلامى (ولایت فقیه) در همان سال‌هاى پیش از انقلاب سخن گفت.

او پس از بازگشت به ایران، به هنگام پیروزى انقلاب اسلامى، بنابر توصیه‌اى که امام به روشنفکران درباره مارکسیسم نمودند، تصمیم گرفت به نقد مارکسیسم بپردازد. ولى این علت لازم و کافى براى او نبود؛ بلکه تأثیرات بسیار بالا و آشکار وى از فلسفه علم و فلسفه سیاسى کارل پوپر از انگلستان سبب مى‌شد وى خود را به عنوان منتقد مارکسیسم در ایران پس از 1357ش مطرح نماید.

سروش سخنورى را در انجمن حجتیه آموخته بود. ترجمه چند کتاب در فلسفه علم و آگاهى‌اش از متون معتبر و جدید در این حوزه به همراه علاقه و تبحرش بر فلسفه اسلامى او را معروف کرد. اما آنچه بعدها موجب معروف‌تر شدن وى شد، آن بود که «همواره تخریب آسان‌تر و جذاب‌تر از ساخت است».

از آن جایى که سروش فاقد هرگونه سوابق مبارزاتى پیش از انقلاب بود، ناگهان به یاد این افتاد که انقلاب پیروز شده و او فاقد هرگونه آثار انقلابى است. مسلماً در شرایط پس از انقلاب، صاحب‌قلمى که براى انقلاب حرکتى نکرده باشد از سوى مردم طرد خواهد شد. پس سروش نیز به نگارش آثارى انقلابى روى آورد.

وى همچنین در این سال‌ها، علاوه بر مناظره با مارکسسیست‌ها، به مناظره با افرادى چون ابوالحسن بنى‌صدر نیز پرداخت. همچنین وى نه فقط در رادیو بلکه در تلویزیون هم درس مثنوى مى‌گفت.

با فرمان امام خمینى(ره)، در 22خرداد 1359ش، ستاد انقلاب فرهنگى دانشگاه‌ها تشکیل شد و سروش نیز به عضویت ستاد انقلاب فرهنگى درآمد.

وى از اردیبهشت ماه 1367ش مجموعه مقالاتى را در ماهنامه کیهان فرهنگى به صورت منظم به رشته تحریر درآورد که گرچه نظریه‌اى فلسفى و کلامى بود، اما به زودى، فضاى سیاسى و اجتماعى ایران را دگرگون کرد. این مقالات «قبض و بسط تئوریک شریعت» نام داشت که در کتابى به همین نام نیز به چاپ رسید. سروش در این مقالات کوشید با جداسازى مفهوم دین از معرفت دینى و ایجاد پیوندى از افکار سکولار با معرفت دینى و معرفت بشرى (علم و فلسفه)، اثرات عقل در فهم وحى را مستقل از عقل دینى بررسى کند.

آن‌گاه که سروش قبض و بسط را مى‌نوشت بسیارى به یاد اثر مهم اما مغفول افتاده او در صدر انقلاب افتادند که بر جدایى «دانش و ارزش» (علم و اخلاق) تأکید مى‌کرد. سروش اینک سخن مهمترى داشت و آن تکیه بر نامطلق بودن فهم دین بود. او مى‌گفت جدایى دین از معرفت دینى و قرار دادن معرفت دینى در ترازوى معرفت بشرى، به معناى آن است که هر تحول در معرفت بشرى به تحول در معرفت دینى منتهى مى‌شود.

پس دانشمندان و اسلام‌شناسان برجسته به اعتراض پرداختند. اولین منتقد، آیت‌الله محمدصادق لاریجانى بود. لاریجانى به تبعات حرف‌های سروش به‌خصوص تلاش جدى وى در جداسازى مفهوم روشنفکرى دینى و عالم دینى پرداخت. آیت‌الله جعفر سبحانى و آیت‌الله مکارم شیرازى نیز از این مسئله انتقاد کردند.

اما سروش در پاسخ، با روش همیشگى‌اش، یعنى با ردیف کردن یک سرى جملات ادبى شامل شعر و نثر مسجع و کلمات متکلف، سعى در مشوش نمودن ذهن خواننده و آن‌گاه استنتاج بى‌استدلال نمود. حقیقت آن است که نثر سروش، به لحاظ ادبى، بى‌نظیر است و شاید کم‌تر کسى مانند او چنین قلم بلیغى داشته باشد؛ اما از اشارات و استدلالات عقلى تهى است.

در این ایام بود که سروش از فرهنگستان علوم و انجمن حکمت و فلسفه و هم‌چنین از تدریس در دانشگاه اخراج شد. وى مسبب این امر را دولت آقاى هاشمى مى‌داند. در آغاز سال 1372ش مقاله‌اى مشهور با نام حکومت دموکراتیک دینى نوشت، تا فلسفه سیاسى خویش را روشن سازد.

وى در آستانه انتخابات ریاست جمهورى نهم، با حضور در رقابت‌هاى انتخاباتى و اعلام حمایت از مهدى کروبى، به موضعگیرى انتخاباتى پرداخت.

در ادامه برخی آثار کمتر دیده شده دکتر سروش را می‌بینیم که به طور اختصاصی توسط اصفهان زیبا منتشر می‌شود.