به گزارش اصفهان زیبا؛ نظام جمهوری اسلامی چهل و چند سال است که در میانه جنگ روایتها قرار دارد. از یک سو، روایت نامعتبر و جعلی از انقلاب و دستاوردهایش ارائه میشود و از سوی دیگر، این ایران است که باید یکتنه جلوی این روایتهای قلابی قد علم کند و برای این مقابله، میتواند از شیوههای مختلفی بهره گیرد.
هنر از جمله شیوههای ماندگار و تأثیرگذار است که میتواند بدنه مردم را درگیر کرده و ذهنشان را تسخیر کند. گرافیستها اکنون و درحالیکه سی و چند روز از جنگ رمضان میگذرد، در خط مقدم نبرد روایتها قرار دارند و با تولید طرحهای خلاقانه و مؤثر، میکوشند جنگجوی این نبرد تمدنی باشند. علیرضا یوسفی، گرافیست اصفهانی و عضو مجمع طراحان انقلاب اسلامی (آیه)، فعال در زمینه برندینگ و طراحی هویت بصری و پوستر است و با آژانسهای مختلف تبلیغاتی و شرکتهای صنعتی همکاری میکند. او این روزها سرباز وطن است و با پوسترهای تأثیرگذارش که بخشی از آنها در فضای مجازی بسیار دیده و پسندیده شده، سنگر هنر را حفظ کرده است.
یک گرافیست، وطن را چطور معنا میکند؟
بهتر است این سؤال اینطور پرسیده شود که «گرافیستِ وطن کیست؟». به نظر من گرافیست وطن کسی است که گرافیک را صرفاً یک حرفه یا ابزار زیباسازی و منبع درآمد نمیبیند؛ بلکه آن را وسیلهای برای دفاع از روایت، هویت و حقیقت جامعهاش میداند. در چنین نگاهی، طراح فقط تولیدکننده تصویر نیست؛ او در واقع در میدان روایتها نقش دارد.
تفاوت او با یک گرافیست معمولی شاید در همین نقطه باشد که منتظر سفارش نمیماند. وقتی یک مسئله مهم اجتماعی یا ملی پیش میآید، خودش احساس مسئولیت میکند و وارد میدان میشود؛ حتی اگر هیچ سفارش یا حمایت رسمی وجود نداشته باشد.
از طرف دیگر، در شرایطی مثل بحران یا فضای جنگی، مسئله فقط کیفیت کلاسیک یک اثر نیست؛ خیلی وقتها سرعت هم به همان اندازه اهمیت پیدا میکند. برای خود من پیش آمده برای اینکه یک پیام بهموقع منتشر شود، مجبور شدهام خیلی سریع عمل کنم و حتی از بعضی از استانداردهای کیفیای که برای کارهایم در نظر دارم، تا حدی چشمپوشی میکنم تا اثر زودتر به دست مخاطب برسد و در میدان روایت قرار گیرد؛ چون در چنین موقعیتهایی، گاهی زمانِ انتشار یک اثر خودش بخشی از اثرگذاری آن است.
نقش گرافیستها در این جنگ اطلاعرسانی است یا روایتگری و روایتسازی؟
نقش گرافیست در چنین موقعیتی صرفاً اطلاعرسانی نیست. اطلاعرسانی بیشتر کار رسانههای خبری است؛ اما گرافیک فراتر از خبر عمل میکند و در واقع روایت میسازد.
امروز ما فقط با یک درگیری نظامی روبهرو نیستیم؛ بخش مهمی از ماجرا در ذهن مخاطب و در میدان روایتها شکل میگیرد. هر طرف تلاش میکند تصویری از خودش، از طرف مقابل، از قهرمان و از دشمن بسازد. اینجاست که گرافیک و کار گرافیست معنا پیدا میکند.
یک پوستر یا تصویر، فقط انتقال یک خبر نیست؛ در واقع دارد یک برداشت و یک معنا را در ذهن مخاطب شکل میدهد. به همین دلیل، گرافیست در چنین شرایطی فقط یک طراح نیست؛ بلکه در خط مقدم جنگ روایتها قرار میگیرد و با تصویر، روایت خودش را از ماجرا ارائه میکند.
یک گرافیست در شرایط جنگ چطور میتواند در خط مقدم، روایتسازی کند؟
گرافیک رسانهای است که ذاتاً در خط مقدم مشغول روایتسازی است؛ چون پیش از هر چیز، زبان تصویر است که سریعتر از هر رسانه دیگری به ذهن و احساس مردم نفوذ میکند. در مواقع بحران، اولین چیزی که روایت طرف مقابل را جا میاندازد، مقاله و تحلیل نیست؛ تصویری است که بتواند احساسی را فعال و درگیر کند. به همین دلیل، یک گرافیست میتواند و باید خودش را سرباز روایت بداند و اثری که خلق میکند نهتنها زیبا، بلکه باید دارای معنا باشد و بتواند کنشی ایجاد کرده و انتخاب موضع کند. وقتی یک روایت رسمی باشد یا خیلی پررنگ نباشد و خاموش بماند، یک پوستر اگر سر بزنگاه منتشر شود، میتواند جریانساز باشد.
کدامیک از طرحهایی که در طول جنگ رمضان تولید کردید، بیشتر دیده شده و بازخورد گرفته است؟
در میان کارهایی که تولید کردم، شاید یکی از متفاوتترین و پربازخوردترین آثار، پوستری بود با عنوان «حریفت منم». این پوستر براساس تصویری معروف از یک نوزاد ساخته شد که در یک دست شیشه شیر و در دست دیگر پرچم ایران را دارد؛ اما در نسخه من، این نوزاد روی یک اسیر جنگی اسرائیلی نشسته است و با عبارت «حریفت منم» روایت مقاومت و اعتمادبهنفس نسل جدید را بیان میکند. این اثر هم در فضای مجازی بسیار منتشر شد و هم بسیاری از موکبها از شهرهای مختلف خواستار چاپ و استفاده از آن شدند.
نمونه دیگر کاری طنز بود با تیتر «کی ضرر کرد؟»، درباره بستن تنگه هرمز، که با وام گرفتن از صحنهای از سریال «لیسانسهها» و شخصیت حبیب طراحی شد. این اثر هم بازخورد زیادی گرفت و تا جایی که میدانم، بارها بازنشر شد.
البته نکته تلخ این بود که بعضی افراد یا گروهها آثار را بدون ذکر نام یا حتی با لوگوی خودشان منتشر کردند، که به نظرم انصاف نبود. فکر میکنم اگر احترام به حقوق هنرمند حفظ شود، چرخه تولید روایت مستقل میتواند قویتر و مؤثرتر عمل کند.
یکی از مجموعههای جالب توجهتان «مگه اونجا چی داشته که زده؟» است. کمی درباره این مجموعه و دغدغهای که پشت تولید آن وجود داشته بگویید.
ایده اصلی مجموعه «مگه اونجا چی داشته که زده؟» از یک جمله و نوشته یکی از دوستانم شکل گرفت که دقیقاً همین مضمون را داشت. آن جمله برایم جرقهای شد تا به این موضوع بیشتر فکر کنم. از طرفی، تجربه شخصیام از فضای رسانهای آن روزها هم در شکلگیری این مجموعه خیلی مؤثر بود. در آن مقطع، برخی رسانههای معاند تلاش میکردند اینطور القا کنند که هرجا موشکی اصابت کرده، حتماً یک هدف نظامی بوده است. در واقع، با این روایت سعی میکردند نوعی مشروعیت برای حملهها بسازند؛ درحالیکه واقعیت همیشه اینطور نبود و در بسیاری از مواقع، آنچه اتفاق افتاده بود، تهاجم به خاک وطن و آسیب دیدن مردم عادی بود.
احساس میکردم روایت اصلی ماجرا، یعنی رنج مردم و کشته شدن هموطنانمان، زیر سایه همین روایتهای رسانهای در حال گم شدن است. برای همین این مجموعه شکل گرفت تا یادآوری کند پشت هر خبر از یک اصابت یا انفجار، فقط یک عدد یا یک نقطه روی نقشه نیست؛ پشت هرکدام یک انسان است، یک خانواده است و در مقیاسی بزرگتر، یک ملت را داغدار میکند.
هنگام تولید مجموعه پوستر «پدر شهید امت» چه حس و حالی داشتید؟
تولید مجموعه «پدر شهید امت» برای من حس و حال عجیبی داشت. هر بار که میخواستم عکسی را انتخاب کنم، واقعاً بغض میکردم. احساس میکردم امت ما یک پدر مهربان و دلسوز را از دست داده است و همین حس، کار را برایم بسیار عاطفی کرده بود. روزها و شبهای اول بعد از شهادت واقعاً سخت بود؛ بهخصوص شبهای ابتدایی. این مجموعه از آن کارهایی بود که کاملاً دلی و بدون برنامهریزی قبلی شروع شد. همان روزهای اول نشستم پای کار؛ چون احساس میکردم باید از زاویه «پدرانه» به رهبر شهیدمان نگاه کرد.
در همان روزها هم ویدیویی از ایشان دیدم که میگفتند: «مردم ایران چه بدانند و چه ندانند، من همه را خیلی دوست دارم.» آن جمله خیلی روی من اثر گذاشت و تا حدی جهت نگاهم را در این مجموعه شکل داد. احساس کردم باید این رابطه عاطفی و پدرانهای را که ایشان با مردم داشتند، در قالب تصویر روایت کنم.
از پوسترهایی که این روزها همکارانتان طراحی و تولید میکنند، چقدر در سطح شهر یا در رسانههای دولتی و ملی استفاده میشود؟ به عبارتی، آیا این پوسترها به جز فضای مجازی و پیامرسانهای ایرانی، بستر انتشار گستردهتری دارند؟
واقعیت این است که در میدان عمل، ما شاهد یک نوسان هستیم؛ کارهای ما در سطح شهر و رسانههای ملی کم و بیش دیده میشوند؛ اما این حضور، لزوماً متناسب با حجم تولیدات و نیازِ شرایط بحرانی نیست. برخی کارها که خصلت مناسبتی و ملی داشتند، مثل مجموعه آثار اساتیدم در حوزه تصویرسازی از مقام معظم رهبری یا کارهای مرتبط با مناسبتهای انقلاب، نمود بیشتری در فضای عمومی پیدا کردند و به شکل محدود یا در قالب پارچهنوشتهها و شابلونهای مردمی که دوستان و اساتیدم در گروه آیه اصفهان طراحی کردهاند، در سطح شهر ظاهر شدند. اما حقیقتِ ماجرا این است که بستر اصلیِ انتشار و دیده شدنِ ما همان فضای مجازی است؛ جایی که البته خودِ آن هم با محدودیتها و چالشهای خاص خودش مواجه است.
به نظر من، مسئله فقط «دیده شدن» در بیلبوردها نیست. مسئله اینجاست که ما در میانه جنگ روایتها قرار داریم و هنر گرافیک باید بتواند فراتر از مناسبتهای تقویمی، در تمام لحظاتِ این جنگ، در بطن جامعه و در دست مردم حضور داشته باشد. همانطور که میبینیم، بچهها خودشان آستین بالا میزنند و با شابلون و پارچه، اثر را از قاب گوشیها به وسطِ خیابان میآورند. ژانری که شخصاً در پوستر کار میکنم، در سطح شهر یا رسانهها کمتر دیدهام که کار شود.
آن دسته از پوسترهایی که در سطح شهر استفاده میشود، آیا با اجازه خودتان بوده و از شما خریده میشود؟ و آیا به شما سفارش طراحی داده شده؟ یا صرفاً از فضای مجازی برداشته و چاپ و نصب میکنند؟
خیر. تا کنون نهادها و مراکز رسمی کارهای ما را نخریدهاند و تمام کارهای ما که در سطح شهر و خیابانها دیده میشود، بهصورت خودجوش به دست مردم استفاده شده. اگر جایی هم از ما درخواست فایل کردهاند، موکبهای مردمی بوده و با هزینه خودشان چاپ کردهاند و ما هزینهای دریافت نکردهایم. بدنه مردمی خیلی سریعتر با ما ارتباط گرفتند.
به نظرم این مسئله یک واقعیت مهم را نشان میدهد؛ اینکه بدنه مردمی خیلی سریعتر با این آثار ارتباط میگیرد و وقتی احساس میکند یک اثر میتواند حامل یک پیام یا روایت باشد، خودش برای انتشارش اقدام میکند؛ درحالیکه هنوز سازوکار مشخص و فعالی برای سفارش و حمایت رسمی از این جنس تولیدات شکل نگرفته است.



