به گزارش اصفهان زیبا؛ میتوان پدیده «حضور شبانه مردم در خیابانها» در واکنش به تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به کشور عزیزمان را از منظر جامعهشناختی و فرهنگی تحلیل کرد. چنین رفتارهایی در بسیاری از جوامع در شرایط تهدید، جنگ یا تجربه خشونت جمعی دیده شده است. برای فهم عمیقتر این پدیده، میتوان آن را با دو نظریه تأثیرگذار و جذاب بررسی کرد: یکی، نظریه «آیینهای جمعی» امیل دورکیم و دیگری، «جوامع خیالی» بندیکت اندرسون.
از نگاه دورکیم، هرگاه جامعه با تکانهای عاطفی و روانی مواجه میشود، مانند اضطراب جمعی، سوگ گسترده، احساس تهدید یا نیاز به همبستگی، بدنها بهصورت طبیعی بهسمت تشکیل «آیینهای جمعی» کشیده میشوند. تجمع شبانه، صرفِ کنار هم قرارگرفتن، تکرار حرکات و شعارها، روشنکردن نورها یا نمادهای مشترک و حتی سکوت دستهجمعی، همه کارکردی شبیه به آیین دارند. دورکیم این لحظهها را «وجد جمعی» مینامد؛ حالتی که در آن، انرژی عاطفی پراکنده افراد همزمان شده و به نیرویی مشترک تبدیل میشود. این انسجامِ حاصل از تجربه مشترک، دو کار عمده انجام میدهد: نخست، ترس و نااطمینانی فردی را به تجربهای معنادار و قابلتحمل تبدیل میکند؛ فرد احساس میکند که تنها نیست و در دل جمع حل میشود؛ دوم، یک «ما»ی تازه و پرقدرت شکل میگیرد؛ هویتی جمعی که نه در سطح ذهن فردی، بلکه در یک میدان عاطفی مشترک تثبیت میشود. شبهنگامبودنِ این آیینها نیز معمولا به دلیل بار عاطفی بیشتر و نوعی شدت احساسی بالاتر است؛ تاریکی شب، نورهای مشترک و سکون شهر، همگی فضا را برای تولید انرژی عاطفی مشترک آمادهتر میکنند.
از منظر بندیکت اندرسون اما این حضور خیابانی نوعی «تصویرسازی از جامعه» است. اندرسون میگوید ملتها چیزهایی طبیعی یا از پیش موجود نیستند؛ بلکه با آیینها، روایتها، نشانهها و کنشهای نمادین ساخته میشوند. تجمعهای شبانه، در لحظهای که جامعه تحت فشار قرار دارد، کارکردی تعیینکننده پیدا میکند: مردم با قرارگرفتن در کنار یکدیگر، عملا بدنهایشان را در خدمت «بهچشمآمدنِ» جامعه قرار میدهند؛ درواقع جسم فرد تبدیل میشود به یک نشانه؛ یک عنصر از یک تصویر بزرگتر. این نوع حضور عمومی، به جامعه کمک میکند خود را دوباره در ذهن خویش بسازد، وفاق خویش را بازتعریف کرده و روایتهای هویتیاش را تقویت و بازتولید کند. به بیان دیگر، مردم با حضورشان میگویند: «ما هنوز هستیم، ما هنوز کنار یکدیگریم و این ما معنا دارد.» چنین صحنههایی در بسیاری از کشورها طی جنگها، اشغالها، انقلابها یا بحرانهای عمیق مشاهده شده و همواره بخشی از فرایند بازسازی معنایی جامعه بوده است.
ترکیب این دو دیدگاه، تصویری جامعتر ارائه میدهد. تجمعهای شبانه در زمان بحران هم یک «آیین» هستند و هم یک «بازنمایی». از یکسو، کارکرد روانی دارند: سوگ، خشم یا ترس را به نیروی جمعی تبدیل میکنند، اضطراب را مهار میسازند و حس کنترل را بازمیگردانند؛ از سوی دیگر، کارکرد نمادین دارند: جامعه را در برابر خود و در مقابل نگاه دیگران مجددا به نمایش میگذارند و هویت مشترک را به شکلی انضمامی و قابللمس بازآفرینی میکنند. در چنین لحظههایی، گذشته و حال در هم میآمیزند؛ خاطرههای تاریخی زنده میشوند و حاضران خود را در ادامه یک زنجیره تاریخی میبینند. به این ترتیب، تجمعهای شبانه نهفقط واکنشی به بحران، بلکه نوعی سازوکار فرهنگی برای یافتن معنا، بازآفرینی «ما» و تداومبخشیدن به حافظه جمعیاند.
میتوان این تحلیل را با بهرهگیری از دیدگاههای اروینگ گافمن نیز تکمیل کرد. گافمن با نگاه «نمایشی» به زندگی اجتماعی، کمک میکند بفهمیم که چرا حضور شبانه مردم در خیابان، در هر جامعهای که تحت فشار، تهدید یا بحران قرارگرفته، چنین نقشی پررنگ و چندلایه پیدا میکند.از منظر گافمن، اجتماع انسانی صحنهای است که در آن، افراد و گروهها بهطور مداوم «نقش» اجرا میکنند. این نقشها نه به معنای مصنوعیبودن، بلکه به معنای «نحوهای از بیان خود» هستند که به دیگران منتقل میشوند. تجمعهای شبانه در چنین وضعیتی تبدیل میشوند به یک «اجرای جمعی» که روی صحنهای عمومی رخ میدهد. در این اجرا، مردم با بدن، حضور، رفتار و نمادهایشان پیامی مشترک را منتقل میکنند. همانطور که بازیگران تئاتر با کنار هم ایستادن یا هماهنگی در حرکت، یک روایت را میسازند، افراد حاضر در خیابان نیز ناخواسته یک روایت عمومی را اجرا میکنند، روایتی درباره همبستگی، مقاومت، سوگ مشترک یا بازپسگیری فضاهای عمومی. این اجراها کمک میکند یک «تعریف مشترک از موقعیت» شکل گیرد؛ مردم از طریق حضور یکدیگر، معنای موقعیت بحرانی را تأیید میکنند و آن را قابلفهمتر میسازند.
گافمن همچنین دو مفهوم مهم «صحنه جلو» و «صحنه پشت» را مطرح میکند. صحنه جلو همان فضایی است که افراد در آن نقشهای اجتماعی رسمیتر و آگاهانهتر را ایفا میکنند. در لحظههای بحران، خیابانها و میدانهای عمومی به صحنه جلو تبدیل میشوند؛ جایی که جامعه میخواهد دیده شود و خود را به نمایش بگذارد. اما نکته جالب این است که در شرایط اضطراری، صحنه پشت نیز تغییر میکند: خانهها، جمعهای خانوادگی یا گروههای کوچک، به فضاهایی تبدیل میشوند که افراد در آن، برای حضور در صحنه جلو مهیا میشوند؛ چه از نظر عاطفی، چه از نظر معنایی. این رفتوآمد میان صحنه جلو و پشت، به جامعه امکان میدهد روایت خود را پالایش کرده و نقش مشترکش را پیدا کند.
از نگاه گافمن، این اجراها همیشه برای «دیگری» نیز طراحی میشوند. «دیگری» میتواند یک گروه از هموطنان باشد که به تقویت روحیه نیاز دارند؛ میتواند نسلهای آینده باشد که حافظه این لحظهها را خواهد ساخت یا حتی گسترهای نمادینتر مثل تاریخ، حافظه جمعی یا تصور جامعه از خود. اینگونه، حضور شبانه مردم تنها برای امروز نیست؛ نوعی سرمایهگذاری نمادین برای بازسازی هویت و معنا در آینده نیز هست.
وقتی گروهی از مردم در زمانی پراضطراب کنار هم میایستند و نقش مشترکی را اجرا میکنند، عملا تعریف میکنند که جامعه در این لحظه چه کسی است و قرار است چه کسی باشد.
وقتی تحلیل گافمن را کنار نظریه آیینهای جمعی دورکیم و مفهوم جوامع خیالی اندرسون قرار دهیم، تصویر کاملتری شکل میگیرد. از دید دورکیم، تجمع شبانه انرژی عاطفی پراکنده را به نیروی جمعی تبدیل میکند؛ از دید اندرسون، این حضور بدنها در کنار هم تصویر ملموسی از «ما» میسازد و جامعه را دوباره قابلتصور میکند و از نگاه گافمن، این یک اجراست؛ نوعی نمایش اجتماعی که معنا، هویت و روایت مشترک را روی صحنه میآورد و برای بازیگران و تماشاگران، هر دو، نقشآفرینی میکند. به این ترتیب، حضور شبانه مردم در شرایط بحرانی جنگ تحمیلی تنها کنشی واکنشی نیست؛ بلکه فرایندی فرهنگی است که جامعه از طریق آن، خود را بازسازی میکند، اضطراب را مهار میسازد، هویت مشترک را بازتعریف میکند و روایت آینده را شکل میدهد.