دلم یه خونه آروم می‌خواد!

«دلم یه خونه آروم می‌خواد»، نام کتابی است که سعی دارد با زبانی خودمانی به مهم‌ترین مشکلات و رنج‌های نوجوانان بپردازد و به آن‌ها در حل این مسائل کمک کند.

به گزارش اصفهان زیبا؛ «دلم یه خونه آروم می‌خواد»، نام کتابی است که سعی دارد با زبانی خودمانی به مهم‌ترین مشکلات و رنج‌های نوجوانان بپردازد و به آن‌ها در حل این مسائل کمک کند.
این کتاب در 16 فصل نوشته‌شده است. هر فصل با یک داستان دوسه‌صفحه‌ای شروع می‌شود؛ سپس چند سؤال مطرح شده و در ادامه فصل، طی دو الی سه صفحه، به موضوع اصلی داستان پرداخته و نکته‌هایی برای کنترل شرایط پیش‌آمده در داستان مطرح می‌شود.

داستان‌ها به زبان عامیانه است و به مهم‌ترین مسائل و درگیری‌های نوجوانان با خانواده می‌پردازد: مسائلی مثل کمال‌گرایی والدین و سبک فرزندپروری مقتدرانه، مقایسه‌کردن، توقع‌های بیجای والدین و تحت‌فشار قراردادن فرزندان برای رسیدن به موفقیت‌هایی که خود والدین از دستیابی به آن‌ها بازمانده‌اند، ارتباط والدین با فرزند ناتنی، اختلاف‌های والدین با یکدیگر، برخوردهای هیجانی والدین با فرزندان و شکل‌گیری الگوی وابستگی ناایمن، نگرانی همیشگی والدین برای آینده فرزندان و القای حس اضطراب به آن‌ها، امکان تبدیل‌شدن هر گفت‌وگو به دعوا و مشاوره و موارد دیگر.

کتاب به معنای واقعی کلمه، یک خودآموز است؛ به‌عنوان‌نمونه، در فصل اول، داستانی را درباره پدری که با سخت‌گیری و دیکته‌کردن خواسته‌های خود به فرزندانش، خواهان موفقیت ایشان بوده، بیان می‌کند و بعدازآن، با چهار سؤال به سراغ مخاطب می‌رود و از او درباره تجربه‌های مشابه سؤال می‌پرسد؛ سپس در خصوص خصوصیتی از دوره نوجوانی صحبت می‌کند که مربوط به داستان است و سعی می‌کند به نوجوان چند راهکار بدهد؛ هم برای ترمیم رابطه‌اش با والدین اگر در این شرایط قرار گرفت و هم برای تسلط بیشتر بر احساسات و افکار خودش تا مبادا با یک مشاجره با والدین، فکر کند همه چیز به پایان رسیده است!

نویسندگان کتاب سعی کرده‌اند بدون پروا، داستان‌هایی را بیان کنند که پرده از واقعیت جامعه ما برمی‌دارد؛ یعنی تنش‌های بی‌پایان والدفرزندی که چهره بحرانی روزگار ما را نشان می‌دهد. نویسندگان به‌خوبی نشان می‌دهند که در این چالش‌های بی‌پایان فقط یک‌طرف مقصر نیست. اساسا شاید گشتن به‌دنبال مقصر، بی‌فایده‌ترین کار باشد.

وقتی روابط اعضای یک خانواده، بحرانی می‌شود، خطرناک‌ترین کار، این است که تمام تلاش خودمان را بکنیم تا سهم احتمالی هر کدام از طرفین دعوا را مشخص کرده و به دنبال مقصر اصلی بگردیم؛ کاری که در بین ما ایرانی‌ها تا اندازه زیادی رایج است.

در چنین شرایطی عاقلانه‌ترین اقدام، تلاش طرفین دعوا برای گفت‌وگوکردن و بازگرداندن آرامش است. طبیعی است که این توصیه به راحتی امکان اجرا ندارد؛مخصوصا برای افرادی که از کودکی با مهارت حل مسئله و حل تعارض آشنا نشده‌اند و برای مدیریت اختلاف‌های خود با دیگران، به هیچ‌وجه آموزشی ندیده‌اند.

کتاب سعی می‌کند به کمک داستان و پرسش و بیان نکته‌های مهم، ولی به زبانی ساده و همه‌فهم، این مهارت را در شما تقویت کند که به جای اینکه دنبال چرایی‌ها باشید، به چگونگی‌ها فکر کنید.

هیچ پدر و مادری نیست که بخواهد فرزند خود را به دردسر بیندازد یا برای او مشکل درست کند؛ اما می‌بینیم که در عمل، والدین بسیاری از مشکلات خود را برای فرزندان خود به ارث می‌گذارند و درنهایت، بسیاری از فرزندان کپی‌هایی از والدین خود خواهند شد؛ هرچند خودشان نخواهند یا حتی بسیاری از رفتار آن‌ها را قبول نداشته باشند. به همین دلیل است که آموزش اهمیت پیدا می‌کند.

درست است که ما از کودکی و از وقتی لب به سخن می‌گشاییم، در حال تعامل با دیگران هستیم، اما اینکه چطور باید در تعامل‌های روزمره خود، منظورمان را به دیگران برسانیم که دچار سوءتفاهم نشویم یا اینکه با دیگران ارتباطی سازنده و پایدار داشته باشیم و در مواقع مشکل، بتوانیم با کمترین هزینه، مشکلات را رفع و اختلاف‌ها را برطرف کنیم، همه و همه نیازمند آموزش است.