ماهیت قدرت را تغییر می‌دهیم

در تحلیل جنگ‌های معاصر، یک پیش‌فرض غالب همواره وجود داشته است، اینکه برتری تکنولوژیک، معادل برتری در میدان نبرد است. اما تجربه «جنگ رمضان» این گزاره را به‌طور جدی با تردید مواجه کرده است.

به گزارش اصفهان زیبا؛ در تحلیل جنگ‌های معاصر، یک پیش‌فرض غالب همواره وجود داشته است، اینکه برتری تکنولوژیک، معادل برتری در میدان نبرد است. اما تجربه «جنگ رمضان» این گزاره را به‌طور جدی با تردید مواجه کرده است.

جنگی که از منظر شدت درگیری، سطح فناوری‌های به‌کاررفته و پیچیدگی عملیات، یکی از سنگین‌ترین مواجهه‌هایی بود که ایران با آن روبه‌رو شد؛ مواجهه‌ای که حتی در قیاس با جنگ هشت‌ساله نیز در برخی ابعاد، در سطحی بالاتر قرار می‌گیرد. با این حال، آنچه بیش از هر چیز در این میدان خودنمایی کرد، صرفاً تجهیزات پیشرفته نیست، بلکه ترکیب معناداری از «توان نظامی»، «طراحی راهبردی» و «تاب‌آوری اجتماعی» بود. آنطور که تاب‌آوری جامعه ایرانی در این جنگ، پدیده‌ای صرفاً احساسی یا مقطعی نبود و ریشه در ادراک عمومی از توان پاسخ و توازن نسبی در میدان داشت.

ما در این جنگ به این باور رسیدیم که اگر جامعه باور داشته باشد می‌تواند در برابر فشار، واکنش مؤثر نشان دهد و به عبارتی به یک عامل بازدارنده و تقویت‌کننده مقاومت تبدیل شود. در این میان، دستاوردهای نظامی و امکان وارد کردن ضربه به طرف مقابل، نقش تعیین‌کننده‌ای در حفظ این روحیه ایفا کرد؛ چراکه در غیاب چنین توانی، تجربه‌هایی مشابه برخی دیگر از بازیگران منطقه‌ای نشان داده‌ است که مقاومت اجتماعی می‌تواند با فرسایش جدی مواجه شود.

حال پرسش محوری اینجاست که چگونه بازیگری همچون ایران توانسته است در برابر قدرتی با پیشرفته‌ترین ابزارها، ایستادگی کند؟ پرسشی که پاسخ آن را باید در تغییر زمین بازی جست‌وجو کرد. در جنگ رمضان، به‌جای ورود به رقابت مستقیم فناوری، الگوهای دفاعی مبتنی بر اختلال در سامانه‌های تهاجمی، بهره‌گیری از ظرفیت‌های نامتقارن و اتکا به عنصر «مقاومت» در دستور کار قرار گرفت. تجربه ای که نشان می‌دهد در جنگ‌های نوین، پیروزی صرفاً محصول برتری سخت‌افزاری نیست، بلکه نتیجه هم‌افزایی میان راهبرد، اراده و جامعه است.

آموزه هایی از جنگ رمضان

اگر بخواهیم جنگ رمضان را دقیق و بدون اغراق تحلیل کنیم، باید از یک نقطه کلیدی شروع کنیم. اینکه جنگ رمضان، آزمون واقعی نسبت میان «قدرت» و «کاربرد قدرت» بود.
سطح فناوری، شدت حملات و گستره درگیری، به‌وضوح نشان می‌دهد که ایران با یکی از پیچیده‌ترین اشکال جنگ مدرن مواجه بوده؛ اما نتیجه، صرفاً تابع این متغیرها نبوده است. اولین مؤلفه، تاب‌آوری است. مؤلفه‌ای که صرفاً به معنای تحمل فشار نیست، بلکه به‌عنوان یک متغیر ترکیبی از توان نظامی، اعتماد به نفس ملی و ادراک از موازنه قدرت به شمار می‌رود. وقتی جامعه‌ای بداند که کشورش صرفاً در موضع انفعال نیست و امکان پاسخ‌گویی دارد، کیفیت مقاومت آن به‌طور معناداری تغییر می‌کند. اگر چنین ظرفیتی وجود نداشت و ایران در موقعیتی مشابه برخی بازیگران منطقه قرار می‌گرفت، طبیعتاً این سطح از پایداری با چالش جدی مواجه می‌شد.

دوم، باید به ماهیت دفاعی جنگ توجه کرد. در ادبیات نظامی، تهاجم معمولاً نیازمند برتری فناوری است، اما دفاع الزاماً چنین پیش‌شرطی ندارد. شما می‌توانید با طراحی هوشمندانه، کارآمدترین سیستم‌های تهاجمی را دچار اختلال کنید. همان تمثیل ساده اما دقیق «بادکنک و سوزن» در اینجا کاملاً کاربردی است؛ اینکه مسئله اندازه نیست، بلکه نقطه اصابت و طراحی عمل است.

در این چارچوب، اشاره به نظریه‌های راهبردی نیز اهمیت پیدا می‌کند. به تعبیر توماس شلینگ اگر قرار بود صرفاً قدرت نظامی تعیین‌کننده باشد، اساساً مفهومی به نام راهبرد معنا نداشت. آنچه در این جنگ دیده می‌شود، بهره‌گیری از همین شکاف میان «داشتن قدرت» و «نحوه استفاده از آن» است. نکته دیگر اینکه تکیه بیش از حد بر فناوری رایانه ای و اتوماسیون آسیب پذیری در جنگ را افزایش می دهد؛ چراکه از کار افتادن بخشی از سیستم تمام وسایل موجود را به وسایلی بی‌حرکت، سنگین و بی مصرف تبدیل خواهد کرد.

نکته سوم، تحول در جایگاه ایران در تعیین شرایط پایان جنگ است. برای نخستین‌بار، ایران نه‌تنها در میدان، بلکه در سطح سیاسی و راهبردی، به بازیگری تبدیل شده که می‌تواند شروط پایان درگیری را تعریف کند؛ موضوعی که در تجربه جنگ با عراق، به‌طور کامل محقق نشد. چهارم، نقش جامعه و سرمایه اجتماعی است. شبکه‌های مذهبی، هیئت‌ها، مواکب و تجمعات خیابانی، صرفاً پدیده‌های فرهنگی نیستند؛ این‌ها در شرایط بحران، به یک زیرساخت واقعی برای بسیج اجتماعی تبدیل می‌شوند. تفاوت اصلی میان جریان‌های برانداز و بدنه اجتماعی حامی، دقیقاً در همین نقطه است که توان یا ناتوانی در سخن گفتن به زبان مردم و اتصال به ریشه‌های فرهنگی است.

و اما پنجمین مسئله «اراده جنگ» است. تجربه پس از جنگ با عراق نشان داد که حتی در شرایط عدم توافق، نبود اراده برای بازگشت به جنگ، می‌تواند یک وضعیت پایدار «نه جنگ، نه صلح» ایجاد کند. در شرایط فعلی نیز، مهم‌ترین متغیر، نه صرفاً مواضع اعلامی، بلکه اراده واقعی طرف مقابل برای ورود به یک درگیری جدید است. در نهایت، باید به این جمع‌بندی مهم رسید که در جنگ رمضان، فناوری تعیین‌کننده مطلق نبود. آنچه معادله را تغییر داد، ترکیب راهبرد، دفاع هوشمند و مهم‌تر از همه «مقاومت» بود. مقاومتی در برابر یکی از بزرگ‌ترین قدرت‌های جهان که خود به‌تنهایی یک متغیر راهبردی است؛ متغیری که در هیچ جدول تسلیحاتی قابل اندازه‌گیری نیست، اما می‌تواند نتیجه جنگ را تغییر دهد. از طرفی در کنار همه این عوامل مادی، نباید از یک لایه دیگر نیز غفلت کرد؛ لایه‌ای که در ادبیات تحلیلی کمتر به آن پرداخته می‌شود، اما در ادراک جامعه نقش جدی دارد و آن باور به امداد و عنایت الهی است؛ باوری که در بزنگاه‌های تاریخی، به تقویت اراده جمعی انجامیده است.

این همه گفتیم لیک اندر بسیچ
بی عنایات خدا هیچیم هیچ…