مدرسه لرزید هواپیمای روژینا سقوط کرد!

اهالی محله «شهرک قدسِ» خیابان امام خمینی اصفهان، صبح یکشنبه هفدهم اسفند 1404 را با صدای انفجار مهیبی شروع کردند. صدایی که البته منطقه وسیعی از خیابان امام خمینی را لرزاند و شیشه‌های شکسته، توری‌های تراس و پرده‌های از جادرآمده، حفره‌های کوچک و بزرگ روی دیوار خانه‌ها، درهای کنده‌شده و آدم‌های جامانده در شوک انفجار، همه و همه زخم شد روی تنِ کوچه پس‌کوچه‌های آن….!

به گزارش اصفهان زیبا؛ اهالی محله «شهرک قدسِ» خیابان امام خمینی اصفهان، صبح یکشنبه هفدهم اسفند 1404 را با صدای انفجار مهیبی شروع کردند. صدایی که البته منطقه وسیعی از خیابان امام خمینی را لرزاند و شیشه‌های شکسته، توری‌های تراس و پرده‌های از جادرآمده، حفره‌های کوچک و بزرگ روی دیوار خانه‌ها، درهای کنده‌شده و آدم‌های جامانده در شوک انفجار، همه و همه زخم شد روی تنِ کوچه پس‌کوچه‌های آن….!

هدف اصلی جنگنده‌ها اما «پلیس امنیت اخلاقی» بود. ساختمانی که تا قبل از ساعت ۸ صبح آن روز، دیوار به دیوار یک دبستان دخترانه بود؛ «دبستان دخترانه شهید قدوسی» در شهرک قدس! مدرسه‌ای با هشت کلاس و ۲۱۸ دانش‌آموز در سه پایه اول، دوم و سوم ابتدایی که در آن ساعت از صبح روز یکشنبه هفدهم اسفند یکهزار و چهارصدوچهار به غیر از سرایدارش کسی داخل آن نبود: «نه دانش‌آموز، نه کادر مدرسه، نه حتی خانم مدیر…» این را «شروین رضایی»؛ مدیر این مدرسه می‌گوید و خدا را شکر می‌کند که « همه مدرسه را تخلیه کرده بودیم. آن روز، غیر از سرایدار که مثل روزهای قبل، حدود همان ساعت می‌آمد سری به مدرسه و خانه خودش بزند و برود، کسی در مدرسه نبود که خوشبختانه او هم دچار مشکل جدی نشد.»

آن‌طور که خانم رضایی؛ مدیر دبستان دخترانه شهید قدوسی توضیح می‌دهد، با توجه به این‌که از روز اول جنگ، مکان‌های نظامی هدف دشمن قرار گرفتند و از طرف دیگر به دلیل موقعیت مکانی خاص و هم‌جواری این مدرسه با دو مکان نظامی؛ یکی «پلیس امنیت اخلاقی» و دیگری «کلانتری ۲۴»، از همان روز اول یعنی نهم اسفند، دستور تخلیه صددرصدی و عدم حضور کادر مدرسه حتی سرایدار که با خانواده‌اش در مدرسه سکونت داشتند، از طرف اداره کل آموزش و پرورش و ناحیه ۵ داده می‌شود.« دانش‌آموزان که کلاس‌هایشان مجازی شده بود، کادر اداری و معلمان مدرسه هم به دلیل موقعیت مکانی خاص مدرسه، به هیچ وجه اجازه حضور در مدرسه نداشتند. حتی سرایدار هم با خانواده‌اش از مدرسه رفتند.»

تا چشم کار می‌کند، خانه‌های زیادی در همسایگی پلیس امنیت اخلاقی هستند که با موج انفجار آسیب‌های متعددی دیده‌اند، اما قدم گذاشتن در مدرسه‌ای که حالا جنگ خرابی‌هایی بر سر آن آوار کرده و ویرانی‌هایی در آن به بار آورده، غم‌انگیزتر است. آفتاب کم‌رمق فرودین هم افتاده روی زمین و صدای بچه‌ها در حیاط مدرسه گم شده است. جز صدای جنگ، اینجا هیچ صدایی بلند نیست!

مدرسه با این که در دارد اما تقریبا حریمی ندارد. همین که رد زمین صاف شده «پلیس امنیت اخلاقی» در چندمتری آن را بگیری و بروی جلو، خودت را وسط حیاط مدرسه می‌بینی و پایت را برروی زمینی که حالا با خاک و سنگ‌ریزه و خرده شیشه پُر شده است…! مخروبه‌های جمع شده از داخل ساختمان مدرسه هم گوشه‌ای از حیاط روی هم آمده‌اند بالا؛ مخروبه‌هایی که لابلایشان نقاشی بچه‌ها و کاغذرنگی‌هایی که ریسه شده بودند توی کلاس‌هایشان هم، به چشم می‌آید….!

از دور که نگاه می‌کنی تقریبا پنجره هیچ کلاسی دیگر شیشه ندارد و پرده‌ها هم از جا کنده شده است. موج انفجار آسیب زیادی به مدرسه زده؛ به کتابخانه و کتاب‌های مدرسه، به آزمایشگاه علوم و وسایل چیده شده دورتا دور آن که حالا هرکدام یک طرفی از اتاق سه در چهارمتری آن پرت شده‌اند، به میز و صندلی‌های دفتر معلم‌ها، به نیمکت‌های دانش‌آموزان، به کمدها، به تخته سیاه توی کلاس‌ها، حتی به جعبه کمک‌های اولیه روی دیوار …. «اگرچه به ساختمان اصلی و بافت قدیمی مدرسه آسیبی وارد نشده اما حجم خرابی‌ها خیلی زیاد است.» خانم رضایی تخمین می‌زند نزدیک به یک میلیارد خسارت به مدرسه وارد شده که البته شاید دقیق‌تر حساب و کتابش را بکند، عددش از این هم بیشتر بشود.

مدرسه شهید قدوسی دو طبقه بیشتر ندارد و هشت کلاس. «دوتا کلاس اول، سه تا کلاس دوم و سه تا کلاس سوم» کلاس‌ها توی هر دو طبقه جاگرفته‌اند. کتابخانه و دفتر معلم‌ها هم در طبقه اول و آزمایشگاه علوم هم در طبقه دوم هستند. همه آسیب دیده‌اند حتی راه‌پله‌ها! راهروی طبقه بالا تمیزتر است. تعدادی از نیمکت‌ها را چیده‌اند داخلش تا راحت‌تر شیشه‌خرده‌ها و خرابی‌ها را جارو کنند و سروسامانی به کلاس‌ها بدهند. گروه‌های جهادی هم با چندین و چند جوان کم سن و سال پا به رکاب‌اند… تا رنگ سردِ و البته تلخِ جنگ را از صورت مدرسه پاک کنند. یکی دو نفری جارو می‌کند، چندنفری به کمک هم میزها را عقب و جلو می‌کنند، تعدادی هم تند و تند و با ته یک جارو به باقی‌مانده شیشه‌ها توی پنجره‌ها می‌کوبند تا هرچه که مانده خرد شود و بریزد توی حیاط مدرسه تا قاب پنجره‌ها آماده شوند برای نصب شیشه‌های نو…!

این روزها قول و قرارها هم رسیده‌اند؛ از شهرداری منطقه 12 تا خیرین مدرسه‌ساز… خیلی‌ها آمده‌اند پای کار مدرسه؛ خانم رضایی، مدیر مدرسه می‌گوید: «امیدوارم قول‌ها در حد حرف نماند و هرچه زودتر مدرسه برگردد به روزهای اول… به شور و شوقی که در کلاس‌های مدرسه و بین دانش‌آموزان جاری بود.»

هواپیمای روژینا روی خرابه‌ها

روی خرده‌شیشه‌های یکی از کلاس‌ها، هواپیمایی مقوایی سیاه رنگی افتاده که به نظر می‌رسد کاردستی یکی از بچه‌های مدرسه است و حالا موج انفجار دقیقا پرتش کرده روی خرابه‌های به جامانده وسط کلاس؛ روی خرده شیشه‌ها…! «روژینا دادخواه»؛ دانش‌آموز کلاس دوم مدرسه سازنده این هواپیما است؛ دختری که وقتی صدای کودکانه‌اش را از پشت تلفن می‌شنوم، از روزی می‌گوید که این کاردستی را با پدرش، برای درس «شنبه‌های شادی» ساخته است. روژینا شاید هیچ وقت فکرش را نمی‌کرد هواپیمایی که با ذوق و شوق برای شنبه‌های شادی ساخته حالا در روزهایی که هرخبری در مدرسه‌شان هست جز شادی، روی خرابه‌های به جامانده از جنگ در مدرسه آوار شده و سقوط کرده است…!

چرا فقط هواپیمای تو، توی کلاس بود؟

هواپیمایی که بچه‌ها ساخته بودند یا کوچک بود یا پلاستیکی، ولی هواپیمای من چون بزرگ بود و قشنگ و متفاوت، خانم علوی، معلم‌مان توی کلاس نگهش داشت و گذاشتش روی کمد. آن روزخیلی خوشحال بودم که خانم معلم‌مان هواپیمای من را انتخاب کرده بود.

روژینای هشت ساله حالا یک آرزو بیشتر ندارد. اینکه جنگ تمام شد، ایران پیروز شود و خیلی زود دوباره به مدرسه برگردد و با دوستانش سرکلاس درس برود. او البته از یک غم هم برای ما می‌گوید؛ از غم شهید شدن بچه‌های هم‌سن و سالش در میناب «من از شهید شدن بچه‌های کشورمان، خیلی ناراحت شدم، مثل بچه‌های میناب!»