بقا و تعالی در زیست خیابانی مردم

تجمع‌های شبانه خیابانی ایرانیان در جنگ رمضان پدیده شگفت‌انگیزی است. از شروع جنگ رمضان تا کنون، ایده‌ها و نظرهای مختلفی درباره علل وقوع این پدیده بیان شده است.

به گزارش اصفهان زیبا؛ تجمع‌های شبانه خیابانی ایرانیان در جنگ رمضان پدیده شگفت‌انگیزی است. از شروع جنگ رمضان تا کنون، ایده‌ها و نظرهای مختلفی درباره علل وقوع این پدیده بیان شده است. این علل و دلایل را می‌توان در دو دسته بقا و تعالی، جانمایی کرد؛ البته با این توضیح که مَثَل بقا و تعالی، مَثَل پوکه و فشنگ نیست که پوکه ابتدا رها شود و فشنگ قسمت اصلی باشد و راه خودش را برود. به تعبیر دیگر، نمی‌خواهیم بگوییم که بقا عامل محرک است و تعالی سبب امتداد؛ بلکه پیوسته در این مسیر، هر دو عامل به‌صورت درهم‌تنیده با یکدیگر هستند و مدام همدیگر را تقویت می‌کنند. تجمع‌های شبانه را می‌توان در قالب نظریه «زوجیت بقا و تعالی» تحلیل و تبیین کرد. طبق این نظریه، بقا و تعالی پیوسته در هم آمیخته هستند و زوجیت این دو، سبب ایجاد و تداوم این تجمع‌ها شده است. در ادامه، عوامل مرتبط با هر دو مؤلفه به صورت جداگانه معرفی‌شده و مورد بحث قرار خواهد گرفت.

عوامل مرتبط با بقا

حفظ خیابان در برابر اغتشاش

هنگامی که جامعه ایرانی وقایع تلخ دی‌ماه ۱۴۰۴ را پشت سر گذاشت، بسیار هوشیار شد و با آغاز جنگ، بنای مردمان بر آن شد که هرشب خیابان‌ها را حفظ کنند تا مبادا بار دیگر این وقایع تکرار شود؛ پیش‌تر هم نظری مطرح و رایج بود که قرار است بمباران هوایی با اغتشاش‌های زمینی ترکیب شود و نظام سیاسی در ایران سقوط کند؛ اتفاقی که در جنگ دوازده‌روزه قسمت اولش رخ داد و در وقایع دی‌ماه، قسمت دومش. اگر این دو حالت به یکدیگر پیوند می‌خورد، بقای جمهوری اسلامی بسیار دشوار می‌شد. بدین ترتیب عامل بقا، به‌عنوان قابل فهم‌ترین عامل برای برقراری تجمع‌ها درک می‌شد که اوج این مهم، در شب چهارشنبه‌سوری رخ داد؛ آنجا که تلاطم و ابهام به اوج خود رسید و درنهایت حفظ خیابان سبب بقای حاکمیت سیاسی شد.

حفظ جان و سایر امکانات بشری

ممکن است کسی بگوید، خطر اغتشاش‌ها تا جایی مطرح بود و از جایی به بعد، عامل بقا دیگر مطرح نیست. این در حالی است که انسان ایرانی، روز و شب‌های خود را در درجه‌ای از خوف و ابهام سپری می‌کرد؛ زیرا پیوسته صدای جنگنده‌ها را بر فراز آسمان شهر خود می‌شنید و بمباران و ترور، هیچ‌گاه در ایام جنگ توقف نداشت. در چنین حالت دشواری، انسان ایرانی حتی تضمینی برای بقای عمر خودش در زیر لطمه‌های جنگ نداشت و این حالت به امکانات او نیز سرایت می‌کرد و می‌توان گفت: عامل حفظ بقا، بی‌وقفه بر او مستولی بود.

عوامل مرتبط با تعالی

ثار

ثار و خون‌خواهی، ماجرایی به درازای تاریخ دارد و از اولین‌خون که خون به‌ناحق‌ریخته هابیل بود، شروع می‌شود و هر خونی که از جبهه حق ریخته می‌شود، یک آمادگی به‌وجود می‌آورد برای خون‌خواهی و افقی ایجاد می‌کند برای حرکت بعدی که آن هم منجر به خونی دیگر می‌شود. این خون‌ها در راستای هم هستند و تقویت‌کننده یکدیگر. اوج ماجرای ثار، عاشوراست که مربوط به ثارالله است؛ برای همین، حسین را وارث همه خون‌های دیگر می‌دانیم و این خون‌ها در طرف مبارزاتی جبهه حق، همه با یکدیگر جمع شده‌اند.
هنگامی که خون سیدالشهدای انقلاب اسلامی بر زمین ریخت، این ماجرای ثار، وزن دیگری یافت و سنگین‌تر و داغ‌تر از گذشته گشت و همه ماجراهای گذشته، انگار زنده شد. ازطرفی، خود این خون، یک خط جدید در تاریخ باز می‌کند و افق‌ می‌گشاید؛ به این معنا که از این بعد، حرکت در راستای انقلاب اسلامی اصلا باید با مدد و در جهت این خون باشد. اصلا از همین جهت است که دکتر شریعتی «ثار» و «ثوره» را هم‌خانواده هم می‌داند. این یک فلسفه تاریخ است تا امتی به‌هم‌پیوسته شکل بگیرد، امتی که صرفا در کتاب‌ها و نظریات نیست؛ بلکه اکنون در خیابان‌ها ظهور و حضور دارد. پس در یک کلام، وجه شهادت بیدارگرانه آیت‌الله خامنه‌ای را در این خیزش عمومی نمی‌توان نادیده گرفت؛ به‌خصوص آنکه این خون برای عده‌ای با ماجرای ثار در تاریخ پیوند خورده است؛ درواقع طبق این نگاه، شهادت آیت‌الله خامنه‌ای، نقطه اوج حیات سیاسی او بود که سبب دمیده‌شدن حیاتی جدید در بدنه نهضت اسلامی شد.

اثرات بین‌المللی

برای عده‌ای از مردمان، حضور شبانه خیابانی، شریک‌شدن در ماجرایی است که جلوه‌ای تمدنی دارد؛ به این معنا که با این حضور، ورق تاریخ بر می‌گردد و نقشه جهانی عالم عوض می‌شود. مطابق این دیدگاه، طی این جنگ، نظر تمام آزادی‌خواهان عالم متوجه ایران و انقلاب اسلامی می‌شود و فطرت بیدار بشر متوجه خواهد شد جریانی که نجات‌بخش واقعی است، تنها انقلاب اسلامی بوده و آن ایده‌ای که می‌تواند در مقابل مستکبران عالم بایستد، تنها ایده‌ای است که در ایران می‌جوشد.
این ایده است که اکنون به‌صورت عملی و نه‌تنها در حد حرف و شعار، محکم در برابر پلیدی‌های جهان ایستاده است. این حضور خیابانی و ادامه‌دادن ماجرای انقلاب اسلامی یک وجه بین‌المللی دارد که در ادامه، نظرهای مؤثرانِ جهان را درباره ما عوض می‌کند؛ همچنین تاریخ، اکنون در پیچی قرار دارد و معادله‌های قدرت در حال عوض‌شدن است. حضور و ایستادگی در این جنگ، قلب تپنده این تحولات است که با قرارگرفتن در این مسیر، تحولات آینده تاریخ بشر را رقم می‌زنیم.

اختیار و مسئولیت

در سالیان اخیر، تمام سنجش‌ها نشان می‌داد که سرمایه اجتماعی با تعاریف مرسوم جامعه‌شناسی در ایران رو به افت است؛ اما این همه ماجرا نیست. در ایران وجه نهفته تاریخی و فرهنگی از سرمایه اجتماعی وجود دارد که فعلا و با ابزارهای موجود نمی‌توان میزان آن را سنجید و جامعه‌شناسی مرسوم باید در رابطه با آن سکوت کند؛ اما خط اتصال این دو تعریف از سرمایه اجتماعی چیست؟ چگونه می‌توان در عین پذیرش این واقعیت که سرمایه اجتماعی نوع اول در ایران با افول همراه است، سرمایه اجتماعی نوع دوم را بیدار کرد؟ این دقیقا اتفاقی است که در دو جنگ اخیر افتاد و جلوه‌هایی از سرمایه اجتماعی نمودار شد که گمان بر آن نبود.

خط اتصال این دو، داشتن حس «اختیار» است. می‌دانیم که جریان روزمره توسعه شامل بوروکراسی، تسلط نهادها و مباحث دیگر، حس اختیار داشتن را از انسان ایرانی گرفته است؛ حتی معنی جمهور در برخی مقاطع، مختل شد. آنچه می‌تواند ما را به امکانات سرمایه اجتماعی لایه پنهان تاریخی خود پیوند بزند، داشتن حس واقعی اختیار است؛ این هدیه‌ای است که رضا پهلوی و دستگاه پشتوانه او به ملت ایران اهدا کرد! آن‌ها فضا را ناامن کردند و مردم در تقابل با این احساس ناامنی، حس اختیار را بازیافتند که اکنون باید مسئولیتی ایفا کنند و امنیت و ثبات را به خیابان‌ها بیاورند.

مهم‌بودن

ثمره مثبت جنگ، پیروزی و ثمره پس از پیروزی، مهم‌بودن و حس بزرگی است. اکنون در ایران، فضایی ایجاد شده است که فارغ از آنکه ما در جنگ پیروز شده‌ایم یا نه، مردم حس بزرگ‌بودن دارند. آن‌ها عمیقا با حضور در خیابان‌ها احساس می‌کنند که مهم هستند؛ درواقع جنگی در عالم موشک‌ها و پدافندها در جریان است و اکنون ایرانیان با خود می‌گویند که ما باید در این جنگ، سهمی داشته باشیم؛ از این روست که مسئولیت خیابان را برعهده گرفته‌اند و از این رهگذر، به‌شدت احساس مهم و مفیدبودن می‌کنند، احساسی که پیش از این، به‌خصوص در ماجراهای سیاسی نداشتند یا کم‌رنگ شده بود. این همان رمز پیامی است که حکیم زمانه، آیت‌الله جوادی‌آملی خطاب به مردم ایران صادر کردند و آنان را پیامبرزاده نامیدند و از رهگذر پیوند ایرانیان با حضرت ابراهیم، بر عظمت و بزرگی تک‌تک آنان تأکید کردند. اکنون مردمان شهر و روستا، با حضور شبانه در خیابان‌ها احساس می‌کنند که ماجرای سیاست را به‌خوبی فهمیده‌اند و دو جبهه حق و باطل را بی‌تردید، شناسایی کرده‌اند و حالا مفید هستند و از این رهگذر مطرح شده‌اند. این ملتی است که در فردای تاریخ نیز از آنان محترمانه یاد خواهد شد.

زوجیت بقا و تعالی

آنچه مهم‌تر از تعداد نیروهای شرکت‌کننده در تجمع‌های شبانه مطرح می‌شود، تداوم آن است. این‌ها همه در سایه زوجیت بقا و تعالی رخ داده است. اگر بقا به تنهایی صورت‌مسئله باشد، رکود پدیدار می‌شود و اگر تعالی به‌تنهایی در میان باشد، برای اکثریت، امر به صورت شعار پدیدار می‌شود و آن شور و حرارت پدید نمی‌آید. گاهی باید گرگی به‌دنبال آدمی بدود تا انسان هم، پای فرار پیدا کند.

هنگامی که جنگ و تمام دلهره‌های آن، اعم از تجاوز خارجی و فتنه داخلی بر سر ملتی آوار می‌شود، حس غریزه فعال می‌شود و این حس در عمیق‌ترین شکل خود، بقا را طلب می‌کند. این حس بقا برای ملتی هوشیار می‌تواند طرحی در آینده باشد. هنگامی که ملتی طرحی در آینده دارد، به شکل موثری متوجه امر تاریخ می‌شود. بر عکس تصورات موجود، اتفاقا ملتی می‌تواند به سراغ تاریخ خود برود که طرحی در آینده دارد. ملتی که طرحی در آینده ندارد، تاریخ به کارش نمی‌آید؛ پس غریزه می‌آید، بقا فعال می‌شود و طرحی در آینده، یعنی باقی‌ماندن یک ملت شکل می‌گیرد و حالا ارجاع به تاریخ، معنادار می‌شود.

درست اینجاست که تاریخ باشکوه ایرانی کمک‌کار می‌شود: یک دست، استقلال آن و یک دست دیگر، سلطه‌ناپذیری و تسلیم‌نشدنش. این‌ها همه، ذکر بزرگی است که در ارجاع به تاریخ در ذهن جمعی فراخوان می‌شود. اکنون ماجرای بزرگی شکل گرفته است؛ زیرا ذهن جمعی، متوجه امر ایران بزرگ تاریخی شده است. این‌ها همه با هم، حالتی از انسجام و همبستگی را به‌وجود می‌آورد.

به عبارت دیگر کلمه، هر وقت بخواهید مردمی را بزرگ کنید، باید به آن‌ها مسئولیتی بسپارید؛ حس مسئولیتی که از پس اختیار پدید می‌آید و انسان ایرانی، آزادانه به‌سمت دریافت آن مسئولیت می‌رود. برای فهم و خودآگاهی درباره آن مسئولیت باید ماجرایی بزرگ مطرح شود. وقتی آن ماجرای بزرگ مطرح شود، حوضچه‌ای از مسئولیت نمودار می‌شود که حالا هرکسی به فراخور خود به سراغ مسئولیتی می‌رود و این قسمت از تاریخ معنادار می‌شود. این ماجرای بزرگ، جنگ است.جنگ است که انسان را صاحب مسئولیت می‌کند و این مسئولیت و اختیار به انسان تعالی می‌دهد؛ درحالی‌که به صورت غریزی هم، بقا می‌آید و طرحی شدید برای انسان و جامعه درمی‌اندازد. در اینجاست که هر فردی در میان توری که در جمع انداخته شده، جای خود را پیدا می‌کند، جایی که به واسطه حضورش در آن، به او احساس والایی می‌دهد.