به گزارش اصفهان زیبا؛ بیش از حدود پنجاه روز از آغاز جنگ رمضان و بیش از دو هفته از آغاز آتشبس گذشته است.
این روزها و شبها همه ما احساسات پیچیده و متراکمی را درک کردهایم؛ اما بدترین حسی که یک نفر میتواند در روزهای جنگ احساس کند، حس تعلیق و ابهام است. اینکه نمیدانیم قرار است کار جنگ به کجا بکشد، بیش از هر اتفاق دیگری ما را خسته و فرسوده میکند. یک لحظه خبر صلح میآید و لحظه بعد احتمال تشدید تنشها بالا میگیرد. روح و روان و آسایش مردم از توالی این خبرهای ضدونقیض و اخبار امیدوارکننده و ناراحتکننده ترک میخورد.
این روزها که همه ما حال و روز خوبی نداریم و هرکدام به نحوی دنبال مقصر میگردیم و هر گروه از دست عدهای مشخص، ناراحت و شاکیاند و هرکس سوگوار غمی است، شاید یکی از مفاهیمی که بتواند احوال مردم را توصیف کند، اصطلاحی است که از علم مقاومتمصالح عاریه گرفتهام.
در علم فلزات، اصطلاحی هست به نام خستگی. زمانی که یک قطعه فلز، بهطور متناوب تحت بار قرار میگیرد، بعد از تعداد دفعات فراوان، ممکن است ناگهان دچار ترک شود و بشکند و از مسیر بهرهبرداری خارج شود؛ آنهم با نیروی بسیار کمتری نسبت به آنچه واقعا برای شکستن آن لازم است! خستگی فلزات زمانی رخ میدهد که قطعات فلزی بهعلت تنشهای مکرر، ضعیف میشوند. خستگی معمولا با ایجاد ترک در سطح قطعه یا نواحی تمرکز تنش (نیرو) صورت میگیرد. شکست نهایی ناگهانی است؛ اما علتش، فرسایش تدریجی در طول زمان
است.
سختترین روزهای ایران را تجربه میکنیم
ایران سختترین روزهای خود را طی میکند. غمهای مکرر و ناتمام، مشکلات اقتصادی بیپایان، تلخیهای ممتد و وجود دشمنانی که به هیچکدام از قواعد انسانی هم پایبند نیستند، بهمرور ذهن همه ما را فرسوده و روانمان را دچار خستگی کرده است.
درست است که هنوز روحیه حماسی خود را حفظ کردهایم و شبها در کنار یکدیگر شعار عزت و غیرت سر میدهیم، این وضعیت نامشخص هرچه بیشتر ادامه پیدا کند، عده بیشتری را در معرض آسیبهای روانی قرار خواهد داد.
شاید دشمن هم منتظر چنین اتفاقی است که مقاومت مردم را از همین طریق بشکند؛ یعنی جنگ را در حالت تعلیق و ابهام نگه دارد، نه میتواند بمباران کند و به قول خودش یک تمدن را یکشبه نابود کند و نه میخواهد بهصورت رسمی جنگ را خاتمه دهد و وضعیت را به حالت عادی بازگرداند.
انتظار یک واقعه ناگوار، از خود آن پیشامد، ناگوارتر است
این روزها همه از یکدیگر میپرسند که آیا دوباره جنگ رخ میدهد یا نه؟ من در این زمینه اطلاعاتی ندارم؛ اما میبینم که خطرناکتر از جنگ، در حال رخ دادن است! میگویند که انتظار یک واقعه ناگوار، میتواند از خود آن پیشامد، تلختر و ناگوارتر باشد.
بخش گستردهای از جامعه درمعرض فشارها و آسیبهای روانی متعدد هستند و این «اما و اگرها» در آخر ما را از پا درخواهد آورد!
وقتی ذهن ما مدام در معرض اخبار منفی قرار بگیرد و گمان کند که همه چیز در حال ازبینرفتن است، همانند قطعه فلزی که زیر بار نیروهای مستمر ولی کوچک است، بهمرور دچار آسیب میشود و در یک لحظه و با یک اتفاق ساده، فرو میشکند!
اینکه خیلی از افراد در پیرامون ما، طی سالهای اخیر ناگهان تغییر موضع دادهاند و مثلا منتقد وضع موجود شدهاند، با همین صورتبندی قابل درک است؛ درواقع اتفاقی که اطرافیان «ناگهانی» میبینند، نقطه پایانی یک فرایند تجمیعی در طی ماهها و بلکه سالهاست.
حمایت اجتماعی و تفسیر ذهنی شدت تنش را تغییر میدهد
فروپاشی روانی، یک اصطلاح علمی و رسمی نیست، بلکه تعبیری عمومی است برای حالتی که فرد دیگر از نظر روانی و هیجانی نمیتواند با فشارهای زندگی کنار بیاید و عملکرد عادیاش بهطور محسوس مختل میشود.
همان تعبیری که در خصوص خستگی در فلزات داریم، با همان روندها و الگوها، درباره ذهن و روان انسان نیز قابل تعمیم است؛ البته با چند تفاوت. در این میان، تفاوتهایی هم وجود دارد. وقتی درباره انسان صحبت میکنیم، باید یادآور شویم که او کنشگری ارادهمند است و برخلاف فلزات، کاملا منفعل نیست! حمایت اجتماعی و تفسیر ذهنی، شدت تنش را تغییر میدهد.
دو نفر با تنش یکسان، ممکن است احساسات کاملا متفاوتی را بروز دهند؛ چیزی که در مواد رخ نمیدهد. درحقیقت راه علاج این مشکل، ورود به حوزه ادراکی مخاطب و بررسی روندهایی است که او را به این نقطه رسانده است؛ اگرچه ما بیشتر در مواجهه با این افراد، میخواهیم با تبیین دقیق شرایط، شبهههای ذهنی آنها را بر طرف کنیم.
تبیین برای کسی خوب و مفید است که به تصمیم نرسیده و در اتخاذ موضع، هنوز سرگردان است؛ اما کسی که موضع خود را از قبل مشخص کرده و دچار تصلب و تعصب فکری است یا کسی که دچار فروپاشی ذهنی شده و زیر فشارهای زندگی تسلیم شده، اصلا گوشش بدهکار حرف نیست. او بیش از هر چیز به احساس امنیت و همدلی نیاز دارد.
مدیریت افکار عمومی در طول جنگ بسیار مهم است
وقتی مردم در معرض اخبار غیررسمی هستند و مسئولان امر که باید مرجع رسمی برای بیان اطلاعات و اخبار باشند، سکوت میکنند و هرکسی بر مسند تحلیل و پیشبینی مینشیند، باید منتظر بههمریختگی روان جامعه و پسلرزههای بعد آن باشیم.
مدیریت افکار عمومی شاید یک مسئله بسیار اساسی در طول جنگ باشد. در 40 روز اول این جنگ تحمیلی، عملکرد مسئولان و سازمانهای اطلاعرسانی بسیار خوب و قوی بود؛ منتها با وقوع آتشبس، شرایط تغییر کرد.
با امداد الهی و به پشتوانه دعا و حمایت مردم، انشاءالله پیروز میدان خواهیم شد؛ اما باید از همین الان فکری به حال افرادی کنیم که در طول این روزها به دلایل مختلف دچار آسیب روحی شده اند یا اکنون با ترسها و اضطرابهای خود دستوپنجه نرم میکنند یا غم ازدستدادن عزیزی را در سینه خود پنهان کردهاند.