به گزارش اصفهان زیبا؛ کوجان یکی از روستاهای اطراف شهر اصفهان است که بعدها در تقسیمات شهری جزئی از محلههای شهر زیبای اصفهان شد و حالا در بخش منطقه8 شهرداری اصفهان قرار گرفته است.صبح است و کاروبار در محله جریان دارد. بسیاری در مغازههای خود مشغول به کار هستند و عدهای بیرون نشستهاند و با دوستان خود خوشوبش میکنند.آنطرف خیابان چند نفر از قدیمیهای محله در یک مغازه قدیمی نجاری نشستهاند و گرم صحبت هستند. مغازه خیلی قدیمی است. ادوات کشاورزی بیل و کلنگ دارد و وسایلی بسیار قدیمی داخل مغازه دیده میشود. جلوتر میروم و از آنها در رابطه با گذشته کوجان میپرسم.
آب فراوان و قناتهای پرآب محله کوجان
یکی از آنها خود را رحیم رضایی معرفی میکند و میگوید: «من از بچگی در این محله ساکن هستم. یادم میآید آن روزها در همینجایی که ما نشستهایم، جوی آبی بود که شدتجریان آن، آنقدر زیاد بود که شتر هم نمیتوانست بهراحتی از آن عبور کند و آب مصرفی هم از قناتهای بسیار زیاد محله تأمین میشد. این قناتها از یک چشمه سرچشمه میگرفت و به اینجا میرسید.»
زمینهای کشاورزی سرسبز محله
او به زمینهای اطراف که حالا تمام آنها به کاشانه تبدیل شدهاند اشاره میکند و ادامه میدهد: «آن روزها تمام اینجا زمین کشاورزی بود و فقط حدود 70 خانه داشت. ساکنان هم یکدیگر را میشناختند و با وجود کمبودها در کنار هم خوش بودند.»
مهدی رضایی که در کنار هممحلهای خود نشسته است، میگوید: «اینجا یکی از روستاهای قدیمی اصفهان بود که کدخدا هم داشت. مالک اصلی آن معتمدالدوله بود که بعدها تعدادی از زمینهای اینطرف را به کشاورزان واگذار کرد و از آن زمان تاکنون اینجا کوجان نام گرفت.»
باغ شازده و عمارت کدخدای کوجان
از آقای رضایی در رابطه با آثار تاریخی کوجان میپرسم. او چنین توضیح میدهد: «بالاتر از اینجا عمارت بزرگی قرار داشت که داخل باغ بسیار سرسبزی ساخته شده بود و به آن عمارت کدخدا میگفتند. هنوز هم بخشهایی از آن باقیمانده و جزو آثار تاریخی اینجاست. از دیگر بناهای قدیمی اینجا باغ شازده است؛ البته بالاتر هم یک امامزاده قرار دارد که از قدمت دقیق آن اطلاعی ندارم.»
خیابانی که جای زمینهای کشاورزی را گرفت
از روی صندلی بلند میشود و به خیابان شهیدان کاظمی اشاره میکند و ادامه میدهد: «آن روزها این خیابان به این بزرگی نبود و بهجای آن، زمینهای سرسبز و پر از درختی بود که بعدها در جریان شهرسازی کاملاً از بین رفت و به شکل خیابان امروزی درآمد.»به انتهای خیابان شهیدان کاظمی اشاره میکند و میگوید: «اینجا به خیابان مدرس میرسد که راه اصلی اصفهان بود؛ البته از آن سمت هم به خیابان امام خمینی (ره) امروزی هم راه داشت که متعلق به معتمدالدوله بود.»
از او درباره وسعت کوجان میپرسم؛ خاطرنشان میکند: «این محله در گذشته بسیار وسیع بود و شامل باغ گلمحمدی، کـوجــان، امـام خمینـــی(ره)، پـــرتمـــان و خانهاصفهان بود و تمام آنها جزئی از زمینهای خان آن زمان بود؛ به عبارتی، خیابان اطلس مرز بین خانهاصفهان و محله بهرامآباد است.»
آقای رضایی در رابطه با علت نامگذاری محلــه کوجــان میگویـــد: «علــت اصلـــی نامگذاری آنها را نمیدانم؛ امـــا بـــرخـــی از قدیمیها تعریف کردند که در زمانی کاروان امام حسین(ع) از اینجا عبور کرده و مردم با لهجه اصفهانی نام آن را کوجان یا همان کجا، گذاشتند.»
وقتی درباره شغل اهالی کوجان میپرسم، ادامه میدهد: «آن روزها که کشاورزی و دامداری رواج داشت، بیشتر مغازههای اینجا لوازم کشاورزی یا دامپروری را خریدوفروش میکردند؛ مثلاً همین مغازه نجاری بوده است که آن زمان انواع ابزارآلات کشاورزی مثل بیل، داس، گاوآهن و… میساختند؛ البته هنوز هم آقای جعفری در همین مغازه کار میکند و از کشاورزان سفارش میگیرد و ابزارهای لازم آنها را میسازد و برخی از آنها را تعمیر میکند.»
مسجد و حمامی که تخریب شدند
به آن دورها اشاره میکند و مسجد محله را نشانم میدهد و میافزاید: «قبلترها اینجا مسجد بسیار زیبایی بود که آن را خراب کردند. در کنار آن هم یک حمام قرار داشت که نزدیک به 100 سال، شاید هم بیشتر، قدمت داشت و بهصورت طاقوچشمهای بود، متأسفانه آنهم تخریب شد و دیگر اثری از آن نیست.
حمام و جشنهای باشکوهی که در آن برگزار میشد
میخندد و به آن روزها که حمام هنوز پابرجا بود برمیگردد و میگوید: «آن روزها دورهمیهای زیادی در حمام محله برگزار میشود. اهالی محل، بهویژه خانمها با هم قرار میگذاشتند و در یکزمان مشخص بار و بقچه را جمع میکردند و همراه بچهها راهی حمام میشدند. جشن حمامبردن و حنابندان عروس و داماد هم در حمام برگزار میشد. برای جشن عروسی، داماد را به همراه شربت و شیرینی به حمام میبردند و جشن و شادی میکردند. من یادم هست وقتی بچه بودم همراه مادرم به حمام میرفتم و شاهد این جشنها از نزدیک بودم.»
او ادامه میدهد: «آن روزها مردم از صبح زود به صحرا میرفتند و کار میکردند؛ حتی زنها هم در کنار مردها مشغول کار بودند و سر سال که میشد محصولات خود را که بیشتر گندم بود برای فروش به بازار میآوردند. آن روزها مردم برای خرید پولی نداشتند و بیشتر محصولات کشاورزی و دامداری را به هم میدادند. مثلاً اگر تخممرغ میخواستند، کمی گندم میدادند و بهجای آن محصول موردنظر خود را میگرفتند یا هر محصول دیگری که داشتند را باهم عوض میکردند و اینجوری بود که بهراحتی میتوانستند تمام مواد غذایی موردنیاز خود را بخرند و از این نظر مشکلی نداشتند.»
داستان یخچال قدیمی کوجان
آقای جعفری در ادامه صحبتهای دوستانش میگوید: «آن روزها اینجا جمعیت خیلی کم بود. آن زمان آنطرف خیابان زمین شیبداری قرار داشت که در زمستانها آب به آن سمت میرفت و ماندگار میشد و همانجا یخ میزد و اهالی محل به آن یخچال میگفتند. این یخها آن روزها خیلی باارزش بود. یک نفر در محله بود که یخها را میشکست و در محله به مردم میداد. مردم هم از آنها برای تهیه آبخنک یا خنک نگهداشتن مواد غذایی استفاده میکردند.»
کمی مکث میکند و ادامه میدهد: «آن زمان قصابها که گوسفندها را میکشتند، آن را داخل چاه میگذاشتند و تا پایان روز گوشت تازه را میفروختند. مردم هم روزانه خرید میکردند. مثل الان نبود که بهاندازه یک ماه بخریم و در یخچال نگهداری کنیم.»
زنها و کشاورزیِ همپای مردان
او به روزگار قدیم و همکاری زنها در زمینهای کشاورزی اشاره میکند و میافزاید: «در گذشته زنها در کنار مردها کار میکردند و محصولات کشاورزی را میچیدند و برای فروش به بازارچه محلی میبردند. تمام اهالی محل در زمان مشخصی به بازار میآمدند و دورهم جمع میشدند و محصولات کشاورزی خود را میفروختند.»
مراسم بدرقه زائران مشهد
او از سختیهای مسافرتها در آن زمان برایمان تعریف میکند و میگوید: «یادم هست شخصی به نام حاج حسن سلیمانی ماهانه نام 20 نفر از اهالی را مینوشت و آنها را سوار اتوبوس میکرد و برای زیارت به مشهد میبرد. آن روزها سفر به مشهد با سرعت امروزی نبود و یک ماهی رفتوبرگشت به مشهد طول میکشید.»
آقای جعفری در رابطه با آداب راهیکردن زائران مشهد توضیح میدهد: «قدیمها رفتن به شهر مشهد برای مردم خیلی ارزشمند بود؛ برای همین مردم محل، دور افرادی که برای سفر انتخاب شده بودند جمع میشدند و او را دورتادور محلــه مــیچــرخــانـــدنــد و چــاووشـــی میخواندند و به عبارتی آنها را برای سفر بــدرقــه مــیکـردنــد.»
دامداران و تأمین گوشت موردنیاز محله
از او درباره دامداران محله کوجان میپرسم؛ میگوید: «بسیاری از اهالی کارشان دامداری بود که بیشتر گاو و گوسفند داشتند؛ البته داشتن گاو و گوسفند در تمام محله عادی بود؛ اما آنها که کارشان دامداری بود ، دام بیشتری داشتند. آنهایی هم که دام نداشتند، مرغ و خروس پرورش میدادند.»
پرویز محمدی به جوی بزرگی که روبهروی مغازه قرار دارد، اشاره میکند و میافزاید: «بخش بیشتری از این جوی، توسط شهرداری بسته شده است؛ اما در کنار همین جوی آب، مردم لباسهای خود را میشستند. مردم محله آب مصرفی خود را هم از قنات تأمین میکردند. آن زمان آب اینجا بیداد میکرد و آنقدر آب زیاد بود که همه اهالی در خانههای خود چاه آب داشتند.»
از او در رابطه با فامیلهای قدیمی محله میپرسم؛ میگوید: «رضایی، محمدی و توکلی از فامیلهای قدیمی ساکن اینجا هستند که تعداد آنها بسیار زیاد است؛ البته فامیلهای دیگری هم داریم که بیشتر آنها مهاجرانی بودند که بعدها در اینجا ساکن شدند.»
امامزادهای با 750 سال قدمت
حاج احمد رضایی و پدرش از معتمدان بزرگ محله کوجان هستند و پدر، یکی از بزرگان تعزیهخوان محله بوده است. بنا به گفته حاج احمد، محله کوجان یکی از دهات اصفهان بوده. فردی به نام شازده معتمدالدوله، یکی از خوانین گذشته، خانهاصفهان را تصاحب میکند و کوجان را به کشاورزان میبخشد. کشاورزها آن زمان، مشغول کشاورزی میشوند و ده کوچک کوجان بزرگ میشود.
امامزادگان سیدین، مکان امن محله کوجان
به قول حاج احمد، کوجان دهی بود که کمکم بزرگ شد. در محله کوجان بقعهای قرار دارد که دو امامزاده به نام سیدین در آنجا مدفون هستند. امروز در محل این امامزاده اهالی محل هم دفن میشوند و یک قبرستان محلی محسوب میشود.
حاج احمد که یکی از اعضای هیئتامنای مسجد الزهرای محله کوجان است و با پدرش ید طولایی در انجام خدمات خیرخواهانه در محله داشته است، میگوید: «وقتی بچه بودم، مقبره امامزادگان بهصورت بارگاه قدیمی بود. سالهای گذشته هیئتامنا تصمیم میگیرد تا بنا را تخریب کنند و دوباره بسازند و آیینهکاری کنند. پدرم تلاش زیادی برای ساخت دوباره مقبره کرد.»
طبق لوحه سنگی که به دیوار مقبره نصب شده، قدمت امامزادگان به 750سال پیش میرسد؛ البته شجرهنامه رسمی از امامزادگان در دست نیست؛ اما محلیها اعتقاد خاصی به کرامات سیدین مدفون در مکان امامزاده دارند. گذشتگان محله قصههایی از کرامات این بزرگان گفتهاند که محلیها امروز اینها را از زبان پدربزرگهایشان نقل میکنند.
مسجد الزهرای محله کوجان هم قدمت زیادی دارد؛ البته هیئتامنا تصمیم میگیرد آن بنا را تخریب کند و اسکلت جدید مسجد را بسازد. هیئت قدیمی حضرت ابوالفضل(ع) در این مسجد هم بسیار فعال است. تعزیهخوانی در این مسجد هم بسیار مرسوم بوده است و تعزیهخوانهای بزرگی در این محله رشد کردهاند و تربیت شدهاند.