شهر خوب، شهر انسانی

چندسالی است ایده «زیست خوب» بر بخشی از سنت تاریخ فکری‌فلسفی جهان غرب و شرق سایه افکنده است. البته ظهور این سنت در جهان غرب به ویژه آلمان به دوران بعد از جنگ جهانی دوم باز می‌گردد.

به گزارش اصفهان زیبا؛ چندسالی است ایده «زیست خوب» بر بخشی از سنت تاریخ فکری‌فلسفی جهان غرب و شرق سایه افکنده است. البته ظهور این سنت در جهان غرب به ویژه آلمان به دوران بعد از جنگ جهانی دوم باز می‌گردد. اما شاید کمی بیش از یک دهه باشد که در ایران نیز شاهد رشد و شکوفایی این سنت فکری هستیم؛ سنتی که در مقابل ایده مدرنیسم و بهشت جهان مدرن سر برآورد و با تشکیک در آن و رد مظاهر اومانیستی آن، به دنبال جهانی انسان‌تر و اجتماعی‌تر بود که در آن تفاوت‌های فرهنگی در مقابل یکه‌سالاری ارزش‌های غربی به رسمیت شناخته شود.

این ایده فلسفی، لاجرم در بخش‌های دیگر مربوط به حیات انسانی نیز اثرات خود را می‌گذارد؛ اما باید این را نیز پذیرفت که ریشه مدرنیته به قدری عمیق است که هر ایده‌ای که در مقابل آن شکل بگیرد به تدریج نه دفعتا خواهد توانست در حوزه‌های مختلف بروز و ظهور کند. یکی از این حوزه‌ها، حوزه شهر و شهروندی است. مفهوم «خوب» به معنای هنجاری و فلسفی در این حوزه نیز وارد شده و بخش‌های مختلف آن را تحت تاثیر قرار داده است.

در یکی از پژوهش‌هایی که با عنوان «معیارهای قلمرو عمومی خوب شهر» در این حوزه به رشته تحریر درآمده است، نویسنده، یعنی محمد نقی‌زاده، استاد هنر و معماری واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد، بر آن است تا قلمرو عمومی مورد نظر شهر را از منظر انسانی بودن آن به‌ویژه در فضای فرهنگ ایرانی، بررسی و مطالعه کند.

بررسی فضای عمومی شهر از منظر فرهنگ ایرانی، خود ایده جدیدی است که نشان از بازگشت به سنت تاریخی و شکستن الگوهای جهانشمول و تکراری وارداتی دارد. از این منظر می‌توان گفت اگر نویسنده توانسته باشد به درستی از پس این موضوع بربیاید، معیار و الگویی جدید در شهرسازی ایرانی به دست آمده است.

در پی تعریف انسانی از قلمرو عمومی شهر، نویسنده ابتدا به این سوال پاسخ می‌دهد که تعریف وی از انسان و انسانی‌بودن چیست. او می‌گوید ساحت‌ها و مراتبی از حیات در موجودی به نام انسان، مجتمع و همراه هستند. به بیان دیگر، نکتە اساسی در مقایسە مراتب وجود و ساحت‌های حیات انسان این است که عوالم وجود عموما مستقل از یکدیگر بوده و در یک سلسله‌مراتب صعودی یا نزولی مطالعه می‌شوند. اما ساحت‌های حیات انسان در زمان واحد در انسان همراه بوده و به عبارت دیگر، این ساحت‌ها تا وقتی که فرد زنده است، ممزوج و متداخل و تفکیک‌ناپذیرند.

در مرتبه دوم باید به این سوال پاسخ داد که خوب بودن قلمرو عمومی یک شهر به چه معناست. نویسنده در پاسخ می‌گوید قلمرو خوب، قلمرویی است که بتواند به نیازهای شهروندان پاسخ دهد. در شهر، طیف متنوعی از شهروندان وجود دارد که دارای جنسیت، سن، خرده‌فرهنگ و توانایی‌های حسی و حرکتی گوناگونی هستند. به همین منظور قلمرو عمومی باید بتواند به نیاز تمامی این افراد با توجه به وزن هر گروه پاسخ دهد.

از طرف دیگر به نظر نویسنده، نیازهای انسان طبقات مختلفی هم دارد که این طبقات ما‌به‌ازا و متناظر با ساحت‌های سه‌گانە حیات وی یعنی بعد روحانی، نفسانی و جسمانی است. متناسب با این سه ساحت از حیات، نیازهای انسان نیز تحت سه مقولە نیازهای روحانی یا معنوی نیازهای نفسانی یا روانی و نیازهای مادی یا فیزیولوژیکی تقسیم‌بندی می‌شوند. بنابراین، در تبیین ارتباط ساحت‌های حیات انسان با نیازهای وی و شناسایی عرصه رفع نیازهای مابه‌ازای آن ساحت‌ها در قلمرو عمومی شهر، باید گفت نیازمند بودن موجودات به موضوعاتی خاص برای رفع نیازهایشان، اصلی عمومی است که به‌ویژه دربارە پدیده‌هایی که به نوعی از حیات و حرکت و کمالگرایی برخوردارند، اهمیت بیشتر و واضح‌تری دارد. علاوه‌براین‌ها، محل ارضای هر نیازی در مکان یا مکان‌هایی خاص میسر و مطلوب است و برخی مکان‌ها و فضاها نیز نیازهای خاصی را طلب می‌کنند.

نویسنده وقتی می‌خواهد در قلمرو عمومی شهر فضاهایی را مورد بررسی قرار دهد که به رفع نیازهای ساحت‌های سه‌گانه انسان می‌پردازند، در ارتباط با نیازهای فیزیولوژیک و جسمانی، به امکان‌هایی اشاره می‌کند که تفاوت چندانی با شهرهایی که خارج از فرهنگ ایرانی زیست می‌کنند ندارد؛ مثل امکان دسترسی به آب آشامیدنی، سیستم حمل‌ونقل سریع، پاکی و نظافت شهر و سایر مسائل شهری.

اما در دو ساحت دیگر با نوآوری بیشتری به شهر نگاه می‌کند. او در ارتباط با نیازهای روانی انسان برخی از اصلی‌ترین نیازهای مربوط به حوزە روان انسان را بیان می‌کند که عبارتند از: حس امنیت در مقابل انواع آلودگی‌های روانی و فرهنگی، حس امنیت در مقابل تبلیغاتی که مروج و مبلغ مصرف و ازخودبیگانگی‌اند، اقناع حس زیباطلبی انسان، حس عدالت در دسترسی به امکانات و استفاده از آنها، فقدان حس تحقیر به ویژه در مقابل ساخته‌های انسان و در مقایسه با گروه‌های انسانی دیگر، حس آزادی در انجام اموری که قانونا یا عرفا ممنوع نیستند، وضوح قانونمندی و عدم احتمال اعمال سلیقه‌های شخصی و فردی.

توجه به حس امنیت در مقابل ازخودبیگانگی و توجه به حس عدم تحقیر در مقابل سازه‌های انسانی که نویسنده به آن اشاره می‌کند، یکی از مهمترین مقولات شهری است که در شهرهای ما اصلا به آن توجهی نمی‌شود و در این فضا، کوچک شمرده‌شدن انسان در برابر پدیده‌های ساخت بشری فرد را دچار شهرزدگی کرده و او را از هرآنچه طبیعی و غیرشهری و ناب است، زده می‌کند. بازگشت به خویشتن انسانی در روابط اجتماعی نیاز به دریافت نشانه‌های نابی از انسان‌بودگی در محیط زندگی خود دارد و در صورت ادراک چنین نشانه‌هایی است که می‌تواند ظواهر را کنار زده و بازاندیشی در خود را آغاز کند. اما یکی از موانع بر سر راه این بازاندیشی، در تجربه زیست شهری مردم وجود دارد.

در ارتباط با نیازهای معنوی نیز نویسنده می‌گوید این نیازها در دو گروه اصلی قابل طبقه‌بندی هستند؛ یکی نیازهایی که بنا به ضرورت‌های زمانی یا مکانی یا موردی باید امکان پاسخگویی به آنها در قلمرو عمومی شهر فراهم باشد، مانند آگاهی به زمان‌های خاص، امکان اقامە نماز در اوقات معین، و دسترسی آسان به اماکن مورد نیاز؛ گروه دوم نیازهایی هستند که در قالب آثار و فعالیت‌ها و مناظر باید تأمین شوند مثل هدایت، دسترسی به مکان عبادت، تذکردهی محیط یا ارتقای حس حضور در ذهن انسان، اطلاع‌رسانی مناسب در زمینه‌های معنوی و مانند این‌ها. پژوهشگر مقاله معتقد است اصلی‌ترین عواملی که در پاسخگویی به نیازهای معنوی انسان نقش شایان توجهی ایفا می‌کنند علاوه‌بر اشارات مستقیم عبارتند از متخلق بودن طراح و برنامه‌ریز و مدیر شهر به ارزش‌های اخلاقی، بهره‌گیری از آثار هنری به نحو مناسب و تأثیرگذار و محرک و متذکر، بهره‌گیری از عناصر طبیعی و به عبارت بهتر، تلفیق مناسب عناصر طبیعی با آثار انسانی به منظور تذکردهی و تلطیف صلبیت و خشونت آثار انسانی. به نظر نویسنده بلندمتربه‌سازی در کنار اماکن مذهبی و تاریخی و طبیعی از آن دست عواملی است که شهر و قلمرو شهری را از جنبه انسانی آن دور و خشونت انسانی را در شهر بیشتر نمایان می‌کند.

به طور کلی می‌توان گفت این مقاله در پرداختن به انسانی بودن قلمرو شهری به خوبی توانسته است برخی از مصادیق این عوامل انسانی را بیان کند؛ اما یک چیزی که نادیده انگاشته شده است روابط انسانی بین مردم در جامعه است که در قلمرو شهری و متناسب با فرهنگ ایرانی باید برای آن ترتیبی
اندیشیده شود.