به گزارش اصفهان زیبا؛ جامعه ایران در سالهای اخیر، شاهد گسترش حضور اجتماعی دختران در حوزههای مختلف بوده است. فارغ از مباحث تحلیلی و رد یا قبول این پدیده، «اصفهانزیبا» قصد دارد به بررسی حضور گسترده دختران در تجمعهای شبانه بهمنظور دفاع از وطن بپردازد.
با توجه به حضور طیفهای مختلف آنان، با ظاهرها، تفکرات و عقاید مختلف، واکاوی خاستگاه، اهداف و دستاوردهای این حضور اجتماعی درخور توجه است. بر این اساس در ادامه، گفتوگوی ما را با مهتاب رضاپور، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حوزه زنان، نظاره خواهید کرد.
امسال و در پی وقوع جنگ تحمیلی سوم، جامعه شاهد حضور مؤثر و فعال دختران در تجمعهای شبانه و در میادین بود. این حضور را چگونه ارزیابی می کنید؟
کمیت حضور خانمها و بهویژه دختران جوان در اجتماعهای شبانه و پرچم گردانی، نیاز به توضیح و شاهد آوردن ندارد. اگر کسی یک شب به میادین اصلی شهر سر بزند، بهخوبی میبیند که تعداد خانمها و دختران جوان بیش از مردان است؛ اما درباره کیفیت و چرایی این حضور پر رنگ، میتوان به چند نکته اشاره کرد: اگرچه خانمها در نگاه اول چندان بهدنبال ورود به حوزههای سیاسی نیستند، در بزنگاههای تاریخی از دیرباز در این عرصه حضور فعال داشتهاند و هر کجا پای مذهب و وطن در میان بوده، شجاعانه به میدان آمدهاند: از دوران قاجار و شکستن قلیانها در نهضت تنباکو بر مبنای فتوای تاریخی میرزای شیرازی تا سردار بیبیمریم بختیاری در دوران مشروطه و انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ و سپس هشت سال جنگ تحمیلی با صدام و در تمام فرازونشیبهای این چند دهه نظام جمهوری اسلامی، زنان در جای خود به درستی انجام وظیفه کردهاند. چرایی این حضور همیشگی و فعال، درک عمیق زنان از مشکلات و آسیبهایی است که در هر یک از برههها امکان بروز و ظهور دارد.
بدیهی است که مردان با حماسه و دلاوری، صحنههای خطیر جامعه را مدیریت میکنند و بخش زیادی از مبارزان، جانبازان و شهدای دوران جنبشها و جنگها، مرد هستند؛ اما زنان در پس مردان، حفاظت از اساس خانواده را در نبودشان برعهده دارند. آنها نسلبهنسل، آثار جنگ و کشتهشدن سرپرست خانواده، تسلط بیگانه بر کشور و نادیدهگرفتن باورهای دینی را با گوشت و پوست خود لمس کردهاند؛ به همین جهت در خصوص این مقاطع حساستر هستند. بر این اساس در خیابان، میدانهای شهرها و در ساعاتی که بیشتر مردم در جهان به امور شخصی خود میپردازند یا استراحت میکنند، دختران جوان بسیاری را میبینیم که ایستادهاند و میدانداری میکنند؛ پرچم را نگاه میدارند و قرآن بر سر دیگران میگیرند. تنور مقاومت از همت این دختران گرمتر میشود. حضور در میدان و گرداندن پرچم، از نظر دختران جوان صیانت از وطن و خانواده و تضمین آینده روشن است.
نقشآفرینی این گروه سنی خاصی از دختران که دوران کودکی و نوجوانی را پشت سر گذاشته و به اصطلاح، دخترانِ عبورکرده از سنین صورتی هستند، کمتر مورد توجه قرار میگیرد و قدردانی از دخترانی که به هر دلیل تا سنین بالا امکان ازدواج نداشته و در مقاومت و سازندگی کشور مؤثر واقع میشوند، صورت نمیگیرد. بنا بر آمار رسمی کشور، آمار تجرد قطعی زنان هفت برابر شده و بسیاری از این دختران مجرد نقشهای مفید و سازنده برای کشور ایفا میکنند و در بخشهای آموزش، پژوهش، خدمات، صنعت یا کشاورزی فعال هستند یا کمر همت بسته و از والدین سالخورده و بیمار خود مراقبت میکنند. آنها در این ایام نیز علاوهبر امور فوق، بهصورت ویژه در خیابان و میدانهای شهرها حاضر میشوند و میدانداری میکنند.
مشاهدههای میدانی در تجمعهای شبانه حاکی از آن است که یکی از بیشترین تحولات فکری و عقیدتی در این گروه سنی خاص رخ داده است؛ شما علل و دلایل آن را چه میدانید؟
من خیلی با احتیاط و دقت از تعبیر «تحولات فکری» استفاده میکنم! تحول فکر و اندیشه در بستر آگاهی، در بستر اطلاع رسانی، در بستر آموزش و تربیت رخ میدهد. تحول فکر، زمینه و بستر میخواهد تا تثبیت شود و پایدار بماند. به گمان من، آنچه در خیابانها و بهویژه در نسل جوان میبینیم، شور و احساس است؛ جوشش وطندوستی و همت برای محافظت از کشور. البته این رخداد، هم خیلی طبیعی و هم در جای خود بسیار ارزشمند است. توجه کنید که در مدت زمان یک هفته، رهبر کشور به شهادت رسیده بود و کشور بدون سکاندار، مسیر خود را طی میکرد. هیچیک از مسئولان، مردم را دعوت به آمدن به خیابان نکردند. بسیاری از مردان، زنان، جوانان و حتی کودکان تحتتأثیر آن حس وطندوستی و علاقهای که به کشورشان دارند، در پی شهادت رهبر و در جهت مصلحت و دفاع از کشور، میدانها را پر کردند. حمله ناجوانمردانه ترامپ و نتانیاهو به بیت رهبری و مدرسه شجره طیبه، زمینهساز حضور پرشور مردم شد که بسیار ارزشمند و قابلاحترام است.
اما این شور باید مقدمه و زمینهساز برای تعمیم و تعمیق شعور و آگاهی باشد. در بستر شور، پذیرش افراد بهتر میشود. اگر به شعور و آگاهی پرداخته نشود، پس از اتمام جنگ و فرونشستن شور، آثار و نتایج آن در جامعه کمرنگ میشود. به گمان من در زمینه بسط و تعمیق شعور در این پنجاه و اندی روز جنگ تحمیلی به قدر کفایت عمل نشده است. در خیابانها، شاهد اجرای سرودها و شعارهای حماسی هستیم، پیوند با امامزمان(عج) و نماز استغاثه داریم؛ اما میزان سخنرانیهای آگاهیبخش که تحولات جدی در باورها و سبک زندگی بهوجود بیاورد، کافی نیست؛ بهویژه برای نسل جوان. شاید این انتظار من زیاد به نظر برسد که در سر هر میدانی، ما نیازمند یک شهید مطهری و شهید بهشتی هستیم که آموزههای دینی و اسلامی ناب را دوباره برای نسل جوان بازگو کنند و با آغوش باز پاسخگوی پرسشها و شبهههای آنها باشند. در این حالت شاهد یک تحول فکری عمیق و پایدار در نسل جوان خود خواهیم بود؛ شوری که به شعور و اندیشیدن پیوند بخورد.
این گروه سنی در ظاهرهای متفاوت، با اینکه در خصوص بخشی از اعتبار و حقوق اجتماعی خود، مانند منع دوچرخهسواری، ممنوعیت صدور گواهینامه موتورسواری و منع ورود به ورزشگاهها معترض هستند، با این همه پای کار دفاع از وطن جانانه ایستادهاند. خاستگاه این حرکت، احساسات حماسی است یا انتخابی هوشمند؟
به نکته خوبی اشاره کردید. طی این دوران، بزرگواران زیادی درباره حضور پررنگ خانمها در خیابانها و میدانها، اظهارنظر کردهاند؛ ازجمله برخی ائمهجمعه و سخنرانان مذهبی و حوزوی و حتی برخی مداحان بنام. آنها هم از حضور فعال خانمها قدردانی کردهاند و هم آن خطکشی معمول و مرسوم بین بدحجاب و بیحجاب و محجبه را کنار گذاشتهاند.
بزرگواری به صراحت میگوید که «چرا میگویید بدحجاب؟ من میگویم محجبه و غیرمحجبه، همین دخترای غیرمحجبه، اینا مردتر از خیلیها هستند که دیدند کشور هدف بمبارون قرار گرفت و حرف نزدند!» من فکر میکنم که شگفتانه این جنگ تحمیلی حضور نسل جوان و زنان نیست؛ بلکه این است که گروههای مختلف سعی در درک و پذیرش هم دارند. به این نکته توجه کنید که در کشور ما به دلیل باورهای عرفی و سنتی، و نه آموزههای راستین دینی، دختران با مشکلات بیشتری دستوپنجه نرم میکنند: دسترسینداشتن به آموزش و فرصتهای تحصیلی؛ ازدواج اجباری؛ خشونتهای خانگی و آسیب از جانب پدر، برادر و همسر؛ دسترسینداشتن به امکان اشتغال و کسب درآمد؛ نابرابری در کسب درآمد، بهویژه در بخش خصوصی؛ ناآگاهی از وظایف و نیز حقوق خود در قانون مدنی؛ قضاوتشدن بهدلیل مجردماندن و برچسب خوردن؛ تنها مشتی از خروارها موارد گوناگون است.
به این لیست اضافه کنید محدودیتها و ممنوعیتهایی که گاه مبنای شرعی یا قانونی ندارد. اما مانور و رژه خانمهایی را میبینیم که سوار انواع ماشینهای جنگی بوده و سلاحهای سنگین به دست دارند؛ یعنی خانمی که ممنوعیت موتور سواری دارد، اما الان مجاز است با جیپ جنگی و اسلحه به دست مانور بدهد! خب این مجوزها به نوعی سطح انتظارهای زنان از مسئولان و دینداران را بالا نمیبرد؟ آیا برنامهریزان به فکر پساجنگ و خواستههای اخلاقی و مشروع خانمها هستند؟ ماجرا محدود به موتورسواری نمیشود؛ بلکه مشکلاتی که بهویژه در ساختار حقوق مدنی خانواده وجود دارد، مهم است.
مشکلات مربوط به طلاق برای زنان و لایحه مربوط به کاهش سقف مهریه که سال گذشته توسط مجلس تصویب و به شورای نگهبان فرستاده شد و حقوقدانان زیادی به آن معترض بودند، از جمله آنهاست. اما آیا بازاندیشی درباره مشکلات متعدد اجتماعی و حقوقی زنان در پساجنگ ادامه مییابد؟ این سؤالی است که من این روزها مرتب از خودم میپرسم. در دوران جنگ جهانی اول و دوم در اروپا، چون مردها به جبهه رفته بودند، زنان جایگزین مردها در کارخانهها، مزارع و ادارات شدند.
پس از جنگ، از زنها خواسته شد به خانههای خود بروند؛ اما بسیاری از زنان، برنگشتند. توجه کنید که هر انسانی در مقابل مسائل کلان مانند دفاع از کشور مسئول است؛ همچون بانو نسیبه که در هنگام ضرورت در جنگ احد، خود را سپر جان حضرت پیامبر گرامی اسلام کرد و شمشیر کشید. ارزشگذاری برخی فعالیتها و حرکات و سوقدادن زنها بهسمت مردانهزیستن، در درازمدت جامعه را دچار مشکل می کند. در شرایط تورم امروز، موتور وسیلهای ارزان و دردسترس برای جابهجایی بیشتر زنان شاغل و حتی خانهدار میتواند باشد؛ اما وقتی ارزش را به برداشتن اسلحه و سوارشدن ماشین جنگی دادیم، سخت میشود که از زنان بخواهیم زینبوار در صحنه عمل کنند.
از نظر من زنبودن رسالتی بههمراه دارد: گاه شرایط ایجاب میکند که در دفاع از کشور و مذهب، بجنگد؛ گاه باید در سنگر سازندگی باشد؛ اما بخش جدایی ناپذیر یک زن، مادری است. زنان برای مادریکردن، نیازمند حمایتهای قانونی، حقوقی و اجتماعی زیادی هستند. نسل جوان باید با این بخش از جلوههای زنبودن هم آشنا شود. امروز نسل جوان آشتی کرده و به میدان آمده است و درِ باغ سبزی برای او باز کردهایم. در پساجنگ اگر این در، همچنان باز باشد و در محدوده عقل و منطق، میدان رشد به دختران جوان داده شود، آن شور حماسی، در بسترهای مناسب خدمت و سازندگی و مادری، دوباره بارور میشود و ثمر میدهد. وطن نیازمند فرزندان خود است و نباید بگذاریم که آنها با کشور قهر کنند؛ لذا نباید به روال پیش از جنگ برگردیم.
در تجمعهای شبانه شاهد تغییر نگاه و قضاوت جامعه، بهویژه افراد مذهبی درخصوص این گروه سنی خاص هستیم. علت این تغییر را چه میدانید و چگونه میشود این پذیرش و انعطاف را بین نسلهای مختلف تداوم داد؟
گمان میکنم نگاه جوانان نیز به افراد بزرگسال و مذهبیها تغییر کرده است. تا قبل از جنگ تحمیلی دوم و بهویژه سوم، هر اندازه که من و همسالان من از جنگ، حمله، دفاع، شهادت، بمباران و ظلم بینالمللی در طول هشت سال دفاع مقدس میگفتیم، برای آنها ملموس نبود؛اما اکنون شاهد هستم که جوانان در این دوران مفهوم وطن، استقلال، اجنبی، دفاع، جنگ تحمیلی، شهادت و جانبازی را خیلی بهتر درک کردهاند و قدردانتر از قبل هستند؛ چراکه مسائل برای آنها عینی شده است و همین تجربه، فصل مشترکی بین نسل قبل و نسل امروز میشود.
نسل قبل به دلایل تاریخی، در خصوص وطن و باورها و مذهب، حساستر بودند. در دوران صلح و سازندگی، این مفاهیم با چالش مواجه نمیشوند؛ اما وقتی کسی از بلوغ و خرد، حتی در سطح معمول برخوردار باشد، در تهاجم علنی دشمن، مثل همین جنگ و تهاجم ترامپ و نتانیاهو، برای حفاظت از وطن خود قیام میکند.
حضور مردم در خیابان، به خود آنها نشان داد که گرچه در برخی باورها با هم تفاوت دارند، گرچه سبک زندگی و پوشش یکسانی ندارند، اما وطن فصل مشترک و خط قرمز آنهاست و حاضر نیستند زیر یوغ بیگانه بروند. همین قلبها، آنها را به یکدیگر نزدیک کرد و قدرت پذیرش را بالا برد؛ یعنی تغییر نگاهها و قضاوتهای دوطرفه رخ داد و نه فقط در افراد مذهبی یا بزرگسال، که جوانان هم دلایل برخی باورها و پافشاریهای افراد مذهبی و بزرگتر خود را در بحبوحه جنگ بهتر درک کردند؛ البته لازمه تداوم این وضعیت، همان طور که در پاسخ قبل گفتم: پیوندزدن شور به شعور و قلبها به مغزهاست.