تربیت حماسی؛ اولویت اول مراکز فرهنگی

گزارش «سلاله‌های شهر ما» را خوانده‌اید؟ مصاحبه‌ای است با محسن حاج‌کاظمیان (مدیر وقت مجموعه فرهنگی سلاله) که از معنای نام مجموعه تا هدف و غایتش سخن گفته‌ایم.

به گزارش اصفهان زیبا؛ گزارش «سلاله‌های شهر ما» را خوانده‌اید؟ مصاحبه‌ای است با محسن حاج‌کاظمیان (مدیر وقت مجموعه فرهنگی سلاله) که از معنای نام مجموعه تا هدف و غایتش سخن گفته‌ایم.

در آن گزارش که هدفِ گفت‌وگو بیشتر به‌سمت معرفی و آشنایی با مجموعه بود، متوجه شدیم رویکرد این مرکز فرهنگی عموما مرتبط با تربیت اخلاقی و استعدادیابی اعضاست؛ مثلا کلاس‌های مختلف علمی و مهارتی برگزار می‌شود و بچه‌های سادات، متناسب با ظرفیتشان، از آن استفاده می‌کنند.

اینک پس از دوسال مجدد به سراغ مجموعه سلاله رفته‌ایم. این بار در گزارشمان درباره تغییر رویکرد تربیتی مجموعه صحبت کرده‌ایم؛

راجع به اینکه شرایط جنگی چه تغییراتی در سیاست‌گذاری‌های این مرکز ایجاد کرده است و درنتیجه این مقایسه طولی، به سرفصل مهم «تربیت حماسی» در رویکرد تربیتی مجموعه‌های فرهنگی رسیده‌ایم.مهدی نفیسی‌مهر، مدیر شعبه اصفهان مرکز تربیتی و پرورشی استعداد سلاله در گفت‌وگو با «اصفهان‌زیبا»، از فعالیت‌های مجموعه در ایام جنگ و نوع نگاهشان به تحولات کشور سخن گفته است.

ما پیش از این در گزارشی به معرفی مجموعه شما و فعالیت‌هایش پرداختیم. در آن گزارش برداشت ما این بود که برنامه‌های شما کمتر جنبه سیاسی دارد و در جلسه‌های اندیشه‌ای‌تان بیشتر موضوع‌ها حول مسائل تربیتی و خانوادگی است؛ اما اخیرا در برخی جلساتتان برای مربی‌ها، استادانی دعوت کرده‌اید که شاید چنین انتظاری از مجموعه شما نمی‌رفت؛ مثلا تحلیلگران مسائل اجتماعی، نظامی و… راجع به تفاوت رویکردتان و احتمالا ارتباطی که با جنگ داشته است، توضیح می‌دهید؟

مجموعه سلاله از ابتدای تأسیس هدفش استعدادیابی و تربیت بوده است؛ در همین راستا، هیچ‌‌وقت فضای تربیتی را جدای از بحث‌های سیاسی نمی‌دیدیم و معتقد بودیم که یک انسان تربیت‌یافته باید در همه ساحت‌های زندگی‌اش رشد کرده باشد؛ مثلا اینکه شخص باید در جامعه مؤثر باشد و از اتفاق‌های جامعه و نظام سیاسی کشورش اطلاع داشته باشد، جزوی از فضای تربیتی ما بوده است؛به‌همین‌جهت قبل از جنگ هم مباحثی داشتیم که مستقیم یا غیرمستقیم در راستای بی‌تفاوت‌نبودن بچه‌ها در خصوص محیط اطرافشان و اقدام‌کردن در حوزه‌های اجتماعی و سیاسی بوده باشد؛ ولی جنگ آن چیزی بود که این حساسیت را تشدید کرد؛ به همین‌خاطر از فردای اعلام خبر شهادت رهبری، یک قرارگاه جنگی بین متربیان، مربیان و خانواده‌های اعضا تشکیل دادیم؛ رویکردمان هم این بود که هرکس می‌خواهد، داوطلبانه به کار بپیوندد و برخلاف فعالیت‌های عادی‌مان، الزامی برای آن نبود. اتفاقا همین داوطلبانه‌بودن هم حس خیلی خوبی بود که می‌دیدم یک متربی دلش می‌خواهد در این فضا نقش آفرینی کند و عرصه‌ای پیش آمده که برخلاف گذشته، او خودش در طراحی و اجرا دخیل است.

در این مدت قرارگاه چه کرده‌است؟

در ابتدا که مصادف بود با ماه رمضان، قرار شد به کمک خانواده‌ها آش نذری تهیه کنیم و به همسایه‌های اطراف مرکز بدهیم. این اتفاق هم افتاد و به هر خانه یک کاسه آش به‌همراه سبزه برای عید نوروز و پرچم ایران دادیم.

این برنامه هم از جهت همدلی با شهروندان مهم بود و هم از این نظر که بهانه‌ای شد برای ارتباط با همسایه‌های مجموعه؛ موضوعی که مدت‌ها بود به دنبالش بودیم. مورد دیگر بحث شابلون‌زنی و چاپ پوستر بود. ما برای مجموعه‌های مختلف، رهگذران و مواکب چاپ می‌زدیم؛ درواقع آن ابتدا متوجه خلأ چنین تولیداتی شدیم و به واسطه همکاری که شد، با چاپ پوستر و بنر، شهر رنگ متنوعی به خودش گرفت. موضوع دیگر مربوط به حضور میدانی در شهر است. آن زمان برای حضور در خیابان، یک کاروان خودرویی تشکیل دادیم و هرشب با 10 الی 15 ماشین در شهر حرکت می‌کردیم. این روند تا چهلم رهبر شهید ادامه داشت؛ منتها بعد از آن تصمیم گرفتیم تجمعی در نزدیکی محل مرکز داشته باشیم و موکبمان را در چهارراه نزدیک مجموعه که چهارراه دشتستان می‌شود، راه‌اندازی و تقویت کردیم. این تقویت که می‌گویم، یعنی برپایی غرفه کودک، فروش محصولات فرهنگی، برنامه‌های سرود و غرفه نوجوان که خیلی از مواکب دیگر هم دارند.

همچنین با توجه به توصیه رهبری مبنی‌بر دیدار با خانواده شهدا، به همراه متربیان برای سرسلامتی به منزل هشت خانواده شهید رفتیم. توصیه دیگر ایشان، کاشت نهال بود. در همین راستا، حدود 100 نهال تهیه کردیم و با مشارکت خانواده‌ها، در یک روستای محروم در توابع اصفهان به‌همراه مرتبی و مربی‌ها کاشتیم. برنامه داریم که در روزهای آتی هم مجدد سفری داشته باشیم به آنجا و هم یک اردوی جهادی باشد و هم اعضا به نهال‌هایشان رسیدگی کنند.

به توصیه‌های رهبری اشاره کردید. ایشان در یکی از پیام‌هایشان به همدلی میان مردم درزمینه کسب‌وکار توصیه کردند. آیا موکبتان در این زمینه هم اقدامی داشته‌است؟

تا الان نه؛ چون هم زمینه تخصصی ما نبوده است و هم خانواده‌ها از لحاظ مالی خودشان دچار مضیقه هستند و شاید چنین امکانی نداشته باشند.

با توجه به توضیح‌های مفصلی که درباره فعالیت‌هایتان ارائه کردید، همان طور که خودتان گفتید برنامه‌های موکبتان عموما در سایر موکب‌های شهر هم دیده می‌شود. در این مسیر آیا برای خودتان نقش متفاوتی دیده بودید یا اینکه نگاهتان این بود که ما هم مثل سایر گروه‌های فرهنگی هستیم و اصلا به چنین تفاوتی قائل نیستیم؟

سلاله مثل سایر مراکز فرهنگی، رسالتی تربیتی دارد و فعالیت‌هایی هم که شده، در راستای همین رسالت بوده است. زمانی که خبر شهادت رهبری اعلام شد، برای ما مثل سایر مجموعه‌ها فقط همین در میدان بودن مجموعه به‌همراه شبکه افرادمان، موضوعیت داشت. بر این اساس باید گفت که ما در ماهیت و رسالت سلاله با سایر مجموعه‌ها تفاوتی نمی‌دیدیم؛ پس از این جهت به‌دنبال عملکرد متفاوتی نبودیم.

اگر در شرایطی موازی، کشور چنین تحولاتی را پشت‌سر نگذاشته بود، فعالیت‌ها و خروجی تربیتی‌تان چه تفاوتی با اردیبهشت فعلی داشت؟

اگر مثل گذشته قرار بود برنامه‌ریزی کنیم، از دو هفته به عید مانده، برنامه‌ها تعطیل می‌شد و از آن طرف، مجدد تا دوباره کارها به حالت طبیعی برمی‌گشت، اواخر فروردین یا اردیبهشت می‌شد و چنین وقفه‌ای داشتیم؛ اما جنگ و اتفاق‌های پیرامونش آمادگی ویژه‌ای به بچه‌ها داد؛ به‌خصوص افرادی که در قرارگاه بوده و مسئولیتی پذیرفته بودند. اصلا همین‌که ما لحظه سال‌تحویل در مجموعه بودیم و کارهایمان را جلو می‌بردیم، بزرگ‌ترین تفاوت بود. با اتفاق‌هایی که پشت‌سر گذاشتیم دیگر بچه‌ها این‌طور نیستند که بنشینند و کاری نکنند؛ مثلا همین تجمع‌های شبانه برایشان عادی نشده که دیگر شرکت نکنند. برخی خانواده‌ها می‌گویند ما هرشبی که به دلیلی نخواهیم به تجمع بیاییم، بچه‌مان می‌گوید: پس وظیفه‌مان در خیابان چه می‌شود؟

درواقع الان بچه‌ها هستند که پدر و مادرهایشان را به خیابان می‌کشانند. این بچه‌ها قبلا تصوری از دشمنی آمریکا نداشتند؛ ولی الان به چشمشان خیلی چیزها را دیده‌اند؛ مثل همین موشک‌باران و استرس‌هایش. همین‌که از نزدیک با دشمن مواجه شدند، باعث بروز ظرفیت‌هایشان شد؛ هرچند در شرایط فعلی نه جنگ و نه صلح، کمی متفاوت‌تر شده‌اند و از همین جهت می‌توان با دورانی که اصلا خبری از جنگ نبود،مقایسه کرد.

با توجه به اشاره‌ای که کردید درباره اینکه در شرایط فعلی نه جنگ و نه صلح مجدد کمی تب‌وتاب و کنشگری اعضایتان کم شده است، آیا برنامه‌ای برای روزهای بعد از جنگ دارید؟ به‌هرحال چنین شرایطی یک زمانی به پایان می‌رسد. آیا تمایل دارید که با توجه به ظرفیت ایجادشده در شرایط جنگ، رویکرد تربیتی‌تان تغییراتی داشته باشد؟

ما تقریبا از 15فروردین که برخی از مجموعه‌های فرهنگی هنوز مردد بودند برنامه‌هایشان را شروع کنند یا نه، فعالیتمان را آغاز کردیم و شکر خدا به ثباتی رسیده‌ایم؛ درواقع به لطف خدا این شرایط فعلی به‌عنوان بخشی از پازل جنگ، زمینه از سرگیری فعالیت‌های تربیتی را رقم زد؛ پس اولین‌گام این بود که به روند طبیعی‌مان برگردیم.

اما درباره بخش دیگر این سیاست‌گذاری تربیتی که پرسیدید،باید بگویم مجموعه خیلی وقت پیش به آن فکر کرده بود و از همان جنگ دوازده‌روزه به این نتیجه رسیدیم که باید رویکردهایمان تغییر داشته باشد و «تربیت حماسی» (نمی‌گوییم سیاسی یا نظامی) را جزو اجزای لاینفک کارمان بگذاریم.

اگر پیش از این، صرفا رویکرد توصیه‌ای داشتیم و اولویت‌های دوم و سوممان بود، الان به اولویت اولمان تبدیل شده‌است. برای ما مشخص است که دشمنی آمریکا و اسرائیل با ایران ادامه دارد و از طرفی، به واسطه زندگی در دوران زمینه‌سازی برای ظهور، باید سبک زندگی‌مان هم، زندگی امام‌زمانی باشد. با این حساب، از مرحله فکرکردن برای تغییر رویکرد تربیتی گذر کرده‌ایم و الان درباره چگونگی بروز و ظهورش فکر می‌کنیم. ان‌شاءالله در برنامه‌های تابستانه‌مان که از یکی‌دو هفته آینده شروع می‌شود، این نحوه نگاه بروز و ظهور خواهد داشت.