شعارنوشته‌ها می‌گویند: ایران

چهارراه آبشار، پشت چراغ‌قرمز، دختران و پسرانی را شعارنوشته به دست می‌بینید، شعارنوشته‌هایی بزرگ، با خطی خوانا و نستعلیق، تک‌کلمه‌هایی که در کنار هم ایستاده‌اند و جمله‌های متفاوتی را ساخته‌اند؛ همگی تداعی‌کننده یک معنی: «ایران».

به گزارش اصفهان زیبا؛ چهارراه آبشار، پشت چراغ‌قرمز، دختران و پسرانی را شعارنوشته به دست می‌بینید، شعارنوشته‌هایی بزرگ، با خطی خوانا و نستعلیق، تک‌کلمه‌هایی که در کنار هم ایستاده‌اند و جمله‌های متفاوتی را ساخته‌اند؛ همگی تداعی‌کننده یک معنی: «ایران».

هرچه بیشتر می‌گذرد و ما بیشتر سری به گوشه‌وکنار شهر می‌زنیم، تکثری وسیع‌تر را می‌بینیم؛ تا آنجا که شاید آن‌قدرها هم اغرار آمیز نباشد اگر بگوییم، شب‌ها در خیابان، حضوری هست به پهنای عرض‌های جغرافیایی ایران.در همین گذرهایمان با دو مادر و درواقع دو دوست آشنا شدیم.

می‌گویند آشنایی‌مان از هم‌کلاسی‌بودن دخترهایمان در مدرسه شروع شده است و حالا خودمان دوست‌تر از آن‌ها شده‌ایم. این دو بانوی دغدغه‌مند، نجمه فرزانه‌خو، مشاور و مدرس دانشگاه و لیلاسادات داوودی، دندان‌پزشک هستند.

به‌ظاهر حوزه تخصصی‌شان آن‌قدر از هم فاصله دارد که شایدجمعشان چندان ممکن نباشد؛ اما به گفته خودشان، «ایران» آن‌ها را به هم پیوند زده است. نجمه فرزانه‌خو در گفت‌وگویی با «اصفهان‌زیبا» از تئاتر خیابانی شعارنوشته‌ها می‌گوید؛ از اینکه به‌نظرشان آمده در تجمع‌های خیابانی، برخی چیزها هزینه‌تراشی می‌کند و باید حذف شود و از سوی دیگر، برخی چیزها جای خالی‌‌شان به چشم می‌خورد؛ پس تصمیم گرفته‌اند در گوشه‌ای از خیابان، ایده‌هایشان را پیاده کنند؛ آن‌ها هم مثل همه شهروندان دیگر، دیدگاه‌هایی دارند که در این گزارش به‌دنبال رد یا تأیید آن نیستیم؛ بلکه مهم نمایش تکثر در عین وحدت است.

از خودتان بگویید.

بنده دانش‌آموخته حوزه‌ علمیه (سطح دو) هستم. بعد از آن در مقطع کارشناسی‌ارشد و دکتری وارد رشته مشاوره شدم؛ در همین حیطه، هم در مدرسه مربیگری کرده‌ام و هم درزمینه فرزندپروری و درمان اختلال‌های کودک و نوجوان به‌طور تخصصی فعالیت دارم؛در کنار اینکه مدرس دانشگاه هم هستم. این توضیحی درباره زمینه شغلی‌ام بود که البته همواره به اشکال مختلف، توأم با دغدغه‌های فرهنگی بوده و حالا به کنشگری در خیابان رسیده است.

توضیحی درباره این کنشگری بدهید؛ از کجا شروع شد؟

بنده از چندسال پیش با خانم دکتر داوودی، به خاطر ارتباط دخترهایمان در مدرسه، آشنا شدم و روابطمان گسترش پیدا کرد. به‌سبب همین ارتباط، ایشان از ابتدای این تجمع‌ها دغدغه‌شان درباره قوت‌بخشیدن به تجمع‌ها را با بنده مطرح کردند و بعد از اینکه هم‌افق شدیم، به دنبال راهکاری برای پیاده‌کردن ایده‌هایمان در راستای آن دغدغه بودیم. اکنون هم در همین راستا به نمایش شعارنوشته‌ها در خیابان رسیده‌ایم. این خلاصه چرایی و چگونگی فعالیت‌های فعلی‌مان بود.

اما درباره جزئیاتش، روند این طور بود که بعد از شهادت رهبری و حضوری که در خیابان داشتیم، از خودمان می‌پرسیدیم «خب، حالا همین که ما می‌آییم بیرون و پرچم تکان می‌دهیم و خیابان‌ها را تنها نگذاشته‌ایم، آیا کافی است یا نباید به همین کار اکتفا کنیم و شاید بشود کاری فراتر از این انجام داد؟ حیف است که صرفا به حضورمان اکتفا کنیم. نه اینکه ارزش نداشته باشد؛ ولی در درازمدت ممکن است کارایی‌اش به دلایل مختلف کم شود.»

مثلا به این دلیل که از همه ظرفیت‌هایش برای جامعیت بیشتر استفاده نمی‌کند یا به این دلیل که برخی دقت‌ها نمی‌شود. به طور عینی‌تر بگویم، ما به این فکر می‌کردیم: آیا واقعا همه کسانی که دغدغه وطن دارند، الان در خیابان‌ها هستند یا فقط بخشی از مردم حضور دارند؟ همچنین اگر این حضور در خیابان به شکل دیگری انجام شود، باعث نمی‌شود یک‌سری افراد دیگر به حضور در خیابان تمایل پیدا کنند؟

پس اولین دغدغه ما این بود که بستری برای عموم اقشار مردم فراهم کنیم. ازطرفی، می‌دیدیم بعضی قالب‌هایی که برای حضور خیابانی انتخاب شده، قالبی است که خودمان هم به آن نقد داریم؛ مثلا گاهی در نزدیکی مراکز درمانی یا محله‌های مسکونی، صدای بلندی از بلندگوها پخش می‌شد یا مثلا بعضی کاروان‌های خودرویی توجهی نداشتند به اینکه مسیر حرکتشان باعث راه‌بندان نشود.

برای ما خیلی مهم بود که این کنشمان طوری نشود ‌که دغدغه مقدسمان باعث ضایع شدن حقوقی شود و حاشیه‌هایی پیش‌ آید که هدف اصلی را زیر سؤال ببرد؛ حتی گاهی اوقات به موکب‌ها تذکر می‌دادیم که برای چنین مواردی مواظبت داشته باشند. پس درمجموع روی قالب کار متمرکز بودیم تا اگر اشکالاتی هست، اصلاح شود و اگر برخی چیزها دیده نمی‌شود، به کار اضافه شود.

این دغدغه‌ها را چطور پیگیری کردید و درنهایت به کجا رسید؟

کمی زمان گذاشتیم که از یک طرف، خودمان صحبتی داشته باشیم و از طرفی، با گروه‌های مختلفی صحبت کردیم تا ببینیم اصلا دغدغه ما، دغدغه بااصالتی هست که ارزش پرداختن داشته باشد؟ در همین راستا به یک‌سری جمع‌بندی‌هایی رسیدیم.

در ابتدا برای پیاده‌کردن اهدافمان با یکی‌دو موکب صحبت کردیم تا با همکاری هم کار را جلو ببریم؛ بااین‌حال، بعد از مدتی دیدیم آنچه در ذهن ما بود، برخی عملی می‌شود و بعضی را نمی‌توان به طور کامل کنترل کرد؛ یعنی همان چالش‌ها ادامه پیدا می‌کرد؛ خصوصا که یکی از چالش‌های اصلی ما ناظر به برخی رفتارها بود.

متأسفانه گاهی در برخورد با اقشار متفاوت، مواجهه‌هایی می‌دیدیم که می‌توانست به بدبینی‌های پیشین افراد دامن بزند یا از سوی دیگر، گاهی در مقابل برخوردهای نامناسب گروهی، با افراد حاضر در تجمع‌ها، شاهد مقابله‌به‌مثل بودیم؛ مثلا اگر جایی به ما که پرچم دست می‌گرفتیم، توهین می‌شد، عده‌ای متقابلا پاسخ می‌دادند؛ درحالی که ما الان در خیابان نیستیم برای اینکه تسویه‌حساب‌های شخصی‌مان را انجام دهیم.

درست است که داغ داریم از اتفاق‌های دی‌ماه، اما الان هم نیامده‌ایم در خیابان که تلافی کنیم. این‌طور نشود که گروهی با خودشان بگویند فعلا خیابان در دست قشر انقلابی است و کارشان را پیش می‌برند و باید صبر کرد تا نوبت ما شود. این خیلی اتفاق خطرناکی است. اتفاقا وقتی با چنین محتواهایی روبه‌رو می‌شدیم و با خشم بعضی‌ها چنین اعتراض‌هایی به ما می‌کردند، ما دنبال این بودیم که بگوییم: اصلا ما مقابل هم نیستیم؛ ما هم ناراحتیم؛ ما هم اعتراض داریم؛ ما هم مطالبه داریم. ما اصلا در مقابل شما نیستیم. ما دشمن هم نیستیم.

ما آمده‌ا‌یم ریشه‌هایمان را حفظ کنیم. ما آمده‌ا‌یم از خطر بالقوه‌ای که وجود دارد و در کنار آن جنگ نظامی که دارد اتفاق می‌افتد و ممکن است جنگ شهری هم اتفاق بیفتد، پیشگیری کنیم. قرار نیست ما اینجا بخواهیم خودمان را مطرح کنیم و تسویه‌حساب شخصی‌مان را انجام دهیم. اصلا این بحث‌ها نیست؛ اما متأسفانه درباره این نحوه نگاه نتوانستیم با برخی افراد به نتیجه برسیم و فعالیتمان به آن شکل ادامه پیدا نکرد.

وقتی در موکب‌ها به نتیجه نرسیدید، چه کردید؟

تصمیم گرفتیم خودمان کار را شروع کنیم. گفتیم به‌هرحال وارد عمل می‌شویم و درخلالش ایده‌های جدید را عملی می‌کنیم؛ چراکه اگر بخواهیم همین‌طور در مرحله ایده‌پردازی بمانیم، ماه‌ها ممکن است کار طول بکشد. اولین قدممان هم این بود که با نوشتن شعارنوشته ، با محتواهای به خصوصی که با یک شرایطی دنبالش بودیم، وارد عمل شدیم.

شرایطی که می‌گویید، چه بود؟ شعارنوشته‌هایتان چطور است؟

اولین نکته، درباره محتوای شعارنوشته‌ها بود: یکی اینکه، محتواهایی نوشته شود که روی آن نقاط اجماعِ همه اقشار جامعه، تمرکز داشته باشد؛ مثل وطن. ممکن است خیلی از افراد جامعه ما انقلابی نباشند یا میزان تعلقشان به رهبری یک جور نباشد، اما همه غیر از یک عده که احساس بیمارگونه‌ای دارند، وطن برایشان مهم است. این احساس بیمارگونه که می‌گویم از این جهت است که احساس طبیعی هر آدمی وقتی به وطنش تعرضی بشود، این است که ناراحت باشد.

اگر کسی دارد خوشحالی می‌کند، آن احساس طبیعی نیست؛ احساس دستکاری‌شده است. حالا اگر این قشر را فاکتور بگیریم، بقیه اقشار جامعه تقریبا همه یک نقطه اجماع دارند و آن بحث وطن است؛ یعنی اگر مذهبی باشند یا نباشند، انقلابی باشند یا تفکر انقلابی نداشته باشند، وطن‌دوست هستند. یکی از مواردی که می‌خواستیم به آن دقت داشته باشیم این بود که روی محتواهایی تمرکز کنیم که همه بر آن توافق نظر دارند؛ به خاطر اینکه واقعا دغدغه‌مان این بود که خشم مخاطب را تحریک کرده و درمقابل، از محتواهایی استفاده کنیم که یگانگی ما را با همدیگر نشان دهد.

در فرم چه دقت‌نظری داشتید؟

اول اینکه، شعارنوشته‌ها به صورت درشت و خوانا نوشته شود؛ همچنین دست‌نویس بوده تا روح داشته و یک کار پرینت‌شده بی‌روح نباشد. کلا سعی کردیم عناصر هنری را در حد توانِ فهم هنری خودمان رعایت کنیم؛ مثلا استفاده از رنگ‌های پرچم در کلمات خاص، کوچک و بزرگ نوشتن، کادربندی‌ها… حتی از کسانی که در حوزه هنر کار می‌کردند، برای نحوه نگارشش کمک گرفتیم و روی مقواهای 70 در 100 نوشتیم؛ به این صورت که روی هر شعارنوشته‌ای فقط یک کلمه یا نهایتا دو کلمه که درشت باشد و از دور دیده شود، نوشتیم.

در نهایت، زمانی که چراغ قرمز است، سر چهارراه، این شعارنوشته‌ها همچون نمایشی خیابانی، ظاهر می‌شوند؛ حتی روی حالتِ چهره‌هایمان در برخورد با مخاطب هم فکر کردیم؛ اینکه هرکسی کدام شعارنوشته را دستش بگیرد، اینکه تمام کسانی که شعارنوشته دست می‌گیرند، شبیه هم نباشند، متنوع باشند؛ یعنی تنوعی از افکار و پوشش‌های مختلف. ما واقعا دلمان می‌خواهد اگر کسی دوست دارد کاری برای وطن انجام دهد، بتواند جایی در این جمع داشته باشد؛ نه با نمایش و ادا، واقعا این پذیرش را در خصوص افکار و اعتقادات مختلف داشته باشیم؛ نه اینکه آن بنده‌خدایی که حجاب شرعی ندارد و دلش می‌خواهد در چنین جمع‌هایی حضور داشته باشد، علاوه بر فشاری که از طرف اطرافیانشان تحمل می‌کند، فشاری هم از سمت امثال ما متحمل شود.

تا الان پیش آمده که شخصی با عقیده‌ای متفاوت صرفا برحسب آشنایی با شما در خیابان، بخواهد به جمعتان بپیوندد؟

بله؛ یک‌سری‌ کسانی بودند که از قبل می‌شناختیم و به آن‌ها می‌گفتیم: «دوست دارید با ما همراه شوید؟» عده‌ای می‌گفتند بله و برخی دیگر می‌گفتند نه. بعضی دیگر هم سر چهارراه می‌آمدند و می‌پرسیدند: «چه کار می‌کنید؟ منظورتان از این جمله‌ها چیست؟»

یا می‌آمدند و بازخورد می‌دادند که «چه جالب، مثلا مفهومش این‌طوری است، چه جالب که مثلا همهٔ شما یکی نیستید: چادری هستید، بی‌حجاب هستید، خانم هستید، آقا هستید، چه جالب که شما…». حتی خیلی‌ها فکر می‌کردند که روابط صمیمانه ما باهم به این دلیل است که ما یک خانواده هستیم. می‌گفتیم: «نه، ما اصلا خانواده نیستیم. دوستیم. اینجا سر چهارراه یا در موکب با هم دوست شده‌ایم.»

الان خروجی کارتان منحصر می‌شود به نمایش شعارنوشته‌ها؛ بدون صوت و پرچم‌گردانی و…؟

درباره صوت، ابتدا می‌خواستیم موسیقی‌هایی را که مردم روی آن اجماع دارند، پخش کنیم؛ همچنین گروه‌هایی برایمان پخش زنده داشته باشند؛ اما یا امکاناتش را نداشتیم یا به گروه مشخصی برای اجرا نرسیدیم و درکل، الان موسیقی نقشی در کارمان ندارد؛ هرچند از سویی، ویژگی مثبتی برای کارمان شد؛ چون به‌نظر می‌رسد در دیگر نقاط شهر، این اشباع حاصل شده و سکوت کارِ ما در نوع خودش، تنوعی است. درباره پرچم‌گردانی هم، اگرچه مبنای کارمان نیست، گاه در کنار کارمان بوده است.

مکان حضورتان تا الان ثابت بوده است؟

ما از چهارراه آبشاردوم شروع کردیم؛ ولی مکان‌های مختلف رفته‌ایم؛ مثلا دانشگاه هنر، سر چهارراه حکیم‌نظامی. درکل، یک‌جا مستقر نبوده‌ایم.

الان چند نفر هستند که شعارنوشته‌ها را دست می‌گیرند؟

متغیرند. همیشه ثابت نیستیم. هر شبی، یکی می‌گوید: «مثلا من امشب می‌آیم. شما کدام خیابانید؟» حدودا ده‌پانزده نفر هستیم که تغییر می‌کنند. یک وقت‌هایی هم سرِ چهارراه یک نفر می‌آید و می‌گوید: «می‌توانم با شما همراه شوم؟» یا می‌گوید: «کارتان جالب است.» ما خودمان هم می‌گوییم: «شما اگر تمایل دارید، ما دوست داریم همراهمان شوید» و به این شکل با هم آشنا می‌شویم.

چون آشنایی شما با خانم دکتر داوودی به خاطر مدرسه دخترهایتان بوده، این کنشگری فعلی‌تان به مدرسه هم پیوند خورده است؟

نه لزوما. البته افرادی که دورهم جمع شده‌ایم، همکاران و دوستانی هستند که برخی بی‌ارتباط با مدرسه نیستند؛ ولی درمجموع ارتباطی به آن شکل که شما فکر می‌کنید، نیست.

برای روزهای آتی تغییری در کارتان دارید یا فعلا به نظرتان همین شعارنوشته‌ها و نهایتا تغییر جمله‌هایش کفایت می‌کند؟

این کاری است که شروع شده و هر چند روز یک بار یک شعارنوشته جدید و جمله و مفهوم نویی را می‌آوریم در خیابان و مطرحش می‌کنیم؛ ولی جدا از آن، احساس می‌کنیم یک جاهایی نیاز است که گفت‌وگو انجام شود. حرف‌های شنیده‌نشده و ابهام‌های حل‌نشده زیادی وجود دارد که این‌ها در جامعه خشم ایجاد می‌کند و باعث می‌شود اقشار مختلف جامعه نتوانند با هم گفت‌وگو کنند، نتوانند نظر مخالف را بشنوند و باعث می‌شود بعضا توهین بین افکار و اعتقادات مختلف، حتی در خانواده‌ها رخ دهد؛ به همین‌خاطر درصدد برپایی محفلی برای صحبت‌کردن با یکدیگر هم هستیم.