طعم یک دیدار صمیمی

در میان مدیران اداره کشور، گاهی به سختی می‌شود آدم‌هایی را پیدا کرد که بیرون ساختار دیوان‌سالاری، شخصیتی برای خودشان نگه داشته باشند و تعامل‌هایشان از جنس تشریفات نباشد.

به گزارش اصفهان زیبا؛ در میان مدیران اداره کشور، گاهی به سختی می‌شود آدم‌هایی را پیدا کرد که بیرون ساختار دیوان‌سالاری، شخصیتی برای خودشان نگه داشته باشند و تعامل‌هایشان از جنس تشریفات نباشد؛ مخصوصا که رسانه هرگونه تعامل را به خوراک خود تبدیل کرده است و گویی چهره‌های سیاسی در یک اضطرار، باید با گروه‌های خاص مثل بانوان، نوجوانان، هنرمندان و… هر از چندگاهی دیدار کنند و عکسی بگیرند و تمام.

اینکه آن مدیر در این روابط خودش بوده و گمشده ای داشته باشد، کمیاب است. از مدت‌ها قبل از دو نوجوان، وصف یک دیدار صمیمانه با شهیدجمهور، آیت‌الله رئیسی را شنیده بودم که برایشان تبدیل شده بود به یک الگو؛ الگوی تعامل یک مدیر، مبتنی‌بر شخصیت خویش با دیگران. تعاملی که می‌تواند بر صلبیت ساختار چیره شود و راهی برای جامعه ما باز کند. شخصا در مواجهه دور با آیت‌الله رئیسی به همین نکته رسیده بودم که او شخصیت یک مدیرسیاسی را بازتعریف کرد؛ به همین علت، پای صحبت سیدعلی تجویدی و مهدیار سپهرزاده نشستم تا از روایت آن‌ها، تصویر دقیق‌تری از شهیدجمهور پیدا کنم.

در این گفت‌وگو چیزی که برایم جالب بود، ذوق این دو عزیز برای صحبت بود. با وجود مشغله‌ها، دعوت بنده به گفت‌وگو را پذیرفتند. از حس‌وحالشان پیدا بود که این دیدار کوتاه با شهیدعزیز، برایشان یک دنیا حرف دارد. ابتدا سیدعلی تجویدی شروع به صحبت کرد:

جلسه، نیمه ماه مبارک رمضان 1402 بود. ایشان هرشب ماه مبارک با یک گروه دیدار داشتند و یک شب را اختصاص دادند به نوجوان‌ها. نکته جالب این بود که سعی شده بود جلسه دستچین‌شده نباشد؛ مثلا همه، نوجوان‌های المپیادی نباشند یا مثلا همه دخترخانم‌ها چادری نبودند. یک جمعیت متوازن از سراسر کشور که به نحو نسبی می‌توانست از همه نوجوان‌ها نمایندگی کند.ما به‌عنوان فعال فرهنگی در این نشست دعوت شدیم.

در تهران، ابتدا در سازمان دانش‌آموزی جمع شدیم. مسئول برگزاری نشست به جمع ما اضافه شد و سعی کرد مطالبی را که بنا داریم در جلسه مطرح کنیم، بشنود؛ اما فضا اصلا این‌طور نبود که بخواهد حرف‌ها را سانسور کند یا حرف توی دهان ما بگذارد. جلسه با اول‌شخص اجرایی کشور، خیلی طبیعی و آزادانه برنامه‌ریزی شده بود.

دست کسی را در حرف‌زدن نبسته بودند و صحبت‌ها بررسی نمی‌شد؛ در نهاد ریاست‌جمهوری هم خیلی با بزرگ‌منشی با نوجوان‌ها برخورد شد. نکته جالب این بود که ما وقتی داخل سالن جلسه مستقر شدیم، هنوز خیلی از نوجوان‌ها نیامده بودند و یک قسمت اتاق خالی بود. اما آقای رئیسی دقیقا سروقت آمد و تا زمان رسمی‌شدن جلسه، یک ربع با ما نشسته بود. احساس ما این بود که ایشان حساس است حق بچه‌ها که سر ساعت آمده‌اند، تباه نشود؛ قبل جلسه هم آقای یامین‌پور از طرف رئیس‌جمهور به استقبال نوجوان‌ها آمده بود. جلسه، نوجوانانه اداره شد: مجری نوجوان بود، قاری نوجوان بود و… .

10 نفر نوجوان در جلسه صحبت کردند. من نفر دوم بودم؛ نفر اول هم یک دخترخانم صحبت کرد. چیزی که خیلی جذاب بود، دل‌دادن کامل آقای رئیسی به صحبت‌های بچه‌ها بود؛ حتی نمی‌گذاشت صحبت مدیران دوروبر مثل وزیر آموزش‌وپرورش یا دیگران مانع این تمرکز شود. همه صحبت‌ها را یادداشت‌برداری کرد. به همه صحبت‌ها واکنش داشت. موقع صحبت هرکس، کامل به او نگاه می‌کرد. گاهی میان صحبت او، صحبت را دوطرفه می‌کرد.

وقتی می‌خواست پاسخ صحبت هرکس را بدهد، یادش بود چه کسی چه نکته ای را گفته است و به او نگاه می‌کرد. این‌ها خیلی برای ما جالب بود و مشابه این رفتار را تقریبا جای دیگری ندیدیم. واقعا با عشق و لبخند به بچه‌ها نگاه می‌کرد. من در صحبت‌هایم تعریضی به مدیران دولت زدم که بیانیه گام دوم را نخوانده‌اند. اینجا آقای رئیسی قهقهه زد.

اصل صحبت من یک نقد سیاسی به دولت بود؛ به‌خاطر تغییر متعدد وزرا و عدم ثبات. من گفتم تغییر وزرا برای شما راحت است؛ اما بدنه وزارتخانه ضربه می‌بیند. آقای رئیسی با متانت سرش را تکان داد و یادداشت کرد و بعد هم پاسخ داد.

صحبت دیگر من ضرورت کنشگری نوجوان است و اینکه نباید در حصار مدرسه به نوجوان نگاه کنیم و دشمن در فتنه‌ها، سعی کرده نوجوان‌ها را کنشگر کند.آقای سپهرزاده هم از فضای جلسه گفت: ما آقای رئیسی را با امیدواری نگاه می‌کردیم در این انتخابات. و در این برهه زمانی از ایشان مطالبه‌های زیادی داشتیم. حقیقتش این بود که به‌رغم گشایش‌های فراوان در دولت ایشان، با انتظارهای ما فاصله زیادی بود؛ برای همین هم در جلسه با حالت مطالبه وارد شدیم. خیلی از نوجوان‌ها، حرف‌های صنفی زدند که ما ناراحت شدیم. متأسفانه بعضی نهادها هم که سهمیه حضور داشتند، به بچه‌هایشان متن داده بودند؛ اما تلاش کردیم حرف خودمان را بزنیم.

من از مشکلات آموزش‌وپرورش شروع کردم و به سند تحول ارجاع دادم. گفتم: در این سند که امیدوارم آقای وزیر خوانده باشند، آمده که باید دنبال راه‌های جایگزین برای وضعیت موجود باشیم. اینجا آقای رئیسی خندید. نکته دوم من این بود که ما برای نوجوان تبیین نمی‌کنیم و باعث می‌شود حوادث 1401 رخ دهد و در ماجرای تبیین، ساختار آموزش‌وپرورش هم مقصر است.

دیگر اینکه، در خصوص رسانه‌نداشتن دولت حرف زدم؛ آخر کار هم ساختارزدگی را نقد کردم و به ایشان گفتم که لطفا مثل استادتان شهیدبهشتی، ساختارهای کهنه را کنار بگذارید. آقای رئیسی به تمام این نکته‌ها توجه کرد و نوشت و پیرامونش حرف زد.آقای رئیسی روی مسئله تبیین ایستاد و به وزیر آموزش‌وپرورش هم چند نکته فرمود که باید اتفاق بیفتد.

اینجای صحبت آقای تجویدی گفت: من یک نکته را فراموش کردم مطرح کنم.نکته‌ای که به‌عنوان مطالبه مطرح کردم، این بود که چرا دستگاه حکمرانی و شخص رئیس‌جمهور از نوجوان به‌عنوان مشاور استفاده نمی‌کند؟ ایشان فرمود: من پیشنهاد دارم شورایی در آموزش‌و پرورش ذیل شخص وزیر با عنوان هیئت اندیشه‌ورز نوجوان تشکیل شود؛ همچنین آقای یامین‌پور، شورای عالی جوانان را به شورای عالی جوانان و نوجوانان تغییر دهد. این دو درواقع پیشنهاد من بود که آقای رئیسی هم مطرح کرد و بعدا پیگیر شده و هر دو محقق شد؛ یعنی ایشان برای صحبت‌های این جلسه، به این میزان ارزش قائل شد.

آقای سپهرزاده ادامه داد: یکی از خانم‌های کم‌حجاب صحبت بسیار عالی در خصوص ضرورت استعدادیابی در آموزش‌وپرورش مطرح کرد و آقای رئیسی خیلی به این صحبت‌ها توجه کرد. اینجای صحبت، آقای سپهرزاده با حسرت عمیقی گفت: من تمام صحبت‌های جلسه را یادداشت کردم؛ دلیلش هم این بود که می‌خواستم در سالگرد این جلسه، صحبت‌ها را از ایشان مطالبه کنم؛ اما سال بعد، ایشان شهید شده بود.ادامه صحبت‌ها را آقای تجویدی مطرح کرد: بعد صحبت‌ها با حاج‌آقا عکس یادگاری گرفتیم. در این فاصله چند دقیقه فرصت پیدا کردم با ایشان دونفره نکته‌ای مطرح کنم. همایشی در خصوص تحول در آموزش‌و پرورش در حال برنامه‌ریزی بود که آن را خدمت ایشان شرح دادم.

ایشان دست وزیر آموزش‌و پرورش را گرفت و آورد تا پیگیر این همایش باشد. اینکه رئیس‌جمهور خوب گوش کند و بعد اقدام عملی انجام دهد برای حرف‌های یک نوجوان، برای ما بسیار شیرین بود.به‌خاطر صراحت نقدهایمان پوزش خواستم. ایشان خیلی تشویق و محبت کرد.بعد از عکس دسته‌جمعی با ایشان حرکت کردیم به‌سمت مسجد نهاد. ایشان در طول مسیر هم مشغول صحبت با نوجوان‌ها بود. چیز دیگری که برایم جالب بود، اینکه ایشان با وجود همه مشغله‌ها، نافله نمازهایش را خواند و کلا دیر از سجاده بلند شد؛ حتی خاطرم هست که یک صفحه قرآن هم خواند. صف نماز نیز آزاد بود؛ یعنی هرکس می‌خواست، می‌توانست صف اول بنشیند و بگیروببند نبود.

حاج‌آقا برای افطار آمد در جمع نوجوان‌ها؛ افطار هم در حد نان و پنیر خورد. ما نزدیک ایشان نشسته بودیم. حاج‌آقا در تمام این مدت داشت با بچه‌ها حرف می‌زد و تبیین می‌کرد. درباره مسئله فیلترینگ، حجاب، مسائل اقتصادی و… مفصل دل می‌داد و جواب ارائه می‌کرد؛ حتی یکی از مسئولان آمد با ایشان صحبت کند، توجه نکرد و کامل به نوجوان‌ها دل داده بود. این‌طوری بگویم که نوجوان‌ها چندنفرشان رفته، اما حاج‌آقا هنوز نشسته بودند؛ بعد هم که بلند شدند بروند، چند نفر از نوجوان‌ها هنوز با ایشان صحبت می‌کردند.

تا لحظه آخری که یک نفر با ایشان صحبت می‌کرد، از نمازخانه خارج نشد. چندمرتبه شد که خداحافظی کرد و آمد از در خارج شود؛ اما یک نفر صدایش کرد و ایشان برگشت. شما این سطح از توجه و دل‌دادن را در پنج لایه پایین‌تر از ایشان هم نمی‌توانید سراغ بگیرید. برخی از صحبت‌ها و سؤال‌ها هم پرت بود؛ اما تحمل می‌کرد و پاسخ می‌داد و پیدا بود محافظ‌ها نیز کاملا توجیه شده‌اند که در تعامل انسانی ایشان اخلالی وارد نکنند.گفت‌وگوی ما به پایان رسید؛ اما بچه‌ها احساس می‌کردند از عهده روایت برنیامده‌اند. انگار این دو ساعت برایشان بیش از این حرف‌ها حکایت داشت. خداراشکر بابت دست پر انقلاب اسلامی برای داشتن این همه الگو… .