بیشه‌ای که هنوز نفس می‌کشد

آزادان، در غربی‌ترین بخش اصفهان، محله‌ای است که شهری‌بودن به معنای مدرن آن هنوز کاملاً بر آن غلبه نکرده و گذشته‌ها را می‌توان از میان کوچه‌هایش دید.

به گزارش اصفهان زیبا؛ آزادان، در غربی‌ترین بخش اصفهان، محله‌ای است که شهری‌بودن به معنای مدرن آن هنوز کاملاً بر آن غلبه نکرده و گذشته‌ها را می‌توان از میان کوچه‌هایش دید.

خبری از ساختمان‌های بلند و متراکم با نورافشانی‌های چشمگیر و فروشگاه‌های چندمنظوره نیست. خیابان‌ها کم‌عرض‌اند و چراغ‌ها و خط‌کشی‌های راهنمایی و رانندگی در آن جایی ندارد. اینجا گویی مرزی است میان دو زمان زندگی؛ مرزی که در آن آداب، اقتصاد و حتی ریتم زندگی دگرگون شده؛ اماچشم‌اندازی به دورست‌ها دارد.

برخی دیوارهای بلند کاهگلی، با ترک‌هایی که سال‌ها بر اثر گرما و سرما بر تنشان نشسته، روایتگر تاریخ‌اند. از پشت این دیوارها، شاخه‌های انواع درختان سر برآورده‌اند و سایه‌هایی خنک بر زمین می‌کشند و میوه‌هایشان را به رهگذران تعارف می‌کنند. در این محله بناهای تاریخی به ما می‌گویند به جایی قدم گذاشته‌اید که داستان‌های فراوانی برای گفتن دارد؛ اما بی‌توجهی‌ها، آن‌ها را به سکوت واداشته. در آزادان هر گذر، آینه‌ای است برای دیدن زندگی‌هایی که ساده‌تر و روشن‌تر بودند؛ دیوارهای خشت و گلی، مادی‌های دسترنج شیخ بهایی، درختان بلند چنار و بناهای باارزشی همچون مسجد گنبد، کبوترخانه‌ها، حمام‌های خزینه‌دار و مقبره شیخ شهاب‌الدین آزادانی.
این محله قدیمی در محدوده خیابان آتشگاه قرار دارد و به گفته یکی از اهالی، قدمتش به حدود سه‌هزار سال می‌رسد.

روایت‌هایی از نام‌گذاری محله

گفته شده که آزادان دهی بوده بسيار به شهر اصفهان نزدیک، در سمت غربی شهر که كمتر از يک تا دو كيلومتر فاصله داشته و چون شهر اصفهان از هر سو توسعه یافته و رشد شهرنشینی سرعت گرفته، بسياری از د‌ه‌های نزديک حومه خود را بلعيده. از آن جمله، ده آزادان است كه به شهر متصل شده.
در کتب تاریخی آمده: «به اين آزادان رجال و بزرگان بسيار معروفی منسوب بوده‌اند كه در كتاب “ذكر اخبار اصفهان” حافظ ابونعيم نام آن‌ها آمده است. نظر به اينكه اين كلمه از قديم موردتوجه ايرانيان بوده است و خود را فرزند آزادگان (بنی الاحرار) می‌خوانده‌اند، از اين جهت در سرتاسر ايران امكنه بسياری به نام “آزاد” و يا تركيب با آن آمده است.»
همچنین یاقوت حموی گفته است: «یک قریه هم از قراء اصفهان به نام آزاذان(با ذال معجمه) نامیده می‌شود و از جمله رجالی که به این قریه منسوب‌اند، ابوعبدالرحمن قتیبه بن مره مقری آزادانی است…».
حاج علی نصر اصفهانی که از ساکنان قدیمی محله و دبیر بازنشسته آموزش و پرورش است درباره علت نام‌گذاری محله می‌گوید: «حدود دوهزار و 500 سال پیش عده‌ای از مردم که از ظلم و ستم حاکم وقت گریخته بودند، در این محل ساکن شدند و به آبادانی آن پرداختند. از آنجا که این افراد از ظلم و ستم آزاد شده بودند این محل را آزادان نامیدند.» به گفته او، هفت طایفه در محله آزادان ساکن هستند که از جمله آن‌ها طایفه عربی‌ها، سیدها، عبداللهی‌ها و… هستند. هرکدام از این طایفه‌ها در گوشه‌ای از محله سکنا می‌گیرند و اینجا را آباد می‌کنند و به این ترتیب محله گسترش می‌یابد.

شغل اجدادی مردم آزادان

به دلیل آب‌وهوای مناسب، شغل بیشتر مردم این منطقه کشاورزی و دامداری بوده و انواع میوه‌ها و صیفی‌جات در این منطقه به عمل می‌آمده است که دیگر خبری از آن‌ها نیست. پشم‌ریسی و نخ‌ریسی و پارچه‌بافی نیز هنر دست زنان محله بوده که خاطراتی دور به حساب می‌آیند.

روایتی متفاوت

نام خانوادگی نصر در محله آزادان بیشترین بسامد را دارد. از هرکسی نام خانوادگی‌اش را می‌پرسم می‌گوید «نصر هستم»!
آقای حسین نصر که او نیز از قدیمی‌های محله آزادان است، تاریخچه‌ای کوتاه با روایتی متفاوت، از محله برای ما بیان می‌کند: «نام این محل در ابتدا آزادگان بوده. فردی به نام نصربن سیاح زردشتی به نصرآباد می‌آید و این محله را آباد می‌کند. آتشکده آتشگاه را نیز او بنا می‌کند. پایین کوه آتشگاه حمامی بوده به نام کف‌نان که اکنون “کک‌نون” گفته می‌شود. مردم از ناژوان به آتشگاه برای عبادت و دیدن نور می‌رفتند و پس از برگشتن، در این حمام غسل می‌کردند. یک کف دست نان به آن‌ها می‌دادند که از هفت گیاه پخته می‌شده. یک جرعه هم نوشیدنی از هفت گیاه می‌نوشیدند. آن‌ها در معبدی که در این نزدیکی است و اکنون به لواخانه گنبد مسجد معروف است، مراسمی را برای عبادت برگزار می‌کردند. وقتی از این محل می‌رفتند به آن‌ها آزادشده می‌گفتند و از آنجا که این زردشتیان مردمی آزاده بوده‌اند، این محله را آزادگان نام نهادند که بعدا آزادان شده است.»
حوالی عصر است و خورشید اندکی از مرکز آسمان فرود آمده. به آزادان پا می‌گذارم و در بوستان محله با عده‌ای از ساکنان اینجا آشنا می‌شوم که روزگاری دراز با این محله اخت گرفته‌اند و با تمام خوبی‌ها و کاستی‌هایش، دل در گرو آن دارند.
آقای حسین نصر آزادانی که نظامی بازنشسته است، به همراه برادرش شکرالله و آقای دیگری که او هم فامیلش نصر است، در بوستان آزادان کنار هم روی نیمکت نشسته‌اند و از هوای مطبوع بهره می‌برند.

آداب و رسومی که کمرنگ شده

از او درباره آداب و رسوم مختلفی که در گذشته در محله وجود داشته می‌پرسم. نصر می‌گوید: «چهارشنبه‌سوری، شب یلدا و دیدوبازدیدهای عید نوروز حال و هوای ویژه‌ای داشتند. مراسم‌های عروسی هم متفاوت از امروز بود. مراسم در خانه‌ها برگزار می‌شد، عروس را پیاده به خانه داماد می‌بردند و مهمانان با کنده‌های درخت آتش برپا می‌کردند و به آتش‌بازی می‌پرداختند.»
او درباره مراسم‌های عزاداری ماه‌های محرم و صفر نیز بیان می‌کند: «مردم دسته‌های عزا راه می‌انداختند و از این محله به محله‌های دیگر می‌رفتند؛ صداقت و راستی بیشتری در بین عزاداران دیده می‌شد. بانی این مراسم خود مردم بودند و هر خانواده‌ای پیشنهاد می‌کرد که خودش هزینه‌ها را پرداخت کند.»
شب یلدا و مراسم قاشق‌زنی هم از رسومی بوده که نصر درباره آن چنین توضیح می دهد: «فردی چادری روی سرش می‌انداخت و طبقی را روی سر می‌گذاشت و با قاشق به کاسه می‌زد. اگر کسی در منزل چیزی اضافه داشت، توی طبقِ روی سر آن فرد می‌گذاشت؛ حالا خوراکی بود یا لوازم آشپرخانه و چراغ و … . اگر کسی هم چیزی برای بخشیدن نداشت، از داخل طبق آنچه را نیاز داشت برمی‌داشت.»
این ساکن قدیمی محله آزادان می‌گوید: «در گذشته اینجا محل عبور بود و خیابانی وجود نداشت. مردم برای خرید مایحتاج خود به بازارهایی کوچک محله مراجعه می‌کردند که دیگر خبری از آن‌ها نیست. بیشتر محله درختان مثمر داشت و زمین‌های کشاورزی بود که کم‌کم تغییر کاربری دادند و ساختمان‌سازی شد و به علت خشک‌سالی هم دیگر کشاورزی رونقی ندارد.»

بافت محله تغییر کرده است

فضای محله به صورتی است که بومی و غیربومی کاملا قابل‌تشخیص هستند و این را می‌شود از نگاه‌های اهالی به خوبی فهمید. شکرالله نصر می‌گوید: «اینجا از فضای بومی دارد کم‌کم خارج می‌شود و از جاهای دیگر در محله ساکن شده‌اند. غریبه‌ها می‌آیند و خانه می‌خرند؛ اما زندگی در اینجا تغییر خاصی نکرده و مردم زندگی عادی خودشان را انجام می‌دهند و در کنار هم سازگاری دارند.»
در حال حرف‌زدن هستیم که تعدادی موتورسیکلت با شتاب از کنارمان می‌گذرند. او با اشاره به آن‌ها تأکید می‌کند: «این موتورسیکلت‌ها هم آسایش را از ما گرفته‌اند.»

یادش بخیر…

قدیم‌ترها جلوی خانه‌ها سکوهایی وجود داشت که محلی بود برای دورهمی‌های همسایگان. این دورهمی‌ها برای زنان کارکردهای مختلفی داشت: از یافتن عروس برای پسرهای دم بخت تا پاک‌کردن سبزی و رتق‌وفتق امور منزل!
این سکوها و دورهمی‌ها کم‌کم از بین رفتند؛ فضای شهرنشینی بر محله‌ها حاکم شد و خانه‌ها تبدیل به آپارتمان شدند؛ بنابراین محله نیاز به فضایی داشت که این دورهمی‌ها و مراودات همسایگی باقی بماند. پارک‌های محلی و بوستان‌ها این نقش را پذیرفتند و حالا زنان به جای جلوی خانه‌ها، در پارک و بوستان محله گرد هم می‌آیند و ساعاتی را به گفت‌وگو می‌نشینند. در این محله نیز بوستان آزادان چنین نقشی را یافته است.
تعدادی از خانم‌های محله را می‌بینم که کنار هم روی نیمکت نشسته‌اند؛ اما خبری از پاک‌کردن سبزی و… نیست. از یکی از آن‌ها که سال‌هاست عروس آزادانی‌ها شده، درباره گذشته و آداب‌ورسوم محله می‌پرسم.
خانم نصر می‌گوید: «یادش بخیر. چقدر گذشته خوبی داشتیم! همسایه‌ها با هم بسیار خوب بودند، فامیل با هم رفت‌وآمد می‌کردند و کمک‌حال یکدیگر بودند. حالا دیگر اثری از این روابط نیست و مردم انگار چشم دیدن هم را ندارند!»
او ادامه می‌دهد: «هوا که خوب می‌شود و رو به گرمی می‌رود، زنان محله به پارک می‌آیند و چندساعتی را با هم می‌گذرانند و دور هم هستند. گاهی آتش روشن می‌کنند و با درست‌کردن چای آتیشی و تنقلات حال و هوایشان عوض می‌شود.»

همسایگی هنوز در جریان است

این ساکن محله آزادان می‌افزاید: «یک‌سری اختلاف عقاید بین مردم محله به وجود آمده که آن‌ها را از هم دور کرده و کمی نگرانی وجود دارد در برقراری روابطشان.» به گفته او، غریبه‌های زیادی وارد محله شده‌اند و اینجا را از هویت سنتی خود خارج کرده‌اند؛ اما هیچ مشکلی برای هم نداشته‌اند و گاهی در دورهمی ساکنان قدیمی شرکت می‌کنند و ارتباطی دوستانه با هم دارند.

خاطره مادی‌ها و بیشه آزادان

خانم افقری نیز که ساکن آزادان است، درباره حال و هوای محله و تغییراتی که نسبت به گذشته داشته می‌گوید: «اینجا فقط درخت بود و پارکی به این معنا وجود نداشت. محله بیشه‌ای بود پر از انواع درختان و مادی‌هایی که پرآب بودند. قسمت‌هایی که الان خالی و بایرند بسیار سرسبز بود و چمن‌های فراوانی داشت. متأسفانه بی‌آبی باعث خشکی درختان و فضای سبز شد و مجبور شدند درختان خشک‌شده و آفت‌زده را قطع کنند؛ اما دیگر درختی جایگزین نشد و آن بیشه تبدیل شده به تعدادی از درختان و این بوستان.»
خانم نصر از سرگذشت کوچه‌های خاکی در گذشته چنین تعریف می‌کند: «کوچه‌ها در فصل‌های بارندگی پر از گل‌ولای می‌شد و رفت‌وآمدها را بسیار سخت می‌کرد. کوچه‌ها برق داشتند؛ اما چون بسیار باریک بودند نور تیرهای چراغ برق چندان روشنایی به کوچه نمی‌داد؛ با این حال امنیت بسیاری حاکم بود و ما نگرانی بابت رفت‌وآمد نداشتیم. کم‌کم کوچه‌ها پهن شدند و خیابان‌ها به وجود آمدند. زنان محله لباس‌ها و ظرف‌هایشان را در جوی آبی که از محله می‌گذشته می‌شستند؛ جویی که بسیار پرآب و شفاف بوده و حالا اثری از آن نیست!»
گاز هم که نبوده، پخت‌وپز با آتش یا کپسول‌های گاز انجام می‌شده. بعدها در زمان انقلاب لوله‌کشی آب و گاز به محله می‌آید.

قالی‌بافی و اقتصاد محله

قالی‌بافی علاوه بر اینکه یکی از سرگرمی‌های زنان محله بوده، در کمک به اقتصاد خانواده نیز نقش مهمی داشته است. خانم عابدی که اهل درچه است و عروس خانواده نصرها شده، می‌گوید: «من زیاد قالی می‌بافتم و کمک‌خرج خانواده بودم. خودم قالی دار نمی‌کردم. استادکار می‌آمد و قالی را دار می‌کرد و من می‌بافتم. ازدواج که کردم و به آزادان آمدم خودم دار درست می‌کردم و بعد کسی می‌آمد و قالی را روی دار می‌کشید و ما می‌بافتیم.»
در محله آزادان خانمی بوده که کارگاه قالی‌بافی داشته و قالی شرکتی می‌زده و خانم‌های دیگر برای کار به این کارگاه می‌آمده‌اند؛ اما سال‌هاست به دلیل مشکلات جسمی دیگر کار نمی‌کند.
خانم نصر می‌گوید: «علاوه بر مشکلات شخصی، گران‌شدن هزینه‌ها و نبود حمایت از قالی‌بافان و صادرنشدن قالی‌ها هم علت‌هایی است که باعث شده دیگر کسی سراغ این میراث قدیمی نرود.» به غیر از قالی‌بافی، شغل اصلی خانم نصر خیاطی بوده و در این رابطه بیان می‌کند: «قدیم‌ترها برای سیسمونی نوزادان، جهیزیه عروس و… به من مراجعه می‌کردند؛ اما حالا نه خودم توان سابق را دارم و نه دیگر مردم علاقه‌ای به دوخت‌ودوز دارند؛ چون همه چیز آماده در مغازه‌ها هست.»

عروسی‌هایی که دیگر رونق ندارد

وقتی از آداب‌و‌رسوم عروسی‌های گذشته می‌پرسم خانم‌ها با اشتیاق و درهم حرف می‌زنند؛ یکی می‌گوید الان دیگر آن و شور و حال قدیم نیست. دیگری با حسرت به خانم مستأجران که کنارش نشسته، می‌گوید: «ما را جاهایی عروسی دعوت می‌کردند که الان که فکر می‌کنیم می‌گوییم چطور ما به این عروسی‌ها رفته‌ایم!»
حنابندان و مراسم عروسی و پاتختی با آداب و شور و حال بسیار اجرا می‌شده و چون بیشتر وصلت‌ها در محله بوده، عروس‌کشان پیاده انجام می‌شده و با داریه و دنبک عروس را راهی خانه داماد می‌کرده‌اند.

مرداویج آتشگاه!

خانم نصر می‌گوید: «آزادان نسبت به دیگر محله‌های ماربین پیشرفته‌تر بوده و ما اسم اینجا را مرداویج آتشگاه گذاشته‌ایم؛ اما نیازهایی در محله داریم که امیدواریم مسئولان به آن‌ها رسیدگی کنند.»

مغازه‌ای که چهارنسل را به خود دیده

در گذر نزدیک مسجد مغازه‌ای نظرم را به خود جلب می‌کند؛ مغازه‌ای که با ترازوی سنگی‌اش، تلفن سکه‌ای و قفسه‌های رنگ‌ورورفته‌ای که از سال‌ها پیش باقی مانده، نمادی است از زمانی که همه چیز ساده بود و هنگام خریدکردن نگران پرداخت فوری نبودی؛ چون همه می‌توانستند نسیه خرید کنند؛ حتی غریبه‌ها. ترشی‌ها و رب‌ها و مواد غذایی فله‌ای که در مغازه هستند بی‌تردید هنوز مزه قدیم‌ها را دارد؛ آن طعم لذیذ بچگی که گاهی ما را درگیر خود می‌کند. آقای نصر آزادانی، صاحب مغازه می‌گوید که چهار نسل اینجا را گردانده‌اند و تغییرهای کمی به فضای مغازه داده‌اند.
برعکس فروشگاه‌های پررنگ و لعاب امروزی که انواع مواد خوراکی را می‌فروشند، در این مغازه مواد غذایی مفیدی به دست مردم می‌رسیده. نصر آزادانی به تعدادی از آن‌ها اشاره می‌کند و می‌افزاید: «مادرم شیربرنج می‌پخت و ما توی مغازه می‌فروختیم. رب گوجه فرنگی درست می‌کرد و ماست درون “تاره” می‌ماساند و مشتری‌ها می‌آمدند و خیلی خوب هم خرید می‌کردند. میوه هم داشتیم؛ اما حالا فقط همین اجناسی را می‌فروشیم که دیگر مغازه‌ها هم می‌فروشند.» او می‌گوید قدیم‌ها کاسبی رونق بیشتری داشت و مردم قدرت خرید بیشتری داشتند؛ اما حالا به خاطر گرانی و مشکلاتی که هست، مردم کمتر به مغازه می‌آیند.
غروب شده است و صدای اذان از گلدسته مسجد با صدای بادی که درون درخت‌ها می‌وزد همراه شده. از مغازه بیرون می‌آیم. پیرمردی با چهره‌ای روشن و عصایی در دست،
آرام‌آرام به طرف مسجد می‌رود؛ گویی تاریخ محله را بر دوش دارد.