به گزارش اصفهان زیبا؛ آدمی بعد از آن روزی که چشم به دنیا باز میکند، دوباره متولد میشود؛ همانطور که پیش از مرگ هم بارها ممکن است در بازی زندگی بمیرد. مگر نه اینکه بعضی وقتها، در کشاکش روزهای سخت، میگوییم «مُردم و زنده شدم»؟
این تولدها و مرگها که میتواند تصمیمهای کوچک و بزرگ، وجدانهای خواب و بیدار و عاشقیها و خیانتهای روزگار را به یادمان آورد، گاه معنا نمییابد، مگر در پیوندی نزدیک با یگانهمفهوم وطن.
ما در آغوش مبرای وطن جان میدهیم و شاید روزی از نو متولد شویم. فیلم «قمارباز»، محصول ۱۴۰۴، تصویری از همین زایشها و زوالهای آدمی در دستانِ سردوگرمچشیده وطنمان است؛ اثری که از نخستین فیلمهای تاریخ ایران با موضوع جنگ ۱۲روزه (۲۳ خرداد تا 3 تیر ۱۴۰۴) است و در چهلوچهارمین جشنواره بینالمللی فجر نیز جوایزی بهدست میآورد.
تضاد جشن و جنگ
تولد فرید است. فرید یکی از مهندسان شیکپوش و نخبه در بانک مرکزی جمهوی اسلامی ایران است که برای خودش بروبیایی دارد. جوانی سادهپوش یا شاید حزباللهی که مأموریتش برایمان شفاف نیست و او را با دو اسم رضا و پیمان میشناسیم و نمیشناسیم، برای فرید کیک تولد خریده و حالا در یخچال است.
رضا (پیمان)، ظاهراً براساس روندی قانونی که مخاطب از شرایطش بیخبر است، در یکی از شبهای جنگ ایران و اسرائیل، پیش از خود فرید، به خانهاش وارد میشود تا در کنار کیک، بساط شام تولدش را هم دستوپا کند. او ماکارونی با تن ماهی میپزد که مثل خیلی چیزهای دیگر، بعدتر میفهمیم هیچکدامشان را فرید دوست ندارد.
این طلیعه که میتوانست ضربآهنگی معماگونتر و میخکوبکننده برای جذب بیننده باشد، مقدمهای متزلزل و نچسب از آب درمیآید. شاید هیچچیز بهاندازه نمود وضعیت جنگی و التهابهایش، آنهم در تهران که موشکباران و نبرد پدافندهایش بیش از سایر نقاط بود، نمیتوانست سرآغاز فیلم را قوام بخشد. اما به هر دلیلی، از این نشانه داغ استفاده نمیشود.
حتی جنگ و بوی جانبازیهایش میتوانست به ایجاد تضادی گیرا و پُرکشش با جشن تولد و حالوهوای زندهاش منجر شود که این اتفاق هم نمیافتد. به هر حال، دست نمیکشیم و سالن سینما را ترک نمیکنیم! ما تماشاگران صبور سالهای اخیر این سینماییم و تا پایان به سازندگان «قمارباز» فرصت میدهیم!
هست و نیست بازجویی
«قماباز» پس از این دقایق ابتدایی، به سمتوسوی یک بازجویی هدایت میشود. هدف اول این بازجویی، پیداکردن توضیحی دقیق درباره حملات سایبری به بانک سپه است که در روزهای جنگ ۱۲روزه رخ میدهد. دیگر هدف آن نیز جلوگیری از اختلال در سایر بانکهاست. بازپرس این پرونده نانوشته، همان رضا (پیمان) است و طرف مقابلش کسی جز فرید نیست؛ مردی که ذرهذره او را خواهیم شناخت و شاید جنبههایی از شخصیتش را هرگز نفهمیم.
با این همه، واژه بازجویی نباید ذهن را به برخی کلیشههای همیشگی در فیلمهای پلیسی یا کارآگاهی ببرد. این پرسش و تحقیق در خانه فرید یا متهم، در وسط یک مهمانی چهارپنجنفره، بدون دستبند و بهدوراز حالوهوای پُرتنش اتاقهای بازجویی رخ میدهد.
رضا (پیمان) و فرید در مدت بازجویی که گاه ایستاده و گاه نشسته و در فضاهای مختلف خانه اتفاق میافتد، مدام در حال بدهبستانهایی هستند که نهفقط مخاطب، که گاهی خودشان هم از آن بیاطلاعاند یا خودشان را به نفهمی میزنند! این بازیهای روانی زمانی چند لایهتر میشود که ماجرا ابعاد تازهتری مییابد و بهغیراز وسطکشیدن شخصیتی موسوم به قرهباغی با نامزد فرید هم مرتبط میشود.
کنترل هیجانهای توخالی
برگ برنده «قمارباز» اقتباس از یک بحران واقعی جنگ و توجه به نبردی است که همیشه هم با موشک و زخم تن به سراغمان نمیآید. بعد از تأمل در جنگ غیرنظامی سایبری، نظر ویژه فیلم به نخبگان جامعه یا در نگاهی کلیتر، سرمایههای اجتماعی، دارای اهمیت است. «قمارباز» با روایت زندگی یک نخبه ایرانی به یادمان میآورد که حتی وطنفروشترین آدمها نیز به فرصت یا تولدی دوباره نیاز دارند و اگر چنین نباشد، بدخواهان به هدفشان رسیدهاند.
علیرغم این نکات درخور اعتنا، فیلم در قامت اثری متوسط ظاهر میشود که جز با خاطرهای کمرنگ در یاد مخاطبانش نمیماند. خاصه آنکه، «قمارباز» از هیجانهای پوچ به دور است، اما میزانسن اثر یا هرآنچه در کادر دوربین دیده میشود، با حالوهوای جنگ ۱۲روزه نسبتی ندارد و از این جنبه نیز انتظارات مخاطب را برآورده نمیکند.
«قمارباز» که قصه تولد و مرگ بعضی آدمهایش را روایت میکند، اثری به گارکردانی محسن بهادری و نویسندگی بهجت شریف اصفهانی است. بهادری در چهلوچهارمین جشنواره فجر، سیمرغ بهترین کارگردان و بهترین کارگردان فیلم اول را هم به خانه میبرد. ایران با وجود تولید آثار ماندگار در موضوعات متنوع جنگ هشتساله، بهنظر میآید که در سوژه جنگ با اسرائیل همچنان نیازمند کشف و اندیشه و همت مضاعفی است.