زنگ خطر در اصفهان به صدا درآمد !

وقتی به آمارهای نگران‌کننده‌ای که اصفهان را در رتبه دوم کاهش نرخ باروری کشور قرار داده است نگاه می‌کنیم، پیش از هر تحلیل آماری یا نگاه مدیریتی با یک دوگانگی روبرو می‌شویم؛ شکافی میان آنچه در ذهن آدم‌ها می‌گذرد و آنچه در واقعیتِ خیابان‌ها و خانه‌ها جریان دارد.

به گزارش اصفهان زیبا؛ وقتی به آمارهای نگران‌کننده‌ای که اصفهان را در رتبه دوم کاهش نرخ باروری کشور قرار داده است نگاه می‌کنیم، پیش از هر تحلیل آماری یا نگاه مدیریتی با یک دوگانگی روبرو می‌شویم؛ شکافی میان آنچه در ذهن آدم‌ها می‌گذرد و آنچه در واقعیتِ خیابان‌ها و خانه‌ها جریان دارد.

اینجاست که اندیشه‌های آنتونی گیدنز بیش از هر زمان دیگری به کار ما می‌آید تا بفهمیم در بطن نصف‌جهان چه می‌گذرد. اصفهان، شهری که در طول قرن‌ها نماد تمدن و بازتولید حیات فرهنگی بوده، امروز با بحرانی دست‌وپنجه نرم می‌کند که فراتر از نوسانات نمودارهاست. این بحران مستقیما به عاملیت انسانی و نحوه برخورد آن با ساختارهای اجتماعی بازمی‌گردد.

گیدنز در نظریه ساختاربندی خود به ما می‌آموزد که ساختارها جدا از ما نیستند؛ آن‌ها هم ابزاری برای زندگی هستند و هم نتیجه‌ای که از رفتارهای ما حاصل می‌شوند.

پس وقتی می‌شنویم که اصفهان در رتبه دوم کاهش نرخ باروری است، باید بپرسیم چه اتفاقی افتاده که زوجین اصفهانی با وجود تمایل قلبی به داشتن فرزند در لحظه تصمیم‌گیری عقب‌نشینی می‌کنند؟ واقعیت این است که بسیاری از این خانواده‌ها در درون خود میل به تجربه پدری و مادری دارند، اما وقتی می‌خواهند این میل را به واقعیت تبدیل کنند، با ساختاری محدودکننده روبرو می‌شوند.

ساختار اقتصادی که تورم و ناپایداری شغلی را به بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی روزمرهٔ مردم تبدیل کرده، به‌جای آنکه توانمندکننده باشد و راه را برای توسعه خانواده باز کند، مانند سدی در برابر اراده فردی قد علم کرده است.

اینجاست که مفهوم «امنیت هستی‌شناختی» گیدنز اهمیت پیدا می‌کند؛ همان حسی که به ما می‌گوید دنیای پیرامونمان قابل‌پیش‌بینی و نظم‌دار است.

والدین بالقوه، زمانی جرئت می‌کنند نسل جدیدی را به این جهان بیاورند که حس کنند دنیای فردا، جایی امن و قابل‌اعتماد برای فرزندشان خواهد بود؛ اما وقتی یک شهروند اصفهانی با عدم قطعیت در معیشت و لرزان بودن پایه اقتصادی زندگی‌اش روبرو می‌شود، پیوند میان امروز و آینده در ذهنش از هم می‌پاشد.

او دیگر نمی‌تواند پلی میان وضعیت فعلی خود و فردای فرزندش تصور کند. در چنین شرایطی کاهش فرزندآوری نه از روی رفاه‌طلبی یا بی‌میلی بلکه ناشی از نوعی محاسبه‌گری در شرایط خطر است.

گیدنز معتقد است ما در عصر مدرنیته متأخر مدام در حال بازنگری در رفتارهایمان هستیم؛ پدیده‌ای که آن را بازتابندگی می‌نامد. مردم اصفهان با نگاه به تجربیات جهانی و فشارهای پیرامون، آگاهانه به این نتیجه می‌رسند که آوردن فرزندی به دنیایی که در آن امنیت اقتصادی مخدوش شده، ریسکی بزرگ است.

در این میان نقش نظام‌های کارشناسی مانند شبکه بهداشت و مراکز «نفس» بسیار حیاتی به نظر می‌رسد. این‌ها همان نظام‌های انتزاعی هستند که گیدنز از آن‌ها به‌عنوان لنگرگاه‌های اعتماد در دنیای مدرن یاد می‌کند.

وقتی مرکزی می‌تواند با مشاوره از صدها مورد سقط عمدی جلوگیری کند، یعنی توانسته برای لحظه‌ای کوتاه اعتماد را به فرد بازگرداند و او را در برابر فشارهای خردکننده ساختار حمایت کند؛ اما حقیقت تلخ این است که تا زمانی که دوگانگی ساختار حل نشود، یعنی تا زمانی که هزینه‌ها با جیب و منابع در دسترس مردم همخوانی پیدا نکند، این مداخلات حکم مسکن‌هایی مقطعی را خواهند داشت.

اصفهان امروز به میدان نبردی تبدیل شده است؛ نبردی که میان یک میل ریشه‌دار و سنتی برای بقای خانواده و واقعیت‌های بی‌رحم ساختار اقتصادی مدرن برقرار است. این افت نرخ باروری نشانه تغییر ناگهانی اخلاق یا تنبلی اجتماعی نیست، بلکه واکنشی است عقلانی و بازتابنده به محیطی که در آن مخاطره بر امنیت چیره شده است.

گیدنز به ما یادآوری می‌کند که جوامع مدرن مدام در حال تولید ریسک هستند و اگر نهادهای حکمرانی نتوانند این ریسک‌ها را مدیریت کنند، آدم‌ها به‌ناچار به سمت انزوا و خودحفاظتی پناه می‌برند. فرزندآوری به‌عنوان یکی از اجتماعی‌ترین کنش‌های بشر، امروز بیش از هر چیز تحت‌تأثیر این حس است که فرد چقدر در برابر ساختار احساس قدرت می‌کند.

اگر یک زوج اصفهانی حس کنند که طرح‌هایی مثل پزشک خانواده واقعا بار هزینه‌های آن‌ها را سبک می‌کند، این منبع جدید می‌تواند ارادۀ آن‌ها را تقویت کند؛ اما نکته اساسی اینجاست که حل این چالش بزرگ فراتر از توان یک دستگاه یا وزارتخانه است. ساختار جامعه یک کل یکپارچه است و نمی‌توان از بخش سلامت توقع داشت که به‌تنهایی بار سنگین ناهماهنگی‌های اقتصادی و سیاسی را بر دوش بکشد.

اصفهان با این جایگاه دوم در واقع دارد یک زنگ خطر بزرگ را برای تمام ایران به صدا درمی‌آورد. این رتبه پیامی روشن دارد که خواستنِ فردی به‌تنهایی نمی‌تواند چرخ‌های جمعیت را به حرکت درآورد. این ساختارها هستند که باید مسیر زندگی را هموار کنند.

تحلیل این وضعیت می‌گوید که برای نجات آینده جمعیتی اصفهان نباید صرفا به دنبال نصیحت‌کردن مردم یا تغییر ذهنیت آن‌ها باشیم. ما باید به بازسازی قواعدی بپردازیم که تاروپود زندگی روزمره مردم را ساخته‌اند. انسان‌ها تاریخ خود را می‌سازند. آن‌ها در بستر ساختارهایی عمل می‌کنند که گاهی تنفس و تداوم زندگی را چنان دشوار می‌کنند که فرد ترجیح می‌دهد از خیرِ تکثیر خود بگذرد.

این پیوند گسست‌ناپذیر میان خصوصی‌ترین تصمیمات زندگی و عمومی‌ترین ساختارهای حکمرانی همان قلب تپنده بحران جمعیتی در اصفهان است که نیازمند نگاهی نو و اصلاحی بنیادین در تمامی سطوح اجتماعی و اقتصادی است تا دوباره امنیت هستی‌شناختی به کالبد این شهر و مردمانش بازگردد. نهایتا باز کردن گرۀ این بحران در گروی بازگرداندن حس توانستن به مردمی است که هنوز در خلوت خود می‌خواهند؛ اما در هیاهوی ساختارها نمی‌توانند.

جمعیت پیش از آنکه یک موضوع بهداشتی باشد، یک قرارداد اجتماعی میان فرد و ساختار برای اعتماد به فرداست. اگر این اعتماد بازسازی نشود، هیچ مشوق مالی مقطعی نخواهد توانست سکوت گهواره‌ها را در خانه‌های اصفهان بشکند.

ما نیازمند بازتعریف رابطه دولت، جامعه و خانواده در چارچوبی هستیم که در آن فرزندآوری نه یک ریسک قهرمانانه بلکه یک انتخاب طبیعی و امن در مسیر زندگی باشد. این تنها راهی است که می‌تواند اصفهان را از رتبه دوم کاهش باروری به جایگاه حقیقی‌اش به‌عنوان گهواره تمدن و زندگی بازگرداند.